FarsNewsAgency Menu
 
 
87/12/27 - 11:36
شماره:8712240816
گزارش خبرنگار اعزامي خبرگزاري فارس از سرزمين نور؛
با راهيان نور از دانشگاه تا دانشگاه

خبرگزاري فارس: دانشجويان دانشگاه‌هاي مختلف كشور در ايام نوروز از دانشگاه خود به سمت دانشگاه شهدا حركت مي‌كنند تا چند واحد ايثار، شجاعت، از خودگذشتگي، تدبير، ولايت‌پديري، تواضع و فروتني و... را در اين دانشگاه بگذرانند.


به گزارش خبرنگار اعزامي خبرگزاري فارس از سرزمين نور، كارواني از اصحاب رسانه شامل عكاس، خبرنگار، فيلمبردار، مستندساز و ... از رسانه‌هاي مختلف كشور با يادمان شهيد غلامرضا رهبر به همت سازمان بسيج دانشجويي چند روزي را در مناطق عملياتي جنوب حاضر شده و به تهيه گزارش خبري و تصويري از حضور خيل مشتاق جوانان و دانشجويان در سرزمين نور پرداختند. گزارش خبرنگار فارس از اين سفر در ادامه مي‌آيد:

*سوژه‌هاي عكس و فيلمبرداري

بليت قطار براي ساعت 17:50 روز چهارشنبه 21 اسفندماه تدارك ديده شده بود ساعتي قبل از آن وارد راه آهن تهران شدم، كاروان‌هاي دانشجويي از دانشگاه‌هاي مختلف تهران از جمله اميركبير، خواجه نصيرالدين طوسي، بقيه‌الله (عج) و ... نيز در اين سفر حضور داشتند، «در شهر» مشغول تهيه گزارشي از زائرين سرزمين نور براي پخش در شبكه تهران بود و به دنبال شكار مي‌گشت اما دانشجويان معمولاً از گفتگو طفره مي‌رفتند، وارد ايستگاه كه شديم تازه فهميديم قطار از نوع درجه 2 اتوبوسي است و سفر 12 ساعته سختي به نظر مي‌رسيد. بعضي‌ها گله داشتند كه چرا دولت تمهيدات مناسب‌تري براي زائران سرزمين نور فراهم نمي‌كند، تقريباً بجز حدود 20 نفر از مسافران و غير از كاروان اصحاب رسانه، بقيه مسافرين قطار همه از دانشجويان دانشگاه‌ها بودند كه به مناطق عملياتي مي‌رفتند.
قطار با حدود نيم ساعت تاخير حركت كرد و ساعت 20:30 بود كه براي نماز مغرب و عشاء در ايستگاه محمديه قم توقف كرد، هجوم جمعيت به سمت مسجد و وضوخانه بود و فضاهايي كوچك كه پاسخگوي مسافرين نبود، بسياري از مسافرين با آب معدني‌هاي داخل قطار وضو گرفتند و بر روي روزنامه‌ها در محيط ايستگاه نماز خواندند، گروه‌هاي مختلف تصويربرداري از شبكه‌هاي مختف سيما با دوربين‌هاي فيلمبرداري از ابتداي حضور در راه‌آهن تهران همه چيز را در قبضه دوربين‌هاي خود داشتند و جايي نبود كه از لنز دوربين‌ها در امان باشد، از همه فجيع‌تر نحوه خوابيدن مسافرين بر روي صندلي‌ها و حتي زير صندلي‌ها و بر روي كارتن و روزنامه بود كه سوژه عكس و فيلمبرداري شده بود.

