FarsNewsAgency Menu
 
 
87/09/20 - 13:37
شماره:8709200723
«دفتر تحكيم وحدت»از استكبار ستيزي تا استكبار پذيري(1)

خبرگزاري فارس:نيروهاي مسلمان و عمدتا عضو انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان كه اكثرا زمينه تشكيل دفتر تحكيم وحدت را پديد آوردند در سه جبهه درگير مبارزه بودند و مبارزه‌اي نفس‌گير و پر زحمت را اداره مي‌كردند.


** ريشه‌هاي پيدايش تحكيم وحدت در سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي

بدون ترديد، به وجود آمدن هر پديده اجتماعي، نيازمند وجود برخي پيش‌زمينه‌ها و مقدماتي مي‌باشد كه در سايه آن، پديده مذكور نيز ايجاد شود و بر اين اساس، به دنبال كشف علل پديد آمدن پديده‌ها، بهتر است كه به شناخت مقدمات و پيش‌زمينه‌هاي آنها پرداخته شود.
در اين ميان، دفتر تحكيم وحدت نيز كه بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به همت و تلاش عده‌اي از دانشجويان تشكيل شد و پس از آن پا به پاي انقلاب، فراز و نشيب‌هاي فراوان را پيموده و به پيش رفته، نيز، از اين قاعده مستثني نبوده و پيدايش آن تحت شرايط خاص بوده كه مقدماتي مخصوص به خود را دارا مي‌باشد. بنابراين، شايسته است در بررسي تشكيل اين دفتر، به سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي مراجعه شده و با اجمال بيشتري، بررسي و مورد كندو كاو قرار بگيرد.
بدون ترديد، نيمه دوم دهه پنجاه را بايد اوج تاثيرگذاري جريان‌هاي دانشجويي بر مسايل سياسي كشور دانست، زيرا كه در اين دوران و با شدت يافتن مبارزات مردم عليه حكومت پهلوي، جريان‌هاي دانشجويي با شدت بيشتري نقش پيشتازي حركت‌هاي ضد رژيم را بازي كرده و نقش تعيين كننده‌اي را در اين مقطع ايفاء مي‌كنند و هرچه كه زمان به سمت جلو حركت مي‌كند ايفاي اين نقش بيش از گذشته مي‌شود.
البته با توجه به شرايط حاكم بر آن سالها كه در سطح جامعه، چند جريان عمده با حكومت وقت در حال مبارزه بودند، در درون دانشگاه‌ها نيز به تبع از جو عمومي جامعه همان جريان‌ها فعال بودند كه با تبعيت از جريان مادر خود در تاثير‌پذيري از بيرون دانشگاه‌ها، به پيشبرد اهداف تشكيلاتي خويش مشغول بودند. در اين سالها چند جريان عمده دانشجويي، حركت‌هاي دانشجويي را در دست داشته و رهبري مي‌كردند، كه يا طرفداران امام (ره) بودند، يا دانشجويان متمايل به چپ و يا دانشجويان داراي تفكرات التقاطي و عده‌اي قابل توجه نيز بي‌طرف بودند.
«محمود احمدي نژاد»، رئيس جمهوري محترم كه از فعالين جنبش دانشجويي در سالهاي اول انقلاب و از اعضاي موسس دفتر تحكيم وحدت مي‌باشد در اين ارتباط چنين مي‌گويد:
در نيمه دوم دهه 50، كه سالهاي منتهي به پيروزي انقلاب اسلامي بود و نيز يكي دو سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در داخل كشور چه در سطح كلان و چه در سطح دانشگاه‌ها، چند جريان عمده به شرح ذيل، فعاليت‌هاي سياسي را برعهده داشتند:

الف_ جريان خط امام (ره)
ب_ جريان اتقاط كه خود از چندين جريان و زيرمجموعه‌ تشكيل يافته بود
ج_ التقاط ماركسيستي، التقاط ليبرالي و خود ماركسيسم.

دو نوع التقاط اول ظاهر اسلامي خودشان را حفظ مي‌كردند ولي جريان آخرف علنا با اسلام و ارزش‌هاي اسلامي مخالف بودند.
در آن سالها انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان عمدتا كانون فعاليت دانشجويان مسلمان و معتقد به خط امام و اسلام ناب بود، و نيروهاي مسلمان و عمدتا عضو انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان كه اكثرا زمينه تشكيل دفتر تحكيم وحدت را پديد آوردند در سه جبهه درگير مبارزه بودند و مبارزه‌اي نفس‌گير و پر زحمت را اداره مي‌كردند:

الف_ مبارزه با ليبراليسم سازشكار و جريان‌هاي استبدادي
ب_ مبارزه با جريان چپ ضد خلقي
ج_ مبارزه با سازمان‌هاي مردم فريب داراي ديدگاه‌هاي التقاطي.