*مي‌خواهم هميشه پشت سر نام لشگر «صلوات» باشد

مداحي، قرائت زيارت عاشورا، گعده‌هاي دانشجويي، سرگرمي‌هاي مختلف، قرائت سوره واقعه و ... اتفاقاتي بود كه در واگن‌هاي مختلف قطار مي‌افتاد، ساعت 5:30 صبح قطار در ايستگاه «تنگه 7» براي نماز صبح توقف داشت كه باز همان شلوغي بود براي نماز و كمبود فضا، بالاخره قطار پس از حدود 14 ساعت، 8 صبح پنج‌شنبه 22 اسفند در انديمشك ايستاد و تقريبا تمامي مسافران كه عازم مناطق عملياتي بودند پياده شدند. كاروان اصحاب رسانه به سمت دوكوهه حركت كرد، تصاوير سردار جاويد‌الاثر حاج احمد متوسليان، حاج محمدابراهيم همت، رضا چراغي، سعيد مهتدي و ... در مسير ورودي پادگان خودنمايي مي‌كرد، پادگاني كه ارتش براي نيروهايش در آنجا درست كرده بود 13 ساختمان متاهلي و 2 ساختمان مجردي، حاج احمد متوسليان به همراه شهيد همت، رضا چراغي، وزوايي، محمود شهبازي، حسين قجه‌اي و... براي تدارك تيپ محمد رسول‌الله به اين پادگان مي‌آيند و با جديت كار خود را آغاز كرده، ظرف مدت 43 روز تيپ آماده عمليات مي‌شود كه در نهايت هم به ايجاد لشگر 27 محمد رسول‌الله مي‌انجامد. وقتي از حاج‌احمد دليل انتخاب اين نام را پرسيدند گفته بود كه مي‌خواهم هميشه پشت سر نام لشگر «صلوات» باشد، ضرب دو رقم آمده در نام لشگر نيز 14 معصوم، تفريق آنها 5 تن اهل‌بيت(ع) و جمع آنها نيز ذريه ائمه از امام حسين(ع) را نشان مي‌دهد.

*بايد گذشتن از دنيا به آساني

اما پادگان دو كوهه كه روزگاري يگان ذوالفقار، گردان مقداد، گردان ميثم، گردان مالك، گردان كميل، گردان حمزه، گردان انصار، گردان جعفر، گردان حبيب، گردان اباذر و ... را در خود جاي مي‌داد اكنون ميزبان خيل دانشجويان دختر و پسري بود كه عاشقانه به زيارت عاشقان شهادت و پرستوهاي مهاجر آمده بودند اما حيف كه دو كوهه دو تكه شده بود و از صبحگاه دو كوهه خبري نبود اما مي‌توانستي تصور كني گردان‌هايي را كه 20 بار 1100 متر دور تا دور زمين صبحگاه را هر روز طي مي‌كردند و براي كيلومترها پياده‌روي در عمليات‌ها آماده مي‌شدند و با هم مي‌خواندند:
بايد گذشتن از دنيا به آساني بايد مهيا شد از بهر قرباني
با چهره خونين‌ نزد حسين(ع) رفتن زيبا بود اينسان معراج انساني

*بر سر خدا فرياد مي‌زدند كه چرا در عمليات به شهادت نرسيده‌اند

يكباره صدايي در گوشه زمين صبحگاه توجهم را به خود جلب كرد، جلوتر رفتم، سردار عسگري فرمانده پادگان دوكوهه بود كه براي دانشجويان صحبت مي‌كرد، سرداري بود به تمام معنا متواضع و شوخ كه با دوچرخه‌اي قديمي طي مسافت مي‌كرد. او از خاطرات حاج احمد متوسليان، حاج همت و ديگران مي‌گفت، از شهيداني مي‌گفت كه در حسينيه حاج همت سر بر زمين مي‌كوبيدند و بر سر خدا فرياد مي‌زدند كه چرا در عمليات به شهادت نرسيده‌اند. اين يادگار 8 سال دفاع مقدس از روند ترتيبي فرماندهان در دو كوهه مي‌گفت كه چگونه احاديث و روايات را در قالب شعارها و شعر در بين رزمندگان و در حين گردش در اطراف زمين صبحگاه نهادينه مي‌كرد از تداركات و تبليغات مي‌گفت كه اولي به دليل نداري و دومي به دليل كم‌كاري از سوي رزمندگان به «نداركات»‌و «تنبليغات» نامگذاري شده بود. كاروان‌هاي دانشجويي هركدام در گوشه‌اي از پادگان دو كوهه يكي در گردان الانصار، ديگري در زمين صبحگاه، آن يكي در داخل حسينيه حاج همت، گروه ديگر در كنار ستاد لشگر و اتاق شهيد همت و ... نشسته بودند و كاروان اصحاب رسانه نيز در پادگان پراكنده شده و هر كس به دنبال سوژه‌هاي ناب مي‌گشت تا گفتگويي، تصويري يا فيلمي تهيه كند.

*آيه «انا فتحنا لك فتحاً مبينا» براي عمليات فتح‌المبين

شهيد آويني مي‌گفت كه «شرف ‌المكان بالمكين» و اين شهدا بودند كه به اين مناطق شرف بخشيده بودند و به بركت شهدا است كه هر سال جمعيت بيشتري راهي راهيان نور مي‌شود. نماز جماعت ظهر و عصر را در حسينيه حاج همت خوانديم و قرار شد به سمت منطقه عملياتي فتح‌المبين حركت كنيم، عملياتي كه امام راحل براي انتخاب نام آن قرآن را باز كرده و آيه «انا فتحنا لك فتحاً مبينا» آمده بود. در اين عمليات نيروهاي خودي حدود تپه هاي «بلتّا» مستقر بوده و توپخانه دشمن پشت تپه‌هاي «علي گره‌زد» استقرار داشت.

*موكت‌هايي كه صداي سنگ‌ها را مي‌گرفت

حاج احمد متوسليان معتقد بود و همه را متقاعد كرد كه بايد در ابتداي عمليات توپخانه عراق منهدم شود تا نتوانند با آتش توپخانه مشكلات اساسي ايجاد كنند. در اين زمينه تيم 6 نفره‌اي از جمله جهروتي‌زاده، عباس كريمي، وزوايي، حسين قجه‌اي و ... كار شناسايي و باز كردن معبر را به عهده گرفت. سردار جعفر جهروتي‌زاده كه خود در عمليات و كار شناسايي حضور داشته بود مي‌گفت كه چندين شب به كار شناسايي نياز بود، فاصله بين خودي و دشمن حدود 24 كيلومتر بود، هر شب بخشي از مسير شناسايي و معبر باز مي‌شد كه از بين مواضع دشمن بايد عبور مي‌كرديم، قسمتي از مسير رودخانه‌اي بود كه آب نداشت اما سنگ‌هاي آن باعث ايجاد سروصدا مي‌شد و كارشناسايي را مختل كرد، براي حل اين مشكل تكه‌هايي از موكت همراه برده و روي سنگ‌ها انداختيم كه مشكل صدا را حل مي‌كرد، جهروتي‌زاده از آب برداشتن شهيد قجه‌اي از تانكر دشمن و روبرو شدن او با يك عراقي و متوجه نشدن آن سرباز عراقي مي‌گفت. به هرحال اين عمليات فاتحانه باعث آزادسازي 2500 كيلومتر مربع از خاك كشور شد و رزمندگان اسلام توانسته بودند ابتداي عمليات، توپخانه دشمن را تا حد زيادي از كار بيندازند، عمليات فتح‌المبين 3 فروردين 61 آغاز شده بود.

*بچه‌هاي گردان تخريب اعتماد به نفس بالايي داشتند

سردار جهروتي‌زاده كاروان اصحاب رسانه را همراه با كاروان دانشجويي دانشگاه خواجه‌نصيرالدين طوسي به تپه‌هاي «علي گره‌زد» و منطقه عملياتي فتح‌المبين برد او معتقد بود مكاني كه يادمان شهداي فتح‌المبين ساخته شده خيلي منطقه و شرايط عمليات را نشان نمي‌دهد. پس از بازگشت از منطقه عملياتي فتح‌المبين نماز مغرب و عشاء را در حسينيه حاج همت خوانديم و كار اصحاب رسانه باز هم شروع شد. پس از آن شام خورديم و راس ساعت 22 بود كه دانشجويان دختر و پسر به خط شدند و حركت به سمت گردان تخريب در پادگان دوكوهه آغاز شد كه بيش از يك كيلومتر با ساختمان‌هاي اصلي فاصله داشت، در ذهنم اين سئوال پيش آمد كه چرا اين گردان از بقيه جدا بوده و از آنها فاصله گرفته است، سردار جهروتي‌زاده در محل گردان و در حين سخنانش به اين سئوال جواب داد، بچه‌هاي گردان تخريب اعتماد به نفس بالايي داشتند و اكثراً جوانان بين 14 تا 21 سال بودند، جوانان و نوجواناني كه گويا معصومند و هيچ گناهي از آنها سر نزده است، پرجنب و جوش، پر تحرك و پر انرژي بودند، در اتاق، پادگان و ... نمي‌گنجيدند و آماده‌تر از همه براي پرواز بودند لذا از پادگان فاصله گرفته، در فاصله‌اي يك كيلومتري چادر زده، براي پرواز به سوي دوست آماده‌تر مي‌شدند.