خود دانشجويان مذهبي و مسلمان نيز، از لحاظ بينش و طرز نگرش به مسايل اجتماع و مبازه با رژيم وقت، داراي ديدگاه‌هاي مختلفي بودند و تحت تاثير گفتمان‌هاي خاصي قرار داشتند.
«دكتر علي شكوري راد»، عضو سابق شوراي مركزي تحكيم وحدت در اين ارتباط چنين مي‌گويد:
«در سالهاي قبل از انقلاب و در سالهاي پس از 1354، نيروهاي مسلمان، تحت تاثير سه گفتمان مذهبي قرار داشتند كه لزوما در تعامل با يكديگر نبودند:

الف_ گفتمان مجاهدين خلق
ب_ گفتمان دكتر علي شريعتي كه اسلام را از منظر اجتماعي و انقلابي تبيين مي‌كرد
ج_ گفتمان شهيد مطهري كه مربوط به انديشه حضرت امام (ره) بود.

از نظر دانشجويان مسلمان در آن زمان هيچ كدام از اين سه گفتمان مزاحم يكديگر نبودند و هر سه را قبول داشتند البته علاوه بر سه گفتمان فوق، گفتمان انجمن حجتيه نيز وجود داشت. ولي از ميان گفتمان مذهبي و گفتمان كمونيستي يك گفتمان را قبول داشتند.»
بنابراين علي‌رغم وجود اختلافات فكري در بين دانشجويان، نوعي همكاري نيز وجود داشت، كه باعث مي‌شد آنها در كنار هم به فعاليت‌ها دانشجويي مشغول بشوند.
«محسن ميردامادي»، عضو موسس تحكيم وحدت درباره اين همكاري‌ها مي‌گويد:
«... در آن سالها در همه دانشگاه‌ها، تشكل‌ها كه عمدتا فعاليت‌هاي سياسي را داشتند، تشكل‌هايي بودند، كه توسط نيروهاي مسلمان و ماركسيست با هم اداره مي‌شدند. انجمن اسلامي «نيز» بود، منتهي فعاليت آنها محدود بود در سطح كتابخانه و نماز جماعت و مقالاتي كه از متون اسلامي در مي‌آوردند و بين نماز مي‌گفتند، ولي تمركز فعاليت‌ها، فعاليت‌هاي سياسي و مبارزاتي بود.»
در اين ميان هرچه انقلاب اسلامي به سمت پيروزي پيش مي‌رود، از يك طرف نقش جنبش دانشجويي در حركت‌هاي اسلامي بيشتر مي‌شود و از طرفي، دانشجويان مسلمان داراي قدرت بيشتري شده، و تاثير‌پذيري از امام (ره)، مرحوم شريعتي، شهيد مطهري و مرحوم طالقاني بيشتر و بيشتر مي‌شود. در اين سالها با رشد گرايش‌هاي اسلامي و فعاليت‌هاي اشخاصي چون شهيد مطهري و مرحوم شريعتي در مساجد و كانون‌هايي چون كانون توليد و حسنيه ارشاد، جنبش دانشجويان مسلمان قوت مي‌گيرد و دانشجويان مسلمان متاثر از نهضت امام خميني (ره) بر مبارزات خود عليه رژيم شاه شدت مي‌بخشند.
چنانچه اشاره شد، در آغاز اين جنبش، تعارض و دوگانگي بين دانشجويان مسلمان مشاهده نمي‌شد، ولي از زماني كه «سازمان مجاهدين خلق» تحت تاثير ماركسيسم قرار گرفت و با پذيرش افكار و انديشه‌هاي ماركسيسم، ايدئولوژي و خط مشي خود را بر آن اساس تدوين نمود و در پي آن تغيير ايدئولوژيك در درون سازمان به وقوع پيوست، دوگانگي بين دانشجويان مسلمان پديد آمد و از اوايل سال 1355با گذشت زمان، مرز نسبي روشني بين دانشجويان طرفدار سازمان (منافقين) و دانشجويان اصيل اسلامي پديد آمد. پس از ان بود كه به تدريج همكاري‌هايي كه در بالا به آن اشاره شد، از بين رفت و جاي خود را به رقابتي تنگاتنگ و سپس تعارض داد و به تدريج اين طيف بندي تشديد شده و فاصله‌ها بيشتر گرديد.
در اين ارتباط «محسن ميردامادي» چنين نقل مي‌كند:
تعارض جدي بين نيروهاي مذهبي و غيرمذهبي وجود نداشت، كه اين روند تا سال 54 بود. زماني كه انشعابات در سازمان مجاهدين خلق اتفاق افتاد اين مسايل به زندان و كساني كه در زندان بودند كشيده شد و امواجش به بيرون سرايت كرده تا كلا جريان‌هاي اسلامي رفتند به سوي جدا شدن از جريانهاي غيراسلامي در دانشگاه‌ها.»
در اين سالها و با گذر زمان، اتفاقي كه به تدريج رخ مي‌دهد، تبديل حضرت امام (ره) به رهبر مطلق حركت خروشان امت اسلامي مي‌باشد، كه هرچه زمان مي‌گذرد تاثير‌گذاري امام (ره) بر اين حركت‌ها بيش از ساير شخصيت‌ها خود را نشان مي‌دهد و امام (ره) را از يك مرجع تقليد به يك رهبري علي الاطلاق مذهبي و بلامنازع سياسي تبديل مي‌كند. «هاشم آغاجري» در اين خصوص مي‌گويد:
«... از سال 54 به بعد، امام خميني (ره) از يك مرجع تقليد به يك رهبري علي الاطلاق ديني و بلامنازع سياسي تبديل شد. طبيعتا اين تصوير رهبري قبل از اينكه براي توده مردم در اواخر سال 56 تعيين خارجي پيدا كند، در جنبش دانشجويي تعيين پيدا كرده، ما از سال 54 به بعد به نحو محسوس‌تر و بارزتري توجه به امام (ره)، توجه به 15 خرداد و شعارهاي عمومي سياسي مذهبي كه امام خميني (ره) سمبل و نماينده آن بود را در اين جنبش مي‌بينيم.