*شهادت «سجده‌اي» در حال سجده

براي حقير و امثال حقير كه دچار روزمرگي شده و در باتلاق ماديات دست و پا مي‌زنيم عجيب بود داستان نوجوان 16 ساله‌اي از گردان تخريب كه بواسطه سجده‌هاي طولاني به «سجده‌اي» معروف شده بود. راستي يادم رفت بگويم كمي آن طرف‌تر چادرها قبرهايي كنده شده‌بود كه تخريبچي‌ها شب‌ها را در آنجا به نماز، توسل، دعا و راز و نياز مشغول بودند، ساعت، يك بامداد شده بود، ستارگان به زيبايي در آسمان مي‌درخشيدند و ما در كنار قبرهايي بوديم كه زماني تخريبچي‌ها يعني كساني كه همه جوره از دنيا كنده و آماده پرواز بودند در آنجا راز و نياز مي‌كردند و حاجت خود يعني شهادت را مي‌گرفتند آن نوجوان 16 ساله كه در اثر طولاني شدن سجود به «سجده‌اي» معروف شده بود در عمليات هم در ميدان مين دچار موج انفجار شده، به گوشه‌اي پرتاب شده و در حال سجده جان به جان آفرين تسليم مي‌كند، سردار جهروتي‌زاده مي‌گفت وقتي قبل از شهادت كنار او رفتم و خواستم او را از زمين بلند كنم به من گفت كه ترا به سجده آخرين امام حسين(ع) قسم مي‌دهد بگذار در اين حال باشم و خيلي طول نكشيد كه بسوي معشوق پرواز كرد.

*مي‌خواهم يك متر از زمين را هم اشغال نكنم

آنگونه كه حهروتي زاده مي‌گفت جوان تخريبچي ديگري به نام شهيد معين‌زاده نيز، شليك در كنارش فرود آمد و او را پودر كرد، شهيد معين‌زاده قبل از شهادتش گفته بود كه از خدا خواسته تا پودر شود و وقتي دوستانش دليل آن را پرسيده بودند، گفته بود: ‌براي اينكه يك متر از زمين را هم اشغال نكنم، تكه پارچه‌اي را هم با خود نبرم و نسل آينده هم از من طلبكار نباشد.
حال و هواي عجيبي داشتند دانشجويان در گردان تخريب و كنار قبرهاي ساخته شده، شايد به اين خاطر بود كه اعضاي گردان تخريب مي‌رفتند تا ديگر باز نگردند. دانشجويان عده اي به محل استراحت خود بازگشتند و عده‌اي نيز داخل قبرها و اطراف آن‌ به راز و نياز با خداي خود و نجوا با شهدا ادامه دادند اما مرا ديگر كشش ماندن در كنار اين عزيزان نبود و چقدر غبطه مي‌خوردم به روحيات اين دانشجويان و دعا مي‌كردم تا كاش ذره‌اي از آن را خدا نصيب من كند.

*حسينيه حاج همت قلب دو كوهه بوده‌است

استراحت كردم و نماز جماعت صبح را در حسينيه حاج همت خوانديم، حسينيه‌اي كه شهيد آويني مي‌گويد قلب دو كوهه بوده است و حيات دوكوهه از آنجا آغاز مي‌شد و به همانجا باز مي‌گشت. لحظات خداحافظي با دو كوهه نزديك مي‌شد و بايد به سمت طلائيه حركت مي‌كرديم پس به مانند شهيد آويني مي‌گوئيم كه: «خداحافظ دوكوهه،‌ما مي‌دانيم كه تو از گواهان روز محشري و برآنچه ما بوده‌ايم شهادت خواهي داد، تو ما را شناخته‌اي و رازدار خلوت ما بوده‌اي. اين همه مغموم نباش دوكوهه، امام(ره) رفت اما راه او باقي است، دير نيست آن روز كه روح تو عالم را تسخير كند و نام تو و خاك تو و پرچم‌هايت مظهر عدالتخواهي شوند. دو كوهه، آيا دوست داري كه پادگان ياران امام مهدي(عج) نيز باشي؟ پس منتظر باش».

*بيشتر دچار شور شده‌ايم تا شعور

صبح روز دوم حركت به سمت طلائيه آغاز شد، سردار حسين كاجي عضو گردان تخريب لشگر 17 علي‌بن ابيطالب در دوران دفاع مقدس كه به نهايت متواضع بود در سه راهي خرمشهر به كاروان اصحاب رسانه پيوست تا ما را در طلائيه همراهي كند، سردار از كاركرد فرهنگي صورت گرفته در بحث دفاع مقدس گله‌مند بود و مي‌گفت بيشتر دچار شور شده‌ايم تا شعور و از رسانه‌ها مي‌خواست تا نهضتي فراگير را در اين باب آغاز كنند و دچار سطحي‌نگري در اين حوزه نشوند.

*كتابخانه تخصصي دفاع مقدس ايجاد شود

حاج حسين مي‌گفت كه ما حدود 5/1 ميليون رزمنده در جبهه‌ها داشته‌ايم و اگر بصورت جدگانه شهدا، اسرا، جانبازان، مفقودين، خانواده‌هاي آنها و ... را در نظر بگيريم بايد اكنون يعني 20 سال پس از پايان جنگ حداقل يكصد هزار كتاب دفاع مقدس مي‌داشتيم. و يك كتابخانه تخصصي دفاع مقدس هم ايجاد مي‌كرديم. سردار، جنگ تحميلي عراق عليه ايران را جنگ سوم جهاني مي‌ناميد كه استكبار بر عليه اسلام، ايران و شيعه به راه انداخت و تاكيد مي‌كرد كه در اين جنگ 44 كشور به انحاي مختلف عراق را ياري كرده و ما از 13 كشور اسير داشته‌ايم. كم كم به طلائيه نزديك مي‌شديم جايي كه نامش با بدر و خيبر عجين شده بود.

*فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

گنبد طلايي يادمان 5 شهيد گمنام در اين منطقه را كه مي‌ديدي دلت را روانه كربلا مي‌كرد وقتي از افتادن دست حاج حسين خرازي علمدار لشگر 14 امام حسين(ع) در آن منطقه مي‌گفتند به ياد مقام «كف‌العباس» مي‌افتادي و پيدا شدن پيكر پاك 700 شهيد در سه راهي شهادت تو را ناخودآگاه به ياد 72 تن و واقعه كربلا مي‌انداخت كه شهيد ميثمي گفته بود كساني كه در طلائيه ماندند اگر در كربلا هم بودند مي‌ماندند. بسياري از جوانان و دانشجويان پابرهنه در آن جا قدم برمي‌داشتند، سردار مي‌گفت كه نقطه نقطه اينجا خون شهدا جاري شده و اينها پا برهنه مي‌آيند تا پاهايشان به خون شهدا متبرك شود، او به تفأل سردار باقرزاده به قرآن زماني كه مي‌خواستند تفحص را در آن منطقه شروع كنند اشاره كرد و گفت كه در آن زمان اين آيه آمده بود كه «فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوي»‌، آيه‌اي كه خطاب به موسي گفته بود كه كفشهايت را در بيرون بياور همانا اينجا وادي مقدسي است و بسياري نيز با استناد به اين تفأل پابرهنه در طلائيه شهدا را زيارت مي‌كردند.

*شب عاشورا در طلائيه

از سه راهي شهادت چيزي نمي‌توان گفت بايد آنجا باشي و حاضرين در عمليات خيبر، شرايط را برايت به تصوير بكشند، باريدن يك ميليون و ششصد و چند هزار گلوله، موشك، كاتيوشا و ... بر سر رزمندگان شوخي نيست، آنچه كه ما امروز در آنجا مي‌ديديم عزت و احترام به شهدا و رزمندگان بود و جمع كثيري از اقشار مختلف مردم بويژه جواناني كه كاروان كاروان مي‌آمدند و مي‌رفتند اما تصور آن شب تاريك كه به قول سردار كاجي آتش دشمن مي‌باريد و زمين و زمان آتش گرفته بود براي ما سخت بود، شبي كه حاج حسين خرازي نيروها را جمع كرد و به ياد شب عاشورا گفت كه هر كس بخواهد در تاريكي برود و هيچ محدوديت و معذوريتي نيست اما هيچ كس نرفت، تصور غربت و مظلوميت رزمندگان بسيار سخت بود، سردار كاجي از شهادت دوستانش در مقابل چشمانش مي‌گفت، تانك‌هايي كه توسط دشمن منهدم شده و رزمندگان در داخل آنها سوخته بودند هنوز در كنار مسير خاطره‌هايي تلخ را يادآور مي‌شد.