«سيد‌عباس نبوي»، عضو سابق شوراي مركزي تحكيم وحدت نيز در اين باره چنين مي‌گويد:
«... بحث وجود مولفه‌ها و جاذبه‌هاي فراواني است كه داراي ابعاد مفصل و گسترده‌اي مي‌باشد، اما في‌الجمله همين حاصل شد، كه بدنه دانشجويي به سمت امور مذهبي و هواداري از ارزش‌هاي مذهبي و امام «ره» آمدند...»
«هاشم آغاجري» در باب علل اين كه چرا نفوذ امام (ره) بيشتر از ساير شخصيت‌ها بود، مي‌گويد:
«... البته عمده علل گرايش جنبش دانشجويي به گفتمان سياسي امام (ره) را در 8 محور زير مي‌شود خلاصه كرد:

1_ يك سنخ نوگرايي ديني كه در گفتمان سياسي امام (ره) ديده مي‌شد، از اين جهت، ميان اسلامي كه ايشان عرضه مي‌كرد، با اسلام سنت‌گراي موجود در جامعه مذهبي ما متفاوت بود و با تحول گفتماني كه در وزه انديشه نوين مذهبي در دهه 40 و 50 جريان داشت، با آن همسو بود.
2_ شعارهاي برتر و ترقي خواهانه ضد استبدادي، ضد استعماري و عدالت خواهانه‌اي كه امام سر مي‌داد.
3_ به بن‌بست رسيدن گفتمان ماركسيستي هم در عمل و هم در نظر به خصوص به دليل واگرايي و تعارض كه از انديشه ماركسيستي با جامعه مذهبي و ديني ايران داشت.
4_ خلاء كانون رهبري پس از سال 54 و فقدان هرگونه چتر فراگير هدايت و رهبري جنبش دانشجويي.
5_ احساس سرخوردگي از سازمان‌هاي سياسي و نظامي و مشي چريكي و توجه به مشي توده‌اي و فراگيري كه بتواند تمام ملت را عليه رژيم بسيج كند.
6_ احساس هويتي كه فراتر از مبارزه سياسي جامعه ما و از جمله جنبش دانشجويي به آن نيازمند بود و در گفتمان امام (ره) اين احساس هويت به نحو بارزي انعكاس داشت.
7_ راديكاليسم امام خميني (ره)
8_ چهره منزه قدسي و نيمه اسطوره‌اي كه امام (ره) پيدا كرده بود.»