*طلائيه علقمه علمدار خميني

شرايط در عمليات خيبر در منطقه طلائيه براي رزمندگان اسلام بسيار سخت شده بود و دشمن مي‌خواست تا به هر نحو ممكن جزاير را از ايران باز پس گيرد در آن شرايط عجيب و سنگين، قاسم سليماني، حاج احمد كاظمي، مهدي زين‌الدين، حاج همت، غلامعلي رشيد، شمخاني و ... همه آمده بودند، احتمال سقوط جزاير به قطعيت نزديك شده بود اما امام (ره) پيام داد كه جزاير بايد حفظ شود و اين رزمندگان و فرماندهان بزرگ اسلام بودند كه حسين‌وار جنگيدند و به خواست امامشان لبيك گفتند اما شيخ عبدالله ضابط كه خدا رحمتش كند و او را علمدار روايتگري مي‌گويند از طلائيه چنين مي‌گويد: «اينجا علقمه علمدار خميني حاج حسين خرازي است، اينجا همان جاست كه دست حاج حسين خرازي فرمانده پيروز لشگر 14 امام حسين(ع) از تنش جدا شد. اينجا همان جايي است كه سر نازنين حاج ابراهيم همت سردار خيبر از تنش جدا شد، اينجا همان جايي است كه حاج مهدي باكري جنازه برادرش حميد باكري را جا گذاشت و در مقابل اصرار ديگران جواب داد كه همه بسيجي‌ها، حميد باكري هستند...»

*انسان بار ديگر سجود ملائكه شده بود

فعاليت اصحاب رسانه در طلائيه به طول انجاميد و فرصت براي ماندن در خرمشهر نبود، شب را به آبادان رفتيم و قرار شد براي هماهنگي محل خواب به سپاه آبادان برويم. در آنجا برنامه‌اي بود كه سخنران آن نكته‌اي جالب را مورد اشاره قرار داد، او مي‌گفت كه هر شهري 90 درجه محاصره شود از ديد نظامي سقوط خواهد كرد اما آبادان با وجود اينكه 270 درجه محاصره شده بود به ياري مردم و تلاش رزمندگان حصر آبادان شكسته شد. برنامه روز سوم كاروان اصحاب رسانه از منطقه عملياتي اروند آغاز شد، «آرپيچي 11 بزن»، «دقيقه به دقيقه يك تانك به هوا مي‌رود»، «ا...اكبر» و ... صداي رزمندگان اسلام در عمليات والفجر 8 بود كه در منطقه عملياتي اروند به گوش مي‌رسيد، بخشي از منطقه عملياتي شامل سنگرها، نهرهاي بين نيزارها، سكوي اروند و ... بازسازي شده و از طريق بلندگوهايي صداي باقي مانده از عمليات والفجر 8 پخش مي‌شد، صداي هلي‌كوپتر، صداي شليك تيربار و بر روي آن صداي شهيد آويني پخش مي‌شد كه: «و انسان بار ديگر سجود ملائكه شده بود» يا «مبادا غافل شويم و روزمرگي ما را از وظيفه تاريخي‌امان باز دارد» و يا «دشمن اميد خود را به احتمالي ضعيف بسته است و آن اينكه ما را بترساند...»، جلوتر كه مي‌رفتي نخل‌هاي بي‌سر را مي‌ديدي كه همچنان قدقامت ايستاده و يادگاري از پايمردي و ايستادگي رزمندگان اسلام بودند، از روي پل ايجاد شده در نهرهاي بين نيزارها كه عبور مي‌كردي رودخانه وحشي، پرتلاطم و خروشان اروند را مي‌ديدي كه سرعت واقعي آن در جزر كامل مشخص مي‌شد چرا كه سرعت آن در كف بود و از ويژگي‌هاي منحصر بفرد اروند آن بود كه در آن طي24 ساعت 2 بار جزر و 2 بار مد اتفاق مي‌افتد، آنگونه كه مي‌گفتند عمق آن بين 6 تا 12 متر بوده و عرض آن از 500 تا 1500 متر متغير است. غواض‌ها ما براي عبور از اروند آموزش‌هاي تخصصي ويژه‌اي ديدند و دشمن هم به تصور اينكه عبور از اروند امكانپذير نيست خيلي موانع بر سر راه قرار نداده بود.

*تصرف فاو ارتباط عراق با آب‌هاي خليج فارس را قطع كرد

والفجر 8 در 20 بهمن 64 با رمز «يا فاطمه‌الزهرا» آغاز شد و غواصان توانستند رودخانه وحشي را رام كرده، خطر كوسه‌ها را به جان خريدند و از آن آب سردِ سرد عبور كردند، شبه جزيره فاو براي دشمن بسيار استراتژيك بود چرا كه با تصرف آن ارتباط عراق با آب‌هاي گرم خليج فارس قطع شد، ايران با كويت هم مرز شد و عراق ديگر از آن منطقه نمي‌توانست كشتي‌هاي تجاري ما را در بندر امام خميني و خورموسي هدف قرارداده يا آبادان و خرمشهر را با توب‌هاي برد بلند بزند به همين خاطر تمام توان خود حتي گارد رياست جمهوري را به ميدان آورد و درگيري‌ها 78 روز طول كشيد. در يادمان عمليات والفجر 8 در منطقه اروند هشت شهيد گمنام دفن شده‌اند و اروند يعني شهيد گمنام، اروند يعني غواض، قناسه، مرگ و سرنوشتي نامعلوم يعني رفتن با خودت و برگشتن با خدا و اروند يعني سال‌ها چشم انتظاري مادر به اميد برگشت فرزند.

*هيچ‌كجا فاصله تركش‌ها به اندازه شلمچه به هم نزديك نبوده است

منطقه عملياتي شلمچه مقصد بعدي حركت كاروان اصحابه رسانه‌ بود، شلمچه‌اي كه مقام معظم رهبري فرمودند قطعه‌اي از بهشت است، شلمچه‌اي كه به سرزمين فاطميون معروف است چون اكثر شهدا از ناحيه پهلو و سروصورت مورد اصابت تركش قرار گرفته‌اند و مي‌گويند هيچ‌كجا فاصله تركش‌ها به اندازه شلمچه به هم نزديك نبوده است و زمين ساكت شلمچه خود بايد راوي حكايت آن باشد؛ رزمندگان در آنجا از موانع متعددي عبور كرده‌اند و هدفشان شكستن ماشين جنگي دشمن در كربلاي 5 بود، و در آنجا نفر ايراني با تانك عراقي مي‌جنگيده است.

*اما ميون جبهه‌ها شلمچه بيشتر از همه گرفته بوي فاطمه...

شلمچه يعني قتلگاه حسين خرازي، شلمچه يعني پله‌پله تا خدا، شلمچه يعني معبر تا كربلا، كربلاي 5 در شلمچه را مقدمه‌اي براي قطعنامه 598 مي‌دانند و پيروزي سياسي آن را بيشتر از پيروزي نظامي مي‌دانند؛ به هر طرف نگاه مي‌كردي كاروان‌هايي در حال زيارت بودند و گروهي با هم مي‌خواندند:
اما ميون جبهه‌ها، شلمچه بيشتر از همه گرفته بوي فاطمه...

*اينجا بدن‌ها غرق خوان صحرا به صحرا است

روز سوم نيز پايان پذيرفت و روز چهارم حركت بسوي فكه بود، رملستان فكه، جايي كه سرعت حركت يك پنجم زمين عادي است آنهم بدون اينكه 15 كيلوبار همراه داشته باشي!؟، فكه نسبت به بقيه مناطق عملياتي كه ديديم بكرتر است و تنها معبري باز كرده‌اند تا مقتل شهيد آويني و مقتل الشهداي فكه، جايي كه پيكر پاك 120 شهيد در كنار هم پيدا شد، شهدايي كه در تشنگي و گرسنگي به شهادت رسيدند.
اينجا بدن‌ها غرق خوان صحرا به صحرا است اينجا همه گل‌هاي ما تقديم زهراست

* هر كس هواي كربلا دارد بيايد

فكه جايي است كه 12 مدل موانع بر سر راه رزمندگان بود از جمله سيم‌خاردار، سنگرهاي كمين، كانال، مين‌گذاري و... و آنجاست كه مي‌فهمي بر بچه‌هاي كانال كميل و كانال حنظله چه گذشت، آنجاست كه دشمن عده‌اي از اسرا را دست و پا بسته و زخمي، تشنه و گرسنه رها كرد تا به شهادت رسيدند...
برخيز اي چاووش شهر عشق برخيز غسل زيارت كن ز نهر عشق برخيز
بربند محمل را و برپا كن علم را آواز ده آواز عشاق حرم را
هركس كه پيمان ولا دارد بيايد هر كس هواي كربلا دارد بيايد