پس بدين ترتيب، جريان انقلاب با رهبري امام خميني ‌(ره) و همراهي و حضور گسترده توده‌هاي مردم به پيش حركت مي‌كند و جريان دانشجويي نيز به عنوان يكي از اقشار پيشرو، نقش خود را ايفا مي‌نمايد ولي با نزديك شدن به سالهاي پيروزي انقلاب اسلامي برخي اختلافات در ديدگاه‌هاي مختلف آشكارتر مي‌شود و چنانچه آمد مخصوصا اختلاف بين دانشجويان طرفدار سازمان مجاهدين و دانشجويان پيرو خط امام (ره) واضح تر مي‌شود. اوج اين اختلافات در سال 57 و در بحث تعطيل كردن و باز نگه داشتن دانشگاه‌ها بين دانشجويان به وجود مي‌آيد.
«... شروع سال تحصيلي 57_ 58، همزمان با رشد گسترده انقلاب اسلامي بود. در ان زمان بين دانشجويان طرفدار سازمان مجاهدين و دانشجويان اصيل اسلامي نسبت به اينكه آيا دانشگاه‌ها را بايد باز نگه داشت يا نه، اختلاف افتاد. دانشجويان مسلمان و مستقل، معتقد به باز نگه داشتن دانشگاه‌ها، به عنوان يك مركز تجمع مناسب براي مبارزه با رژيم شاه بودند و دانشجويان طرفدار سازمان منافقين خلق از تعطيلي دانشگاه دفاع مي‌كردند و سرانجام دانشجويان مسلمان با يك تصميم سراسري و پخش اعلاميه اراده خود را به باز نگه داشتن دانشگاه‌ها، اعلام كردند تا اينكه 40 روز بعد در روز 13 ابان، تعطيلي دانشگاه‌ها توسط رژيم اعلام شد.»
بنابراين به طور خلاصه، با وجود گروه‌هاي مختلف فكري در دانشگاه‌ها و با حركت زمان به سمت جلو، رهبري امام خميني (ره) به يك رهبري بلامنازع تبديل مي‌شود و در كنار روشن‌تر شدن ابعاد اختلاف بين گروه‌هاي مختلف دانشجويي، جنبش دانشجويان مسلمان قوت بيشتري مي‌گيرد و اين در كنار وجود رهبري امام خميني (ره) رنگ و بوي بيشتري به خود مي‌گيرد.

** پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل دفتر تحكيم وحدت

بهمن سال 57 فرا مي‌رسد و انقلاب اسلامي به پيروزي مي‌رسد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، جريان‌هاي مختلف هر كدام به نحوي شروع به برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري براي ادامه راه انقلاب اسلامي و اداره مملكت مي‌پردازند و در اين ميان، تشكل‌هاي دانشجويي نيز سعي در ايفاي نقش خود داشته، مخصوصا در دانشگاه‌ها، فعاليت‌هاي خود را از سر گرفته و در ساير بخش‌هاي غيردانشگاهي نيز به كمك انقلاب شتافته و از اين به بعد ديگر ارتباط تشكل‌هاي دانشجويي با حاكميت در حالت تقابل قرار ندارد، بلكه جنبش دانشجويي نوعي تعلق خاطر به حاكميت دارد و سعي مي‌كند به هر نحو ممكن، در پيشبرد برنامه‌ها و تحقق اهداف آن بكوشد و به بازسازي ويرانه‌هاي رژيم سابق بپردازد.
«ميثم سعيدي» نماينده مردم تهران در دوره ششم مجلس شوراي اسلامي در اين باره مي‌گويد:
« احساس مقابله با دولت بكند احساس همكاري مي‌كرد. به همين دليل در سالهاي اوليه انقلاب، بسياري از نهادهاي اوليه انقلاب با همت دانشجويان تكميل شد، چون احساس مي‌كردند، هرچه در توان دارند براي خدمت به انقلاب و مردم عرضه كنند.»
در اين سالها جريان عمده دانشجويي كه پيرو خط امام (ره) بودند، در انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان متمركز شده بود و اين انجمن‌ها تبديل به مراكزي شده بودند، كه به اصطلاح «بچه مسلمان‌ها»، فعاليت‌هاي خود را از طريق اين تشكل در دانشگاه‌ها پيگيري مي‌كردند. ولي چنانچه آمد در سالهاي قبل از انقلاب علاوه بر دانشجويان مسلمان پيرو خط امام چند جريان عمده ديگر نيز بودند، كه اختلاف با اين دانشجويان داشتند و پس از پيروزي انتقلاب هم چنان در دانشگاه‌ها باقي مانده بودند، كه البته نسبت به ساليان قبل صف بندي‌ها روشن‌تر شده بود و مي‌شد دانشجويان را در دو دسته مقابل قرار داد: دانشجوياني كه طرفدار امام بودند و ساير دانشجويان.
«علي شكوري راد» نماينده مردم تهران در مجلس ششم، درباره صف‌بندي دانشجويان در سالهاي اوليه انقلاب اظهار مي‌دارد:
«در آن سالها، عمدتا دو دسته وجود داشتند: _ طرفداران امام (ره)، كه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان بودند. طرفداران مجاهدين خلق كه كتابخانه اسلامي را پديد آوردند و تا زمان پديد آمدن انقلاب فرهنگي بودند.»
در اين مقطع تحرك دانشجويان طرفدار سازمان مجاهدين و نيز پيروان جريان چپ به شدت افزايش يافته بود، كه به نوعي با طرح خواسته‌هاي خويش به دنبال مشكل‌آفريني بودند و از هيچ كوششي فروگذار نبودند. در اين ميان، دانشجويان مسلمان نيز در مقابل اين دانشجويان و در راستاي دفاع از انقلاب اسلامي، به هر شيوه ممكن اقدام مي‌كردند و با احساس خاطري مثال زدني نسبت به انقلاب، به دفاع از آن مي‌پرداختند، كه از جمله اقدام به تشكيل نوعي كانون‌هاي دانشجويي و مراكز تجمع و تمركز دانشجويان مسلمان بود.
«سيد‌عباس نبوي» در اين باره مي‌گويد:
«... بچه‌ها شروع به تاسيس كانون‌هاي دانشجويي خودشان كردند و در اين راستا دو نوع اسم‌گذاري كردند: بعضي‌ها، به دليل رقابت با شاخه دانشجويي منافقين كه انجمن‌ دانشجويان مسلمان بود، «انجمن اسلامي» را برگزيدند، و بعضي‌ها به خاطر رقابت با چپي‌ها مثل حزب تودهف سازمان دانشجويان توده و چريكهاي فدائي خلق، سازمان دانشجويان پيشگام داشتند و اينها اسم خود را «سازمان دانشجويان مسلمان» گذاشتند.»
بنابراين با توجه به وضعيت موجود دانشگاه‌ها و تحركاتي كه دانشجويان جبهه مقابل در برابر انقلاب اسلامي داشتند، نوعي نياز به كانوني براي تمركز فعاليت دانشجويان مسلمان احساس مي‌شدف كه با فراگير بودنش به تجميع توان نيروهاي انقلابي، در راستاي دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامي بپردازد.
« محمود احمدي‌نژاد» رئيس جمهوري محترم در اين زمينه مي‌گويد:
«... اين مبارزه پرزحمت و طاقت‌فرسا و دفاع ايدئولوژيك از انقلاب اسلامي و سازماندهي نيروهاي مسلمان در دانشگاه‌ها و هويت آنها براي حضور در عرصه‌هاي مختلف، نياز به تشكيلاتي منسجم‌تر از انجمن‌هاي اسلامي پراكنده و جدا از هم داشت. از طرفي هم، در بين نيروهاي خط امامف اعتقادي به وابسته شدن جريان دانشجويي به گروهها و جريانات سياسي وجود نداشت، بنابراين كم كم انديشه تشكيل يك اتحاديه مركزي براي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در ميان برخي از اعضاي انجمن‌ها شكل گرفت.»
البته علاوه بر اين مسايل، ضعف عملكرد دولت موقت نيز، عاملي براي تشكيل دفتر تحكيم وحدت بود، زيرا سبب پديد امدن جريان‌هاي افراطي در سطح جامعه و نيز در دانشگاه‌ها مي‌شد، كه عمده علل آن عدم توانايي دولت موقت در برآوردن خواسته‌هايشان بود. «محسن ميردامادي»، در اين خصوص مي‌گويد:
«... مطلبي كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي وجود داشت، كه هم باعث نگراني دانشجويان مسلمان بود و هم آنها را به هم نزديك‌تر مي‌كرد و صفوف انها را فشرده‌تر، عملكرد دولت موقت بود. دولت موقت تمام امور را در دست داشت و به شدت محافظه‌كارانه عمل مي‌كرد و بين عملكرد دولت موقت و آن چيزي كه امام (ره) ترسيم مي‌كردند و دانشگاه‌ها هم مي‌طلبيدند و مي‌خواستند به آن عمل شود، يك تعارض و دوگانگي كاملا محسوس وجود داشت. اين محافظه‌كاري بيش از حد دولت باعث مي‌شد جريان‌هاي بيش از حد افراطي رشد كنند....»
بنابراين فعاليت تشكل‌هاي دانشجويي معاند به همراه ضعف دولت موقت، در برآورده كردن خواستهاي دانشجويان، دست به دست هم داده، نوعي نياز براي تشكيل تشكلي فراگير و دانشجويي را پديد آورده بودند. «محسن ميردامادي» مي‌افزايد:
«براي مقابله با اين وضعيت، دانشجويان در صدد برآمدند كه يك جريان متشكل دانشجويي ايجاد كنند و به نحوي خود را با امام مرتبط نمايند، از امام رهنمود بگيرند و آن را در دانشگاه‌ها دنبال كنند، در حقيقت گمشده خودشان را در ارتباط با امام و پياده كردن نظرات ايشان در دانگشاه‌ها مي‌ديدند و فكر مي‌كردند با اين روش از اثرات سوء عملكرد دولت موقت در ميان قشرهاي جوان جامعه و دانشگاهيان كه نوعا جمعيت‌هاي پرشوري بودند و نگرش و ديدگاه‌هاي امام را مي‌پسنديدند مي‌توان جلوگيري كرد. اين مسئله منجر به انتخاب نمايندگاني از طرف انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان سراسر كشور شد كه خدمت حضرت امام (ره) برسند و مسايل را طرح كنند.»
و بدين ترتيب بود كه پايه‌هاي يك تشكل فراگير و همه جانبه ريخته شد و اتحاديه سراسري از طرف انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان به وجود آمد. «سيد‌عباس نبوي» نيز در اين باره مي‌گويد: «دفتر تحكيم وحدت در ابتدا به نام اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي و سازمان‌هاي دانشجويان مسلمان دانشگاه‌هاي كشور بود كه در يكي از شوراهاي عمومي سالهاي 59 يا 60 مصوب شد كه اين دو اسم در هم ادغام شوند....
راه‌اندازي آن را هم ابراهيم اصغرزاده از دانشگاه شريف، بيطرف از دانشگاه تهران، دادمان و ميردامادي از دانشگاه امير كبير برعهده داشتند.
«احمدي نژاد» رئيس جمهوري محترم و استاد دانشگاه علم و صنعت، جريان اولين جلسات انجمن‌هاي اسلايم دانشجويان، در راستاي تشكيل اتحاديه را چنين نقل مي‌كند:
«در راستاي تشكيل يك اتحاديه مركزي، دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران،‌شريف، علم و صنعت، اميركبير، شهيد بهشتي و برخي دانشگاه‌هاي ديگر جمع شدند و مقرر شد، كه چند نفر به نمايندگي از طرف بقيه به خدمت حضرت امام برسند و موضوع تشكيل اتحاديه را به خدمت ايشان برسانند، امام نيز فرموده بودند، كه اول سازماندهي صورت گيرد، سپس مرامنامه و اساسنامه تشكيل شود و پس از آن مراحل بعدي طي شود.متعاقب اين قضيه در مرداد ماه سال 58 انجمن‌هاي اسلامي 22 دانشگاه در دانشگاه صنعتي امير كبير گرد هم آمدند تا تدوين اتحاديه را به انجام برسانند.»
لازم به ذكر است اين سلسله جلسات، در حول و حوش تحقق شعارهاي انقلاب و چگونگي عملي كردن آنها مي‌چرخيد،‌اسلام ناب محمدي ( ص)،‌خط امام (ره)‌و چگونگي مقابله با قدرت‌هاي شرق و غرب ، از جمله اين مباحث بود.«احمدي نژاد» رئيس جمهوري محترم مي‌افزايد:
«در اين جريان دو نكته محوري، مورد بحث و كنكاش قرار گرفت. اول آنكه،‌جريان اسلام ناب، تبعيت از حضرت امام(ره) را يك اصل خدشه‌ناپذير مي‌دانست و ديگر اينكه همه مظاهر استكبار اعم از شرق و غرب را محكوم مي‌كرد. اما جريان مقابل هيچ الزامي در تبعيت از امام (ره)‌احساس نمي‌كرد.آنها حتي به شعار نه شرقي، نه غربي اعتقادي نداشتند، در اين نشست آقايان: بيطرف، ميردامادي ، اصغر زاده، سيد زاده و احمدي‌نژاد به عنوان شوراي مركزي تحيكم انتخاب شدند، متن اساسنامه و مرامنامه تحكيم وحدت تهيه و جهت ارائه به امام(ره) آماده شد.»
البته پس از تشكيل ابتدائي تحكيم وحدت و قبل از اينكه اين اتحاديه رسما شروع به كار نمايد بحث اشغال لانه جاسوسي توسط دانشجويان پيرو خط امام پديد مي‌آيد و با توجه به اينكه اين دانشجويان عمدتا از موسسان تحكيم وحدت بودند، اين مساله سبب مي‌شود براي مدتي بحث فعاليتهاي اتحاديه كم رنگ شود.
«علي شكوري راد» در اين باره چنين نقل مي‌كند:
« پس از تشكيل هسته اوليه تحكيم و قبل از اعلام موجوديت رسمي اين دفتر، بحث تسخير لانه جاسوسي پديد آمد و دانشجويان پيرو خط امام تشكيل شد،‌ ولي پس از مدتي،‌دانشجوياني كه جزو اين گروه بودند ولي در داخل لانه جاسوسي نبودند و در دانشگاه‌ها به اداره انجمن‌هاي اسلامي مشغول بودند هسته دوم تحكيم وحدت را پديد آوردند كه همزمان با اين كار، بحث انقلاب فرهنگي پديد آمد. حتي زماني كه انقلاب فرهنگي هم به وقوع پيوست باز دفتر تحكيم وحدت اعلام موجوديت رسمي نكرده بود ولي پس از اين كه انقلاب فرهنگي شكل گرفت و دانشگاه‌ها تعطيل شد دفتر تحيم وحدت به طور جدي شكل گرفت و صاحب ساختمان و تشكيلات شد و در محل فعلي دانشكده علوم قضايي مستقر شد.
بدين ترتيب، دفتر تحكيم وحدت كه قبل از اشغال لانه جاسوسي آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام پايه‌گذاري شده بود، پس از اشغال توسط دانشجويان رسميت داده شده، شروع به فعاليت‌هاي تشكيلاتي مي‌نمايد.
البته متن خبر مربوط به صفحه آخر روزنامه كيهان در تاريخ 31/6/58 نيز مويد اين مطلب مي‌باشد و نشان مي‌دهد كه تحكيم وحدت از همان تابستان سال 58 تشكيل يافته بود و سالهاي بعد از انقلاب فرهنگي، سالهاي مستحكم‌تر شدن اين دفتر مي‌باشد. متن خبر « كيهان» اين چنين مي‌بابشد:

« با پديد گرفتن سمينار تحكيم وحدت ،‌دانشجويان مسلمان دانشگاه‌ها كه با شركت نمايندگان انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان و سازمان‌هاي دانشجويان مسلمان سراسر كشور در دانشگاه پلي تكنيك تشكيل شده و به مدت يك هفته ادامه داشت، شركت‌كنندگان در سمينار در قم به حضور امام رسيده و گزارش كار خود را به اطلاع - حضرت - امام رساندند.»

البته عده‌اي نيز شكل‌گيري تحكيم وحدت فعلي را به بحث وحدت حوزه و دانشگاه مرتبط مي‌دانند و اعتقاد دارند كه اين تشكل، همان تشكل تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه مي‌باشد.در اين ارتباط «وحيد عابديني» در مقاله‌اي با عنوان « نگاهي به تحكيم وحدت، پارلمان يا ايدئولوژي » مي‌گويد:
«شكل‌گيري چيزيكه امروز با عنوان دفتر تحكيم مي‌شنايم، به ماجرا انقلاب فرهنگي باز مي‌گردد.در آن دوران گروهي از دانشجويانف با پيگيري اين ايده كه ارتباط دانشجويان با حوزه افزايش يابد، به برگزاري يك سلسله جلسات در سراسر كشور دست زدند و موضوع تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه را طرح نمودند، كه تدريجا نام «دفتر تحيكم وحدت» به عنوان مركز اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان سراسر كشور برگزيده شد.اين دانشجويان از افراد راديكال و تندرويي تشكيل ميشدند، كه تخسير سفارت آمريكا نيز توسط اين افراد هدايت مي‌گرديد. آقايان: عبدي، اصغرزاده و ميردامادي جزو اين دانشجويان بودند.»
در ايم مورد كه ايا اسم تحكيم وحدت منتج از بحث تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه است يا خير ؟ «سيد عباس نبوي» چنين اذعان مي‌دارد كه:
«‌نه اين طور نيست. البته بعدها به تبع همين نامه آقاي سيدعلي پثربي به قم آمد و يك سري طلبه را تحت عنوان تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه جمع كرد.»
با اين اوصاف و پس از تشكيل شوراي مركزي وتدوين اساسنامه،‌آقايان: «بيطرف» ،«ميردامادي»،«اصغرزاده» و «احمدي‌نژاد» خدمت حضرت امام (ره) رسيدند و گزارش‌هاي لازم را داده و مرامنامه و اساسنامه را ارائه كردند. پس از آن، از حضرت امام(ره)‌درخواست كردند كه نماينده‌اي براي اين اتحاديه معرفي كنند، تا بر فعاليت‌هايشان نظارت داشته باشد و ايشان نيز حضرت آيت الله خامنه‌اي ( حفظه الله) را معرفي كردند.
البته ظاهر امر چنين است كه امام در ابتدا كسي را معرفي نمي‌كنند و فقط شورايي را مشخص مي‌نمايند، ولي پس از قضيه لانه جاسوسي و اين كه دانشجويان دوباره به دنبال فعال كردن تحكيم وحدت در دانشگاه‌ها مي‌افتند و دوباره بحث نمايندگي مطرح مي‌شد،‌اين بار، حضرت آيت الله خامنه‌اي ( حفظه الله)‌به عنوان نماينده امام مطرح مي‌شوند.« سيد عباس نبوي» مي‌گويد:
«... (در ابتدا)‌از امام درخواست نماينده كرده بودند،‌كه اين موضوع هم مسكوت مانده بود. يعني شوراي 5 نفره خدمت امام معرفي كرده بودند و شرايطي را هم تعيين كرده بودند كه ميان اعضاء حرفي نباشد ... آقايان: هاشمي رفسنجاني،‌ موسوي خوئيني‌ها، محمد مجتهد شبستري،‌ بني صدر و حضرت آيت الله‌ خامنه‌اي كه امام (ره)‌هم جوابي نداده بودند و في‌الجمله گفته بودند كه باشد، با اين آقايان مشورت نماييد ...( پس از لانه جاسوسي) بحث نماينده امام دوباره مطرح شد، كه امام از طريق حاج احمد آقا اعلام كردند، نماينده من آيت الله خامنه‌اي است...»
پس از اين جلسه هم چنانكه آمد، در تاريخ 29/6/58 تمامي اعضاي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان خدمت حضرت امام رسيدند، ايشان نصايح زيادي به آنان ارائه دادند، كه محوري‌ترين آن، مراقبت و هوشياري نسبت به نفوذ عناصر غير متعهد و ضد انقلاب در اين مجموعه بود. پس از اين قضايا، و با مشاركت تشكيل دهندگان اصلي دفتر تحكيم وحدت از جمله محسن ميردامادي، اصغر زاده،‌عبدي و...بحث تخسير لانه جاسوسي آمريكا پديد مي‌آيد و دانشجويان آنجا را تسخير مي‌كنند و در داخل آنجا مي‌مانند تا تكليف گروگانها را مشخص نمايند، پس از آن دانشجويان دو دسته مي‌شوند. عده‌اي از جمله ميردامادي و اصغر زاده و .... در داخل لانه جاسوسي باقي مي‌مانند و بقيه نيز لانه جاسوسي را ترك كرده و به ادامه فعاليتهاي تشكيلاتي خويش در محيط دانشگاه‌ها مي‌پردازند و به پايه‌ريزي تشكيلاتي تحكيم وحدت از جمله تدوين اساسنامه و مرامنامه مي‌پردازند.« سيد عباس نبوي» در اين زمينه مي‌گويد:
«... بعد از قضيه لانه جاسوسي، به من و علي مقاري گفتند:‌شما برويد و پيگير تحكيم وحدت باشيد. در بهمن ماه سال 58 جلسات را فعال كرديم، بودجه را تعيين و نمايندگان شهرستان‌ها را جذب كرديم...»

ادامه دارد...