*اذن دخول فكه« تشنگي» است

اما شهيد آويني فكه را چنين توصيف مي‌كند: «سرزمين لب‌هاي تشنه، سرزميني كه هر قدمي در آن براحتي برداشته نمي‌شود، اينجا اگر پايت سست باشد زمين‌گير مي‌شوي و تا ابد در خاك ساكن مي‌ماني، اينجاست كه مردان خدا تا پاي جان ايستاده اند. مگر نمي‌داني در آن موقعيت، عراقي‌ها مدام با بلندگو از نيروها مي‌خواستند كه تسليم شوند و بچه‌ها در جواب با آخرين رمق خود فرياد تكبير سر مي‌دادند.
گروه تفحص در بين جستجو در اين منطقه به سيم‌هاي تلفني رسيدند كه از خاك بيرون زده بود. رد سيم‌ها را گرفتند و رسيدند به يك دسته از شهدا كه دست و پايشان با همين سيم‌ها بسته شده بود و معلوم بود كه آنها را زنده به گور كرده‌اند، اجساد مطهري هم كشف شد كه معلوم بود قبل از شهادت، آنها را آتش زده‌اند. خداوند فكه را خلق كرد تا در هر عصري كربلايي داشته باشد.قصه مقاومت رزمنده‌ها در شرايط بسيار سخت جنگي و تشنگي ، كربلايي ديگر را براي ايران رقم زد و در واقع اذن دخول فكه« تشنگي» است .

*از دانشگاه تا دانشگاه

پايان سفر كاروان اصحاب رسانه هم هويزه مقتل شهيد علم‌الهدي دانشجوي پيرو خط امام(ره) بود و هويزه يعني شهادت حافظ قرآن سيدحسين علم‌الهدي و اصحابش، هويزه يعني از همه طرف محاصره، هويزه يعني ايستادن تا آخرين نفس، هويزه نام ديگرش كوچه‌هاي بني‌هاشم است، نام ديگرش خانه فاطمه (س)؛ صداي شكسته شدن استخوان پهلو و سينه مساوي است با له‌شدن زير شني تانك، تكرار حادثه در است و ديوار.
سفر پايان يافته بود و ما در حسرت چزابه، شرهاني، دهلاويه و....؛اما «سرزمين نور نقطه رهايي انسان از حصار تن و نقطه عطف انسانيت است، اين سرزمين مقدس،‌محل تلاقي زمين و آسمان و معراج شهيداني است كه از اوج انسانيت تا ملكوت اعلاي انساني پر كشيد»؛ اين تفسير مقام معظم رهبري است از مناطق عملياتي، گونه‌اي ديگر شهيد آويني مي‌گويد: «ما از اين موهبت برخوردار بوديم كه انسان ديديم، يافتيم آنچه را ديگران نيافتند، ما همه افق‌هاي معنويت انسان را در شهدا تجربه كرديم. ما ايثار را ديديم كه چگونه تمثل مي‌يابد، عشق را هم، اميد را هم، زهد را هم، شجاعت را هم، كرامت را هم، عزت را هم، شوق را هم.... آنچه را كه عرفاي دلسوخته‌ حتي بر سردار نيافتند ما در شب‌هاي عمليات آزموديم! ما فرشتگان را ديديم كه چه سان عروج و نزول دارند!.... ما در ركاب امام حسين (ع) جنگيديم و بي‌وفايي كوفيان را جبران كرديم.»
دانشجويان در پايان سفرشان از تأثيرات عجيب و شگفت اين مناطق بر خودشان مي‌گفتند و آرزو داشتند تا اكنون كه از دانشگاه شهدا به دانشگاهشان باز مي‌گردند دچار روزمرگي نشده و حال و هواي خود را حفظ كنند آنها خوشحال بودند كه حداقل چند شهيد گمنام در صحن دانشگاهشان دفن شده و مي‌توانند در زمان دلتنگي‌هايشان با آنها نجوا كنند و از فيض وجود آنها بهره‌مند شوند.
انتهاي پيام/

عکسهاي مرتبط: