خبرگزاري فارس:احساس نياز به ايجاد نوعي تشكل سراسري در بين دانشجويان،به خاطر لزوم مبارزه با گروههاي مخالف انقلاب در درون دانشگاهها و از طرف ديگر به علت ضعف در عملكرد دولت موقت در برطرف كردن خواستها و نيازهاي دانشجويان بود.

*1-3- روايتي تاريخي از تشكيل دفتر تحكيم وحدت
در بخش قبل، درباره شرائط سالهاي اول انقلاب و بسترهايي كه در آن دفتر تحكيم وحدت دانشجويان پديد آمد، بحث شد. حال بيمناسبت نيست جريان تشكيل دفتر تحكيم وحدت از زبان يكي از پايهگذاران آن نقل شود.«محسن ميردامادي» از دانشجويان پلي تكنيك در سالهاي قبل و بعد از انقلاب است.ايشان جريان تشكيل دفتر تحكيم وحدت را اين چنين نقل ميكند:
«وقتي انقلاب پيروز شد- همان ماههاي اول - (بعد از ) 22 بهمن در اسفند ماه درگيري در مناطق مرزي شروع كه شديدترين آن در كردستان بود، كه گروههاي كرد بعضي از شهرها را گرفته بودند، حتي پادگانها را نيز تصرف كردند و اسلحهها را بين مردم پخش كردند. همين اتفاقها در تركمن صحرا نيز بوجود آمدو در خوزستان شدت آن بيشتر بود.در سيستان و بلوچستان هم بود، ولي كمتر از جاهاي ديگر.
اسفندماه يعني قبل از شروع عيد دانشگاهها تعطيل شد و جلسهاي تشكيل داديم و تصميم گرفتيم كه هر كدام از دانشگاهها به يكي از مناطق بحراني در تعطيلات بروند . انجمنهاي اسلامي يك گروه بفرستند آنجا، كه بررسي كنند، چه قضايايي آنجا اتفاق افتاد.( چون دانشجوها خودشان را صاحب انقلاب ميدانستند، اگار بحران در كردستان زياد بشود بايد برويم و آن را حل كنيم.)
چنين تقسيم كرديم كه پلي تكنيك به كردستان برود و بچههاي صنعتي شريف به تركمن صحرا بروند و بچههاي دانشگاه ملي به خوزستان و بچههاي دانشگاه تهران به سيستان و بلوچستان . ما كه به كردستان رفتيم،اوج در گيريها در كردستان بود.عيد سال 58 يعني 40 روز بعد از انقلاب.وقتي رفتيم در شهرهايي كه اوج درگيري بود چون دانشجو بوديم با دانشجوها كاري نداشتند .دو هفته در آنجا بوديم در حالي كه درگيريها خيلي شديد بود.
در فروردين ماه، ما دانشجويان چهار دانشگاه نشستيم كه براي ادامه چه كنيم، كه اين جلسات در پلي تكنيك تشكيل شد و صحبت كرديم و از جمعبندي اين چهار دانشگاه نتيجه گرفتيم، بياييم در اين مناطق از نظر رفاهي، عمراني ، خدماتي و ... كه در اين شهرها به شدت محروم هستند، كار كنيم. چون اين شهرها محروم بودند و خدمات كمي عرضه ميشد و باعث ميشد كه گروههايي كه مخالف انقلاب هستند، روي همين ضعف ها دست بگذارند ومردم را نسبت به انقلاب تحريك كنند. تصميم گرفتيم، برويم در اين مناطق كارهاي عمراني انجام دهيم كه قرار شد، يك نهاد تشكيل دهيم و در اين راستا جلسات شروع شد،كه منجر به تشكيل جهاد سازندگي شد ، تشكيل نهاد جهاد سازندگي از اينجا شروع گرديد. بعد جلساتي با دولت داشتند، كه چون آقاي دكتر يزدي وزير امور خارجه و درخارج بود ارتباطش با دانشجوها بهتر از ديگران به نظر ميرسيد.مرحوم مهندس بازرگاني ارتباطش با دانشجوها خوب نبود و نميتوانست با دانشجوها ارتباط برقرار كند.بازرگان خيلي رك و صريح بود و باعث ميشد جلسهاي كه با دانشجويان داشت، كدورت ايجاد شود، ولي در مقابل دكتر يزدي در تعامل با دانشجو بهتر بود. جلساتي كه با دكتر يزدي انجام شد، بعد در دولت مطرح گرديد و بعد دكتر بني اسدي كه داماد مرحوم بازرگان بود، شد مسئول پروژه از طرف دولت و از طرف دانشگاهها يك تيم تعيين شدند، كه اين ماجراها را پيگيري كند ولي من در آن تيم نبودم و يك يا دو نفر ديگر از بچههاي پلي تكنيك در آن تيم بودند و ما در حاشيه بوديم و ماموريت به ديگران سپرده شد و جهاد تشكيل شد كه خيلي كارها كرد.
در كنار اينها، مسائل دانشگاهها بود.بعد از عيد كه دانشگاهها باز شد و غير از كار جهاد كه در محيطهاي دانشگاهي شروع شد، يكسري مسائل و خواستهاي متنوع مطرح شد و به تدريج اين تنوع خواستهها باعث شد كه فاصلههايي بوجود آمد و ديدگاههاي متنوعي ايجاد شد.
در همان ماه اول فروردين تا اواخر فروردين يا ارديبهشت، در بين بروبچههاي انجمن اسلامي، دانشجوهايي كه گرايش نزديكتري به «سازمان مجاهدين خلق» داشتند، از انجمن اسلامي جدا شدند. اين كار همزمان در پلي تكينك و صنعتي شريف با هم اتفاق افتاد. در دانشگاه تهران هم اتفاق افتاد، ولي با كمي تاخير وقتي كه بروبچههاي انجمن اسلامي از هم جدا شدند، شروع كردند به سر دادن يكسري شعارهايي به عنوان خواستهايي كه از انقلاب داشتند كه كاملا محسوس بود، كه شعارهاي دست يافتني نيست و انتظارات آنها را نميشود پاسخ داد و مشابه كار آنها را چپيها انجام مي دادند؛ يعني افزايش مطالبات و خواستهها و ايجاد كردن مشكلات. يكسري از بچهها سعي ميكردند كه اين گروهها از يكديگر جدا نشود، ولي يكسري فقط خواهان جدا شدن بچهها و بوجود آوردن مجاهدين خلق بودند.سعي ما در جدا نشدن بود چون ما يك انجمن اسلامي داشتيم كه همان بروبچههاي مسلمان داخل آن بودند و قبل از اينكه آنها يك انجمن دوم ديگر تشكيل دهند ما و بچههاي دانشگاه صنعتي شريف، يعني ( بچههاي پلي تكنيك و بچههاي صنعتي شريف) صحبت كرديم و فهميديم كه اسم گروهشان را به نام «سازمان دانشجويان مسلمان» ، مشابه سازمان مجاهدين خلق نامگذاري كردند.
قبل از اينكه آنها اين كار را انجام دهند، ما جلسهاي تشكيل داديم(كه اين جلسه)در اواخر فروردين سال 58بود. اسم انجمن اسلامي در پلي تكنيك و دانشگاه تهران شد « سازمان دانشجويي» كه سازمان دانشجويان مسلمان در مقابل آنها بود. ما به خاطر اين اسم انجمن اسلامي را سازمان دانشجويي ناميديم كه آنها اسم سازمان را تصاحب نكنند. در نتيجه گروههاي وابسته به مجاهدين خلق در چند دانشگاه، از جمله؛پلي تكنيك و شريف و در دانشگاه تهران و اكثر دانشگاهها تشكيل شد:به نام انجمن دانشجويان مسلمان.
با اين جدايي، حتي كوهنوردي و ديگر كارهايمان،از يكديگر جدا شد. آنها براي خودشان برنامه داشتند و ما هم براي خودمان. اين جدايي باعث بوجود آمدن رقابتهايي در داخل دانشگاه شد.در سالهاي گذشته در تابستان ترم تابستاني بود و ما هم در دانشگاه بوديم و دانشگاه يك رونقي داشت، ولي در تابستان آن سال به علت درگيريهاي زياد، ترم تابستاني هم ارائه نشد و دانشگاه هيچ رونقي نداشت، ولي در همان تابستان، ما پنج دانشگاه، با يكديگر جلساتي را تشكيل داديم،حتي تا بعدها نيز اين كار ادامه داشت. از دانشگاه تهران مرحوم دادمان آمده بود و از صنعتي شريف، آقايان جواد قديري و شكرانه و وقتي انتخابات جديد صورت گرفت، ديگر قديري و شكرانه راي نياوردند و به جاي آنها آقايان مهدي رحمتي و اصغرزاده آمدند.
از دانشگاه تهران آقايان: شريف زادگان و محمد علي- بيطرف - و آقاي باطني آمدند. از علم و صنعت دونفر بودند،آقاي هاشمي و آقاي احمدي نژاد .( البته) اين جلسات هنوز قبل از تشكيل تحكيم است.
در جلسات تابستان كه تعارض بين انجمن اسلامي ( كه اسم سازمان داشتند و جزء مدافعين انقلاب بودند)و طرفداران مجاهدين خلق( كه جزء منتقدين انقلاب بودند)و آنها يك موضع تهاجمي و انتقاد و حالت محلهاي را انتخاب كرده بودند و بحث مهمشان دامن زدن به مطالبات و خواستههاي نابجا و سوق دادن به سوي هرج و مرج بود، ( بيشتر شد). اين مجموع كارها باعث شد به اين نتيجه برسيم كه ما بايد يك تشكل دانشجويي سراسري در كشور بين انجمنهاي اسلامي كل دانشگاهها ايجاد كنيم، كه بتوانيم هويت داشته باشيم و حرف خودمان را بزنيم و بتوانيم از انقلابمان دفاع كنيم. با اين نظر همه موافق بودند. به همين علت اين پنج دانشگاه يكديگر را ميشناختند و قرار شد از دانشگاههاي ديگر نيز دعوت كنيم. اول جلساتي تشكيل داديم، بين چند دانشگاه تهران و جلسات بعدي براي دانشگاههاي شهرهاي مختلف بود. جلسات به صورت مرتب تشكيل ميشد.بيشتر در پلي تكنيك بود حول و حوش 20 نفر بودند. وقتي صحبت يك تشكل دانشجويي سراسري را مطرح كرديم، همه موافق بودند، چون ضرورت آن را درك كرده بودند. ممكن بود در بعضي مواقع خيلي ريز بشوند، كه چه كار بايد كرد اگر چه و چنان شود و... ولي در كل موافق بودند؛ در نتيجه از همه دانشگاههاي كشور دعوت كرديم، كه نمايندگان انجمن اسلامي خود را بفرستند، كه نشستي داشته باشيم و بياييم يك تشكل ايجاد كنيم. تا قبل از شهريور اين جلسات، در اتاقي در پلي تكنيك برگزار ميشد،اما در شهريور در آمفي تئاتر برگزار شد.به علت تعداد زيادي كه آمده بودند- اداره جلسه هم برع هده من بود-
( محسن ميرادامادي ). (نتايج)10 الي 15 جلسهاي كه در طول تابستان برگزار شده بود، در آن نشست عمومي عرضه شد و نظرشان موافق بود، در نتيجه؛ آمديم يك جمع به عنوان نمايندگان دانشجو تعيينكنيم و اينها در ارتباط با امام (ره) پيگيري كنند، كه افرادي را به عنوان نماينده امام (ره) تعيين كنند و اين مجموع جمعي شوند كه در مسائل سياسي به عنوان حلقه اتصالي بين امام (ره) و دانشگاهها و ايدههاي امام (ره) را در دانشگاه دنبال كنند.
ما دو بار به ديدن امام (ره) رفتيم. [ابتدا] در همان تابستان، ما پنج دانشگاه بوديم، كه هنوز قبل از اينكه نمايندگان دانشگاه شريف عوض شوند (يعني هنوز آقايان قديري و شكرانه بودند) ديدار ما با امام (ره) در مدرسه علوي بود و وقتي خدمت امام (ره) رفتيم، شش الي هفت نفر بوديم. به نظرم اوايل تابستان بود، بحثي كه با امام (ره) داشتيم، اين بود، كه يك تشكل سراسري را ايجاد كنيم و همچنين از وضع دانشگاهها يك گزارشي خدمت امام (ره) بدهيم. اصلاً حركتي كه منجر شد كه اصرار كنيم به ايجاد يك تشكل اين بود، كه اين مجموعه دوستان، معتقدين به تفكر امام (ره) بودند. فكر ميكردند در راستاي افكار امم (ره) در دانشگاهها بايد فعاليت كنند. هر چقدر مردم و دانشجوها شعار انقلابي ميدادند امام (ره) از ما انقلابيتر بود. امام (ره) از انقلابيترين دانشجوها انقلابيتر بود، حتي از جوانان انقلابيون. تمام دانشجويان همه ايدههاي خود را در امام (ره) ميديدند و به دنبال اين بودند كه اين ايدهها را محقق كنند و كساني كه در مقابل امام (ره) بودند، جرأت نميكردند، حرف مخالف امام (ره) بزنند، ولي كارهايي مي:ردند كه حاصل آن مقابله با امام (ره) و انقلاب بود. مشكلي كه در دانشگاهها داشتيم اين بود كه يك انقلابي اتفاق افتاده بود و در نتيجه تمام شرايط انقلابي بود و انتظارات هم انتظارات انقلابي. منظور از انتظارات، انتظارات رفاهي، خدماتي و عمراني نيست، انتظارات آنها اين بود كه رژيم شاه كه سقوط كرد، بايد تمام مظاهر رژيم برطرف شود و در جلوههاي انقلابي ظاهر شود.
مثلاً تا ديروز كه نيروهاي ارتش به سمت مردم گلوله ميبستند حالا بايد كاري كنند، كه مردم آرامش پيدا كنند، چرا كه وجود چنين شرايطي، باعث بوجود آمدن انقلاب شد. آن موقع كه دولت مرحوم بازرگان به عنوان نخستوزير بودند، نقطه مقابل چنين فضاي اجتماعي ايجاد شده بود، ايشان زمانينخستوزير شده بودند، كه اصلاً به روحياتشان نميخورد و با دانشجويان نميتوانستند برخورد خوبي داشته باشند. وقتي كه از كارهايش انتقاد مي:ردند، كه ضعيف عمل ميكند، كند است و... يك روز در برنامه تلويزيوني گفت: «ميدانيد امام (ره) مثل يك بلدوزر است كه توقف ندارد، جاده را صاف ميكند، ميرود جلو ولي من مثل فولكس قورازهاي هستم كه لِك لِك ميروم جلو.»
خيلي از اين بچههايي كه جهاد سازندگي را ايجاد كرده بودند، جلساتي مرتب با آقاي يزدي و آقاي بنداسدي داشتند، در آن زمان دانشجويان خودشان را وابسته به مملكت ميدانستند و اگر اتفاقي ميافتاد دوست داشتند، كه كاري را براي مملكت انجام دهند. يك روز، كه جلسهاي با آقاي بازرگاني داشتند، دانشجويان گفتند: ما ميخواهيم به دولت كمك كنيم، «آقاي بازرگان» هم بعد از صحبتهاي دانشجويان گفتند، اگر شما ميخواهيد به دولت كمك كنيد (خيلي صريح گفتند) در كار دولت فضولي نكنيد. ولي «آقاي يزدي» در برخورد با دانشجويان سياست خاصي را در پيش ميگرفت و اين طرز صحبت را خيلي نميپسنديدند.
تمام اين شرايط كه از ضعف دولت خبر ميداد، باعث شد، كه گروههاي رقيب ما مثل ماركسيستها و گروه مجاهدين خلق كه جدا شده بودند، دائم روي ناتواني دولت مانور دهند، كه اين مردم: انقلابي كه ميخواستيد ثمرهاش اين است!! حتي بعضي از جرايد و روزنامهها را تهيه ميكردند و به بُرد دانشگاه ميزدند كه نشان دهند دولت ناتوان و بيعرضه است و دولت را به سمت هرج و مرج ببرند.
بازرگان نميتوانست به همه اينها پاسخ دهد - به دليل ضعفي كه دولت داشت - و گروههاي مخالف متذكر ميشدند كه دولت بازرگان ضعيف عمل ميكند. بعد ما آمديم جلسهاي را تربيت داديم، كه تشكلي كه از انجمن اسلامي ايجاد كردهايم، كارش پياده كردن انديشههاي امام (ره) در دانشگاههاست و به نحوي ارتباط حاصل كرده باشيم. «شريفزادگان» از امام (ره) انتقاد ميكرد كه ضعيف عمل ميشود و امام (ره) در بيانات خود فرمودند كه آن رژيم 50 سال كار كرد، مملكت ما را ويران كرد، شما 50 روز به ما مهلت دهيد تا يك ساماني به اين مملكت دهيم.
وقتي ما ميخواستيم تشكل ايجاد كنيم، امام (ره) خيلي موافق بودند و از بين روحانيون كه خيلي نزديك به امام (ره) بودند و ارتباط بيشتري با امام (ره) داشتند، آيتالله خامنهاي (حفظه الله) بودند كه ارتباطشان با دانشجويان خيلي خوب بود. كلاً پايگاهشان در دانشگاه خيلي خوب بود. آيتالله خامنهاي قبل از انقثلاب در مشهد بودند و جزو روحانيون روشنفكر بودند. بر خلاف ايشان «آقاي بهشتي» و «آقاي هاشمي» خيلي تبليغات منفي از طرف مجاهدين خلق براي آنها انجام ميشد و موقعيتشان در دانشگاهها به علت تبليغات منفي زياد خوب نبود. ولي آيتالله خامنهاي به طور عمومي موقعيتشان بين بروبچهها در دانشگاهها خوب بود. ارتباطش با آقاي دكتر شريعتي» خيلي خوب بود. حتي يكجا آقاي شريعتي، از آقاي خامنهاي تعريف كردند به علت اينكه آن موقع افكار آقاي شريعتي در دانشگاهها تأثيرگذار بود و حتي قبل از انقلاب آقاي مطهري و آقاي بازرگان نامهاي انتقادآميز نسبت به دكتر شريعتي نوشته بودند، كه اين نامه باعث لطمه زدن به موقعيت [شهيد] مطهري و بازرگاني شد كه عليه دكتر [شريعتي] چيزي نوشته بودند. دكتر شريعتي افكارش خيلي طرفدار داشت. جملهاي كه آقاي شريعتي نسبت به آيتالله خامنهاي (دام عزّه)، گفته بودند كه روحاني هستند خيلي روشنفكر، اين حرف براي آيتالله خامنه (حفظهالله) اهميت داشت.
اولين انتخابات رياست جمهوري كه صور تگرفت، آقاي بهشتي نيز كانديدا شده بود كه ديگران خيلي ميخواستند كه آيتالله خامنهاي (حفظه الله) كانديدا شوند. جلساتي نيز با معظمله داشتيم، در آن موقع، ايشان نماينده اول امام (ره) در وزارت دفاع بودند. آقاي سليمي كه رئيس دفتر ايشان بود، كه الآن رئيس كل ستاد نيروي ارتش است، آيتالله خامنهاي را از كارهاي ما، مطلع ميكردند. بعد رسيديم به نيمه سال 60، كه بحث اصلي تشكل سراسري در پليتكنيك بود، كه از نظر امام (ره) مثبت بود، چون انديشههاي امام (ره) به روز بود.
تصميم گرفتيم، جمعي از دانشجويان را تشكيل دهيم جمعي [را گرد آوريم] كه به امام (ره) نزديك هستند، كه اين مجموعه بشوند [به عنوان] مفسر انديشههاي امام (ره) يا عملياتيكننده كارهاي امام (ره) در دانشگاهها كه بتوانيم به امام (ره) كارهايي كه در دانشگاه انجام ميشوند، را منتقل كنيم و همچنين نظرات امام (ره) را در دانشگاهها پياده كنيم، كه اين جمع بيايد همچنين نقاط ضعفي كه در دانشگاه وجود دارد، را پياده كند و روي آن كار كند، كه اين كار باعث يك نشست سراسري در پليتكنيك بود، كه يك الي دو روز طول كشيد و همه موافق بودند [در نتيجه] انتخاباتي گذاشتيم كه هفت نفر از دانشجويان انتخاب شوند و يك ليستي از شخصيتهاي مورد قبول خودمان تهيه كرديم و پيش امام (ره) برديم كه از آن ليست پنج نفر را انتخاب كنند و كار را شروع كنيم. از دانشجويان هفت نفر آقايان: اصغرزاده - خودم (ميردامادي) - بيطرف (دانشگاه تهران) - دكتر احمدينژاد (علم و صنعت) - سيدنژاد (تربيت معلم) و آقاي سليماني كه دانشجوي دانشكده علوم اجتماعي از دانشگاه تهران بودند، انتخاب شدند.
دانشجويان منتخب خدمت امام (ره) رسيدند. گفتيم از طرف همه انجمنهاي اسلامي دانشگاههاي كشور آمديم و نشستي داشتيم كه نمايندگاني از دانشگاهها تعيين شدند و از اين 15 نفر، پنج نفر كه مورد تأييد شما هستند، تعيين كنيد كه نماينده شما چه كسي است، تا كار دانشگاهها را با هم شروع نماييم. امام (ره) نگاهي به ليست انداختند و گفتند من همه 15 نفر را قبول دارم، با آقاي هاشمي و آقاي خامنهاي صحبت كنيد، جهت تعيين پنج نفر، هر كس را اين آقايان انتخاب كردند من قبول دارم. ارتباط ما بيشتر با آيتالله خامنهاي (حفظه الله) بود، آمديم پيش ايشان، با آقاي رفسنجاني زياد ارتباط نداشتيم. به وزارت دفاع نزد معظم له رفتيم.
در آن زمان ديگر كار اجرايي دست شوراي انقلابي نبود، ولي در چند وزارتخانه علاوه بر وزير يك نفر به عنوان نماينده از سوي شوراي انقلاب تعيين شده بود. آقاي صباغيان وزير كشور بود و آقاي رفسنجاني به عنوان نماينده امام (ره) در وزارت كشور بودند. مرحوم [شهيد] چمران در وزارت دفاع بود و آيتالله خامنهاي (حفظهالله) نماينده شوراي انقلاب در وزارت دفاع بود، جلساتي كه با ايشان داشتيم در وزارت دفاع تشكيل ميشد، به وزارت دفاع رفتيم و گفتيم: كه امام (ره) گفتهاند كه با شما و آقاي هاشمي صحبت كنيم و ما هم به خدمت شما آمديم. آيتالله خامنهاي (حفظهالله) گفتند، كه من خودم با آقاي هاشمي صحبت ميكنم. قرار بر اين شد كه ما با آيتالله خامنهاي (حفظهالله) صحبت كنيم و ايشان با آقاي هاشمي رفسنجاني صحبت نمايند، ما در جا نميرويم صحبت كنيم. ليست 15 نفر را داديم و صحبت شد، كه چه كساني باشند. خيلي بحث شد و تركيب 5 نفره چنين شد. «آيتالله خامنهاي (حفظهالله)»، چون چهره محبوبي در دانشگاهها داشتند، «آقاي موسوي خوئيني»، «دكتر حسن حبيبي»، «بنيصدر» و «محمد مجتهد شبستري» كه يادم است، درباره افراد ديگر صحبت ميكرديم و رد ميشدند، ولي درباره بنيصدر صحبت شد، آيتالله خامنهاي (حفظهالله) فرمودند: من فكر ميكنم آقاي بنيصدر قبول نمي:ند كه بيايد. گفيم چطور قبول نميكند، ايشان فرمودند: من فكر ميكنم آقاي بنيصدر قبول نميكند كه بيايد. گفتيم چطور قبول نميكند، ايشان فرمودند كه: «بنيصدر حد و حدود خودش را نميداند اگر كل مملكت را به باغ تشبيه كنيم بنيصدر ميخواهد كه باغبان كل باغ باشد، نه اينكه فقط به يك درخت بپردازد». تعبير محترم ايشان اين بود كه بنيصدر چون خيلي ادعا دارد نميآيد، كه خودش را در دانشگاهها محدود نمايد. مدعي بود، كه هيچكس بيشتر از ايشان نميفهمد. آدم خيلي متكبري بود. به اين دلايل آيتالله خامنهاي (حفظهالله) فرمودند: من فكر ميكنم بنيصدر نميآيد، ولي اگر بيايند من موافقم. وقتي پنج نفر تعيين شدند، با هر پنج نفر صحبت و همگي موافقت كردند و آمدند و تصميم گرفتند جلسات را شروع كنيم.
جلسه اول در دانشگاه پليتكنيك، در كنار مسجد، اتاقي كوچك و كتابخانهاي بود، كه جلسه در آن تشكيل ميشد. در اولين جلسه هفت دانشجو با هم بوديم و مقدمهاي مطرح شد كه فلسفه تشكيل اين جمع و دلايل آن مطرح گرديد. تعبير «خط امام (ره)» اولين بار در اين جلسه مطرح شد. من خودم تعبير خط امام (ره) را در روزنامهها نديده بودم، كه بكار رود. اين جمع به عنوان دانشجواها فكر ميكرديم، كه بايد خط امام (ره) را در دانشگاهها پيگيري نماييم و پياده كنيم و فكر مي:رديم كه اگر اين كار را بكنيم، دانشگاهها خيلي سروسامان پيدا ميكند. مشكل هم همين است [جامعه] كه براساس ديدگاههاي امام (ره) عمل نميكند و نميشد عمل كرد و ما را دچار مشكل ميكرد. يك بحث شد، كه شما [به عنوان] نمايندگان امام (ره) و ما هم به عنوان نمايندگان دانشجوها بحث ميكنيم، كه چگونه ديدگاههاي ايشان را در دانشگاهها پياده نماييم. در اينجا بحث عملياتي كنيم و برويم در دانشگاهها پياده نماييم. در مواقع لازم به خدمت امام (ره) برويم و مسائل را با امام (ره) مطرح نماييم. ايدهها را بگيريم و در دانشگاهها پياده كنيم. در حقيقت حلقه وصل امام (ره) و دانشگاهها باشيم و كار را به همين صورت به جلو ببريم. در ابتدا كه خط امام (ره) مطرح شد، بنيصدر مطرح كرد كه نه اصلاً ببينيم خط امام (ره) وجود دارد يا نه؟ او حرفش اين بود كه اگر ما از سال 42 تاكنون نظرات امام (ره) را به صورت نمودار نقطهگذاري و وصل كنيم،خط مستقيم نميشود و لذا اصلاً خط امام (ره) وجود ندارد. بعد از بنيصدر، آيتالله خامنهاي (حفظهالله) صحبت كردند، تعبير ايشان اين بود، كه از سال 42 تاكنون با بررسي ديدگاههاي امام (ره) خط روشن و مستقيم وجود دارد، كه قابل شناخت بوده و ميتوان راجع به مسائل مختلف تحليل كرد، كه آيتالله خامنهاي بحث مفصلي را با آقاي بنيصدر كردند و بعد آقاي موسوي خوئينيها هم روي همين بحث تأكيد كردند. آقايان: حبيبي و شبستري موضعي ما بين داشتند و كمتر صحبت ميكردند و در بحث خط امام (ره) موضع ملايمتري داشتند. عمده بحث جلسه اول اين بود، كه بعد از شروع بحث چگونه آن را ادامه بدهيم. جلسات در پليتكنيك و عصرها بود فقط يك جلسه در شب تشكيل گرديد، در محل مجلس خبرگان. آن موقع مجلس خبرگان در زمينه قانون اساسي كار ميكردند. نميدانم چه بحثي بود، كه جلسهشان طول ميكشيد و چون چندتا از اين آقايان در مجلس خبرگان بودند، پيشنهاد كردند، كه آن جلسه در مجلس خبرگان باشد. مجلس خبرگان در محل فعلي بود. آن شب رفتيم در اتاقي، جلسه را شروع كنيم، كه آقايان هم آمدند، كه حاج احمدآقا و آقاي لاهوتي هم در جلسه حضور داشتند. در مجموع پنج يا شش جلسه داشتيم، كه حاصل آن 12 نوار كاست شد. اين نوارها و بحثها را ضبط كرديم. نوارها آماده شده بود، كه روي آن كار كنيم، كه خوب بعد از اشغال سفارت آمريكا اين جلسات قطع گرديد و ديگر ادامه پيدا نكرد و مسير تحكيم مسير ديگري شد.
بعد از جلسه اول كه بحث «خط امام (ره)» شد، بحث رسيد به اينكه، چه شكلي بدهيم، به اين همكاري جديد، كه كار را تشكيلاتي نماييم و ادامه دهيم و حاصل اين شد كه يك سازمان را تعريف نماييم، كه هم گسترده باشد و در همه دستگاها كار نمايد و هم در رأس اين سازمان اين مجموعه قرار بگيرد به عنوان يك سازمان دانشجويي باشد. اين هفت نفر طبعاً دورهشان تمام ميشد و كساني ديگر جاي آنها را ميگرفتند و ما با پنج نفر در اين سازمان و تشكيلات وقتي كار كرديم و جمعبندي كرديم به اين نتيجه رسيديم كه يك ملاقات با امام (ره) داشته باشند تا گزارش بدهند و [خدمت امام (ره) اعلام كنند اين] جمع كه قبلاًَ با شما مشورت شد و تشكيل شد اين كارها را كرده و تصميم دارد كه در دانشگاهها به اين نحو كاركند و با شما نيز ارتباط داشته باشد و تلفني هم شد، كه اگر اين كار بشود امام (ره) نيز ميگويند كه اين كار مورد تأييد است. برويد و كارتان را انجام دهيد؛ شبيه جهاد سازندگي.
[تشكيل] جهاد سازندگي همينطوري شد، همين جمعبنديها شد و بچهها رفتند خدمت امام (ره) و گفتند چنين كاري را ميخواهيم انجام دهيم براي سازندگي كشور. امام (ره) فرمودند من قبول داريم و بايستيد و شروع كنيد و امام (ره) هنوز نماينده نداشتند. بعد آقاي بهشتي (ره) به عنوان نماينده امام (ره) در جهاد سازندگي شدند،كه بعد از ايشان آقاي ناطق نوري و عبدالله نوري آخرين نمايندگان امام (ره) در جهاد سازندگي بودند.
ما اساسنامه را نوشتيم و به موزات جلسات، نشستي با حضور نمايندههاي دانشجويي دانشگاههاي مختلف تشكيل شد. يك نشست دو روزه تشكيل شد در دانشگاه پليتكنيك،كه اين نشست به احتمال زياد در مهرماه بود كه اين جريان و سازمان چه اركاني داشته باشد و اسمش چه باشد، فعاليتش چه باشد و اين كار و بحث را تمام كرده و [نتيجه را] خدمت امام (ره) ببريم. اين نشست، نشست بزرگي بود كه از هر دانشگاه در نشست عمومي چند نفر آمده بود، چهار كميسيون داشت، يكي مسئول «كميسيون تشكيلات» بود و يكي مسئول «كميسيون اسم» بود كه اسم مجموعه چه باشد و بقيه كميسيونها را يادم نيست. كميسيون مسئول نام، بيشتر مورد استقبال قرار گرفت. اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان دانشگاههاي سراسر كشور، بعضي روي اين اسم ترديد داشتند و اين اسم را عين اسم انجمنهاي اسلامي در خارج از كشور ميدانستند، كه آقاي يزدي مسئول آن است و مقداري رنگ و بو پيدا ميكند و بچهها اين را نميخواستند. نهايتاً جمعبندي اين شد كه فعلاً نميتوانيم اسم دائمي پيدا كنيم و لذا اسم موقت ميگذاريم. مدتي كه گذشت و تشكيلات مقداري ساخته شد و ابهامات كه آيا به جايي وابسته ميشود يا نه، برطرف شد بعد اسم پيدا ميكنيم. اسم موقت انتخاب شد با عنوان «دفتر تحكيم وحدت انجمن اسلامي»، تلقي همه اين بود كه اين اسم چند ماهه است و اين نشست برگزار شد و نتيجه اين شد زمان نشست اواخر مهرماه بود و بعد از آن ايام موسم جمع فرا رسيد. آقاي هاشمي و آيتالله خامنهاي (حفظهالله) هر دو رفتند حج و ديگر عملاً جلسات تشكيل نشد. يعني از آقايان هم نبودند و به هر حال يكي دو هفته جلسه تشكيل نشد تا اينكه در 13 آبان رفتيم سفارت آمريكا را گرفتيم در مهرماه نيز 10 روز آخر جلسهاي نداشتيم كه همزمان با موسم حج بود. ضمناً قرار شد سميناري بگذاريم و نتيجه سمينار را بياوريم، كه اينها كمي تأخير انداخت.
به هر حال سمينار برگزار شد و نام هم تعيين شد. به فاصله يكي دو جلسه بايد ميرفتيم، خدمت امام (ره)، كه اعلام رسمي كنيم و به علت جريان اشغال سفارت، اينكار با تأخير انجام شد. چون تقريباً در بخش دانشجويي كار، متمركز بوديم، در بيشتر جلسات ما سه نفر رفتيم در سفارت آمريكا. كه اصغرزاده، بيطرف، بنده و اينها بيشتر كار دانشجويي انجام ميداديم. دوستان ديگر [براي] شركت در جلسات ميآيند و كمتر در كارهاي ديگر هماهنگ بودند، كه ما 3 نفر در شوراي هماهنگي خط امام (ره) بود وقتي صحبت از سفارت آمريكا و اشغال شد، همه چيز را تحتالشعاع خود قرار داد براي چند ماه.
حدود يك سال در سفارت آمريكا مشغول شديم، بعد هم دانشگاهها در پي انقلاب فرهنگي، تعطيل شد. آبان 58 به سفارت آمريكا رفتيم، كه بعد بچهها جلسات انقلاب فرهنگي شروع شد و جمعبندي آن به تعطيلي دانشگاهها رسيده بود. بچهها در بيرون كار ميكردند. نزديكيهاي عيد جلسهشان را در سفارت آمريكا گذاشتند، كه از فعالين آن مهرداد كوكبي بود، كه الآن در تربيت مدرس تدريس دارد - كه به انگليس رفت و در ماجراي سلمان رشدي دستگير و مدتي زنداني بود و اخراج گرديد - بعد آمد ايران و دكترايش را گرفت. از بچههاي پليتكنيك بود. آقاي عباس نبوي شوراي دوم تحكيم بود؛ به نظرم آقاي مقاري بود. آقاي علي مقاري و مهرداد كوكبي آمدند، سفارت پيش من، جمعبندي اين شد كه دانشگاهها را مدتي تعطيل نماييم و وضعيت ناجور شده بود و ميخواهيم نظر امام (ره) را بدانيم. از امام (ره) توسط آقاي موسوي خوئينيها كه آن موقع در سفارت بود، سؤال گرديد، ايشان گفتند نظر امام (ره) را ميپرسم. جوابي را كه از امام (ره) آوردند كه امام (ره) گفته: «من مخالف تعطيلي دانشگاهها هستم» و ما گفتيم: امام (ره) مخالف است و نبايد دانشگاهها را تعطيل كرد. رفتند و يك جلسهاي آمدند، مجدداً در ساختمان شوراي خط امام (ره) در ويلاي اول كه مقر استقرار شورا بود كه آنجا بوديم، آقاي مقارن و كوكبي آمدند كه ما شك داريم اين حرف امام (ره) باشد. دوباره از امام (ره) پرسيده شد. تلفن زديم به وساطه حاج احمدآقا از امام (ره) باشد. دوباره از امام (ره) پرسيده شد. تلفن زديم به واسطه حاج احمدآقا از امام (ره)، سؤال كرديم، گفتيم بچههاي دانشگاهي اينجا هستند، راجع به تعطيلي دانشگاها مجدداً سؤالدارند و نظر امام (ره) چيست؟ ايشان گفتند اگر اينها نظر امام (ره) را ميخواهند، امام (ره) مخالف است. رفتيم، در جلسه صحبت كرديم كه نظر امام (ره) اين است. همه دانشگاهها موافقت كردند غير از ما، «علم و صنعت» و «تربيت معلم» قبول نكردند، به هر حال دانشگاهها تعطيل شد. علم و صنعت و تربيت معلم دانشگاه را تعطيل كردند و اين موضوع را هم از كانال «موسوي خوئينيها» و هم «حاج احمدآقا» تحقيق كرديم. امام (ره) مخالف تعطيلي بودند. به هر حال بحث تحكيم و كار داشت تشكيلاتي ميشد، كه به دليل پيش آمدن مسئله سفارت آمريكا كار كاملاً متوقف گرديد. دوستان شوراي بعد هم كه آمدند، گفتند براي شوراي تحكيم فكري كنيم، گفتيم ما ديگر به تحكيم نميرسيم، شوراي مركزي تشكيل دهيد، ما نميتوانيم وقت بگذاريم. آمدند و شوراي ديگري را تشكيل دادند.
آقايان «مقاري»، «سيدعباس نبوي»، «حسين رحيمي»، «شمس وهابي» و «رئيسيان» و اينها در شوراي سوم بودند. آقاي «رئيسيان از دانشگاه تهران بود و اكنون در دانشگاه بينالمللي قزوين است و نيز آقاي «حميد اسماعيلي» كه اكنون در جهاد دانشگاهي است. غير از اينها، آقاي مقاري و يكي از بچههاي دانشگاه تهران هم بودند كه اصفهاني بود. به هر حال در جمعبندي كه تشكيل شد، جلسهاي اين جمع پنج نفر نداشتند و آن جمع 12 نفره نيز عملاً جلساتش به هم خورد و كار به جاي خوبي رسيده بود كه با قضيه سفارت آمريكا همه چيز به هم خورد. بعدها هم خود ماها آن را دنبال نكرديم.
*1-4- تدوين مرامنامه و اساسنامه دفتر تحكيم وحدت
بدون ترديد تشكلهاي دانشگاهي نميتوانند به سرمنزل مقصود برسند و اهداف خاص خودشان را تأمين كنند مگر آنكه، در چارچوبي خاص و معين فعاليت نمايند، و به جرأت ميتوان گفت مناسبترين راهي كه در پيشروي تشكلها و مجموعههاي دانشجويي براي رسيدن به اين مهم وجود دارد، حركت به سمت داشتن تشكيلات و اساسنامه و مرامنامه جامع و صريح ميباشد. با داشتن مرامنامه و اساسنامه است، كه تشكلها ميتوانند هويت داشته باشند و از بيريشگي و بيهويتي رهايي يابند و اساسنامه و مرامنامه است كه مسير آينده حركتهاي تشكلها را ترسيم كرده و آنها را قابل ارزيابي ميكند. در جلد اول كتاب خط مشي كه شامل اساسنامه و مرامنامه تشكلهاي دانشگاهي است، در باب برخي از ضرورتهاي مترتب بر داشتن مرامنامه و اساسنامه براي تشكلهاي دانشجويي چنين آمده است:
1- مرامنامه و اساسنامه به تشكلهاي دانشجويي هويت ميبخشد.
2- مجموعههاي پويا و پايا نيازمند اساسنامه هستند.
3- اساسنامه و مرامنامه چشمانداز تحولات و برنامههاي آينده مجموعههاي دانشجويي را تا حدودي ترسيم ميكند. زيرا در مرامنامه و اساسنامه، اهداف، سياستها و روشهاي دستيابي به اهداف و تا حدودي برنامهها مشخص ميشود.
پس چنانچه ملاحظه ميشود، داشتن اساسنامه و مرامنامه از جهات مختلفي لازم و ضروري ميباشد و با داشتن اين دو مكتوب مهم است كه دانشجويان ميتوانند با مطالعه آن تشكل مورد علاقه خودشان را انتخاب نمايند و نقاط افتراق و اشتراك آن را با ساير تشكلها مشخص نموده و به وسيله آن فعاليتهاي تشكلها را ارزيابي نمايند.
با اين مقدمه چنانچه آمد، در تابستان سال 85 نشست نمايندگان انجمنهاي اسلامي دانشجويان برگزار شد و طي آن علاوه بر انتخاب شوراي مركزي، مرامنامه نيز تدوين شد، تا خدمت امام (ره) ارائه شود، ولي اين مرامنامه كه به صورت مقدماتي تهيه شده بود، تصويب نشد و به خدمت حضرت امام (ره) نيز ارائه نشد، چون بحث تسخير لانه جاسوسي آمريكا بوجود آمد و دانشجويان پيرو خط امام (ره) مشغول بحثهاي مربوط به گروگانگيري و حلوفصل تبعات آن شدند، پس از چند ماه از اشغال سفارت، كه نيروهاي انجمنهاي اسلامي، شوراي دوم تحكيم را تشكيل دادند احساس كردند، مرامنامه ناقص است و بايد برخي كارها انجام شود. كار روي آن براي تكميل و رفع نواقص انجام شد تا هم مرامنامه و هم اساسنامه به صورت جامع و كامل تدوين شده و به تصويب برسد.
«.... به دليل ناديده گرفتن پارهاي از مسائل و وجود برخي معايب و مسائل شوراي دوره دوم را بر آن داشت تا نسبت به آن [اساسنامه] تغييراتي اعمال نمايند؛ از اوايل سال 60 نيز كار بر روي مرامنامه آغاز شد و طي سه نشست، بحث روي آن انجام گرفت، و نهايتاً اساسنامه دفتر پس از دو بار بازنگري در سمينار انجمنها در قم در سال 60 به تصويب رسيد كه شامل 8 فصل و 83 ماده ميباشد.»
«سيدعباس نبوي» در اين باره ميگويد:
«اولين مرامنامه تحكيم با عنوان - به نام خدا و خلق قهرمان ايران شروع شده بود و اصلاحات را از همان بالا شروع و به پايين آمديم. رسيديم به مبناي اعتقادي تحكيم كه اينجا در حقيقت يك مارتن فكري يك ساله شروع شده و جلسات و گفتوگو با علما و اينها بود. فاصله كوتاهي هم از شهادت «شهيد مطهري» ميگذشت كه به هر حال ميخواستيم براساس آن جمله حضرت امام (ره) - كه همه كتابهاي شهيد مطهري را تأييد كرده بودند مبنا را شهيد مطهري تعيين نماييم - و از سويي كساني بودند كه تمام تلاششان اين بود كه فعلاً شهيد مطهري را به نوعي از اين گردونه خارج نمايند و چيزهايي را مطرح ميكردند. مثلاً اين كه قرار بود شهيد مطهري يكي از اعضاي شوراي سلطنتي دوران خروج شاه از كشور باشد و ايشان نامزد چنين موردي باشد و ما در صحت و سقم چنين مطالبي نبوديم. اصلاً اين مسائل با شهيد مطهري سازگار نبود. به فرض هم كه باشد شاگرد تمام عيار ايشان اگر چنين فرصتي در اختيارش ميآمده آن را تمام و كمال در اختيار امام (ره) قرار ميدهد و به هر حال يك قدم نزديكتر شدن به امام (ره) است. به هر حال نتوانستند تخريب كنند و بعد از بحثهاي سنگين، اين مرامنامه تصويب شد.»
دكتر «وحيد احمدي» نيز در ارتباط با تشكيل كميته تدوين مرامنامه و اساسنامه ميگويد:
«كميته تدوين مرامنامه و اساسنامه از طرف شوراي عمومي تحكيم انتخاب شد، كه بنده هم به عنوان عضو آن كميته بودم، كه جلسات شبانهروزي بود، تمام موضوعاتي كه احساس ميشد به نحوي ضروريات موضوع است طرح ميشد و البته قبل از آن، يك سري پرسشنامههايي تحت عنوان پيشنهادات تنظيم شد و به انجمنها ارسال و از آنها نظرخواهي شد كه اين مسير حدود يك سال طول كشيد از جمله سؤالات مهمي كه طي تدوين مرامنامه و اساسنامه پيش ميآمد اين سؤال بود كه آيا تعهد تشكيلاتي مغاير وظايف شرعي ميتواند باشد يا نه؟
اين مطلب در مقدمه مرامنامه دفتر تحكيم وحدت كه با امضاي «گروه پيگيري و جمعبندي مباحث» نوشته شده است نيز به صورتي مفصل آمده است و در آن به اين نكته اشاره شده است كه حدود يك سال روي مرامنامه و اساسنامه نهايي كار شده و سپس به تصويب رسيده است.
از جمله مسائلي كه در پيش درآمد مرامنامه آمده است نحوه ارتباط تحكيم وحدت با انجمنهاي اسلامي دانشجويان ميباشد. «دكتر محمود احمدينژاد» رئيس جمهوري محترم در اين زمينه ميگويد:
«... در جريان بحث درباره تشكيل تحكيم وحدت و تدوين اساسنامه آن، درباره نحوه ارتباط تحكيم وحدت با انجمنهاي اسلامي دانشجويان، عده زيادي اعتقاد داشتند كه تحكيم وحدت نبايد نقش فرماندهي از بالا را ايفا نمايد، بلكه بايد مركز هماهنگي انجمنهاي اسلامي دانشجويان و جايگاه سازماندهي آنان باشد. اين ديدگاه دوم مبتني بر فلسفه وجودي انجمنهاي اسلامي دانشجويان و ماهيت مستقل آن بود و اتفاقاً همين ديدگاه، نيز در اساسنامه آمده.»
و در پيش درآمد مرامنامه چنين آمده است كه:«.... سرانجام ضرورت وجود و نيز اهداف و وظايف تشكلهاي اسلامي دانشجويان در قالب انجمنهاي اسلامي دانشجويان و مركز هماهنگي آنها» دفتر تحكيم وحدت پرداخته شد. «وحيد احمدي» درباره چالش پيشروي تدوينكنندگان مرامنامه و اساسنامه ميگويد:
1- مباني انقلاب بايد در روح آن باشد و ديد بايد صرفاً دانشجويي بوده و معيارهاي انقلابي و ولايت فقيه بايد در آن حاكم باشد.
2- رسالت صنفي تشكل، رسالت فرهنگي، رسالت دانشجويي به معني روحيه با نشاط بايد در مرامنامه و اساسنامه لحاظ ميشود.
3- نحوره ارتباط با ولي فقيه چگونه بايد باشد؟ كه در اين راستا تصميم گرفته شد «نماينده ولي فقيه» در تحكيم وحدت باشد.
«مهندس جهانگرد» نيز كه از اعضاي سابق شوراي مركز دفتر تحكيم ميباشد، مهمترين دغدغه در تدوين اساسنامه و مرامنامه را بحث نحوه ارتباط با ولي فقيه ميداند:
«در تدوين اساسنامه هم مهمترين سؤال اين بود كه تشكيلات به كجا وابسته است؟ كجا ختمكننده تصميم است؟»
پس چنانچه ملاحظه ميشود از ابتدا، دفتر تحكيم وحدت به عنوان دفتري براي هماهنگي انجمنهاي اسلامي دانشجويان پيشبيني شده است نه فرماندهي اين انجمنها، در حالي كه يكي از مشكلات اساسي دفتر تحكيم وحدت، مخصوصاً در ساليان اخير، ادعاي فرماندهي انجمنهاي اسلامي دانشجويان بوده است كه خود باعث پديد آمدن مشكلات متعددي شده است.
از جمله مباحث مهمي كه در اين جلسات، بر روي آن بحثهاي فراواني شده، مسئله نمايندگي حضرت امام (ره) در دفتر و نحوه ارتباط دفتر با اين نماينده بود. بالاخره اين مرامنامه پس از تصويب در مرحله اول، مورد تأييد برخي از علما نيز قرارگرفته و سپس به تصويب نهايي رسيد. در پيش درآمد مرامنامه، در اين باره چنين آمده است كه:
«مرامنامه حاضر پس از انجام سير فوق و كاري كه بر روي آن موضوعات انجام پذيرفت تدوين شد و در واقع از دل آن بحثها و بررسيها بيرون آمد. اين مرامنامه به نظر «آيتالله جوادي آملي»، «آيتالله صانعي» و «آيتالله سيدعلي خامنهاي» رسيد و در بخش دوم نشست انجمنهاي اسلامي دانشجويان، توسط نمايندگان آنها تصويب شد.»
مرامنامه شامل يك مقدمه، اصول كلي، اهداف، خط مشي عقيدتي - سياسي، خط مشي فرهنگي و خط مشي تشكيلاتي ميباشد كه متن كامل در پيوست گزارش آمده است در اينجا فقط به برخي نكات مهم آن اشاره ميشود. در مقدمه مرامنامه در بخش «حركت اسلامي دانشجويان» ضمن اشاره به مبارزات دانشجويي در گذشته عليه رژيم طاغوت، آمده است كه:
«... ضعف اساسي و مهم اين حركتها جدا بودن از مردم و بركنار ماندن از عوامل و آرمانهاي انگيزاننده مردم و نيز ضعف در برخورداري از يك تفكر منسجم و صحيح اسلامي بود... .»
همچنين درباره دولت موقت آمده است كه:
«.... در طي حاكميت دولت موقت با مشي سازشكارانهاي كه داشت، دانشجويان مسلمان به دفاع از انقلاب اسلامي در جو مسموم و مغشوشي كه گروههاي رنگارنگ ضد انقلاب در مراكز آموزش عالي آمرزيده بودند، مشغول شده و بعضاً در پيريزي و شكلگيري نهادهاي انقلابي مشاركت جستند....»
همچنين در بخش اصول كلي، هفت اصل «اعتقاد به مكتب اسلام»، «ايمان به اصول پنجگانه مكتب اسلام»، «اعتقاد به اسلام فقاهتي به عنوان اسلامي راستين»، «اعتقاد به ولايت فقيه به عنوان تبلور اسلام راستين»، «اعتقاد به حقانيت جمهوري اسلامي ايران»، «قانون اساسي و اعتقاد به انقلاب فرهنگي» به عنوان زيربناي تمام انقلابات آورده شده است.
اساسنامه دفتر تحكيم نيز تحت عنوان «اساسنامه اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان دانشگاهها و ساير مراكز آموزش عالي كشور (دفتر تحكيم وحدت)»، در 8 فصل و 83 ماده تنظيم شده است، كه در بخش پيوستهاي كتاب آمده است و در اينجا فقط به برخي نكات مهم و قابل تأمل اساسنامه اشاره ميشود.
در فصل دوم، در ماده 4، در بند الف، از جمله شروط قبول عضويت انجمنهاي اسلامي در اتحاديه، قبول مرامنامه اتحاديه آورده شده است و در همان فصل در ماده 5، از جمله شرايط عضويت دانشجويان در انجمنهاي اسلامي دانشجويان، قبول مرامنامه انجمن آمده است. در فصل چهارم، در ماده 17، چهار نوع نشست به نامهاي «نشست سالانه»، «نشست مصوبات»، «نشستهاي شوراي عمومي سراسري» و «نشستهاي شوراي عمومي دانشگاهها و ساير مراكز آموزش عالي تهران»پيشبيني شده است. در فصل پنجم، در ماده 44، اسامي شش كميسيون دفتر تحكيم به اين شرح آورده شده است: «كميسيونهاي تشكيلات»، «آموزش و تحقيقات»، «تبليغات»، «انقلاب فرهنگي»، «حوزه و دانشگاه»، «جنگ».در ماده 47 درباره وظايف كميسيونها چنين آمده است كه: تلاش در جهت هماهنگي طرحها و برنامههاي اتحاديه در زمينههاي مختلف با فعاليتهايي كه از سوي ارگانهاي دولتي و مردمي و نهادهاي انقلابي و احزاب و سازمانهاي سياسي معتقد و متعهد به ولايت فقيه در آن زمينهها انجام ميپذيرد. همچنين در فصل هشتم، در ماده 81 درباره نماينده امام (ره) (ولي فقيه) آمده است كه: «ماده 81- رابط يا نماينده ولي فقيه به عنوان تجلي اصل حاكميت ولايت فقيه، نقشهاي زير را در اتحاديه و انجمنهاي عضو ايفا نمايد.... 2- نظارت بر عدم مغايرت مصوبات اركان تصميمگيري اتحاديه با مباني اسلام و تصميمگيري در اين زمينه....»
*1-5- مقاطع مختلف فعاليتهاي تحكم وحدت
پس از اينكه، نحوه تشكيل دفتر تحكيم وحدت مشخص و روشن شد تحت چه شرايطي و در چه بسترهاي زماني و مكاني، اين اتحاديه دانشجويي شكل گرفته است، حال بهتر است به بررسي سير حركت تاريخي اين اتحاديه پرداخته شود. در اين اثني، اگر تاريخچه اين اتحاديه، به دوران مختلفي دستهبندي شود و هر كدام از آنها با توجه به خصوصيات و ويژگيها و وقايع شكل گرفته در داخل آنها مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد، بررسي، بيشتر نتيجه خواهد داد. اين تقسيمبندي نيز بايد براساس نقاط عطفي باشد كه در تاريخ اين اتحاديه وجود دارد كه اين نقاط عطف، مشخص كننده تقسيمبنديهاي اساسي فعاليتهاي اين اتحاديه خواهند بود.
پس از تأسيس دفتر تحكيم وحدت، ادامه فعاليت اين اتحاديه، داراي فراز و نشيبهاي مختلفي بوده است و اوج و فرودهاي زيادي در طي تاريخ فعاليت خود داشته است، در تجزيه و تحليل تاريخچه فعاليتهاي اين اتحاديه، اظهارنظرهاي مختلفي صورت گرفته و براساس مقاطع حساس تاريخي تقسيمبنديهاي مختلفي انجام پذيرفته است، ولي آنچه از ماحصل بحثهاي صورت گرفته ميشود استخراج كرد به شرح ذيل ميباشد:
1- اولين مقطعي كه ميتوان براي تحكيم وحدت متصور بود؛ از بدو تأسيس اين دفتر تا سال 62 ميباشد كه در اين سال دفتر تحكيم وحدت در دومين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي، وارد رقابتهاي انتخاباتي شده و به ارائه ليست پرداخت. در اين دوره اتفاقاتي مهم چون، تسخير لانه جاسوسي آمريكا و انقلاب فرهنگي رخ داد. «دكتر وحيد احمدي» از اين دو حادثه به عنوان تحكيم زيرساختهاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي ياد ميكند و حضور در انتخابات دومين دوره مجلس شوراي اسلامي را نوعي كمك به شفافسازي فضاي سياسي كشور عنوان ميكند.
علي باقري ويژگيهاي بارز اين دوره را نمايندگي كل جريان دانشجويي مدافع نظام توسط تحكيم وحدت عنوان ميكند.
2- دومين مقطع، سالهاي 62 تا 68 ميباشد كه از انتخابات دومين دوره مجلس شوراي اسلامي آغاز شده و به ارتحال امام (ره) ختم ميشود. از مهمترين ويژگيهاي اين دوره، يكهتازي تحكيم وحدت در عرصه دانشگاه و همچنين نمايندگي جناب چپ حاكميت، توسط اين دفتر در دانشگاه ميباشد. شعارهايي عدالتخواهانه نيز توسط اين دفتر طرح ميشود، كه اوج آن در سال 66 و انتخابات سومين دوره مجلس شوراي اسلامي ميباشد كه در آن بحث جنگ فقر و غنا مطرح ميشود.
3- سومين مقطع، سالهاي 68 تا 71 ميباشد كه پس از ارتحال حضرت امام (ره) آغاز ميشود. با تغيير بدن اجرايي كشور و سر بر آوردن تشكلهاي رقيب و موازي دفتر، به سير فزوني شدن دفتر تحكيم وحدت دامن ميزدند و به تدريج، دفتر به نوعي ركود و انزوا گرفتار ميشود.
در اين ساليان، ديگر تحكيم، حمايتهاي حاكميت را پشت سر خويش ندارد، شعارهايش نيز به سمت نوعي شعارهاي آزاديخواهانه سوق داده ميشود. چهارمين مقطع كه ميشود از آن نام برد، سالهاي 71 و 72 تا سال 76 ميباشد كه در اين سالها به تدريج، تحكيم از آن حالت ركورد و خمودگي درآمده و به بازسازي تشكيلاتي پرداخته و فعاليتهايش را از سر ميگيرد و شعارهاي آزاديخواهانهاش را با شدت بيشتري سرميدهد و اين جريان تا سال 76 ادامه پيدا ميكند كه در آن و در دوم خرداد سال 76، در انتخابات رياست جمهوري، «سيدمحمد خاتمي» به پيروزي ميرسد كه نقش دفتر تحكيم وحدت، در اين پيروزي بسيار قابل توجه بود. از سالهاي پس از دوم خرداد، سال 76 تا سال 80 را نيز به عنوان پنجمين مقطع ميشود نام برد. در اين ساليان،دفتر تحكيم دوباره به بدنه حاكميت برميگردد و به نوعي از مساعدتها و پشتيبانيهاي دولت بهره ميگيرد و تحت شرايط روز جامعه بر شعارهاي آزاديخواهانه خود پافشاري ميكند، ولي مشكلات و مسائلي كه در اين ساليان پديد ميآيد بر جريانات كاري دفتر تحكيم وحدت نيز تأثير ميگذارد و با رسيدن به سالهاي پاياني اين دوره به تدريج فاصله بين اين دفتر با حاكميت ايجاد ميشود.
4- آخرين و چهارمين مقطع، سالهاي 80 به بعد ميباشد كه در اين ساليان، تحكيم وحدت به نوعي از اصلاحات و سياستهاي آقاي خاتمي، دچار يأس و سرخوردگي شده است و به نوعي اصلاحات، در بنبست قرار گرفته است كه اين امر و طرز تلقي و نگاه به اين مسئله سبب پديد آمدن مشكلات و معضلات و اختلافات دروني در داخل تحكيم وحدت ميشود و اين اتحاديه و تشكيلات دانشجويي دچار پاشيدگي از درون ميشود.
حال در فصول آينده، به طور مفصل به تبيين ويژگيهاي هر دوره و اتفاقات و رخدادهاي آن پرداخته خواهد شد.
*1-6- جمعبندي فصل
چنانچه در اين فصل آمد، پس از پيروزي انقلاب اسلامي و بنابر شرايط روز كشور و عليالخصوص دانشگاهها، نياز به ايجاد نوعي تشكل سراسري در بين دانشجويان احساس شد، اين احساس نياز از يك طرف بيشتر به خاطر لزوم مبارزه با گروههاي مخالف انقلاب در درون دانشگاهها و از طرف ديگر به علت ضعف در عملكرد دولت موقت در برطرف كردن خواستها و نيازهاي دانشجويان بود. بدين ترتيب، عدهاي از دانشجويان طرفدار خط امام (ره)، از دانشگاههايي چون «پلي تكنيك»، «تهران»، «صنعتي شريف» و «علم و صنعت» جمع شدند و پس از تشكيل سلسله نشستهايي، يك تشكل سراسري به نام «دفتر تحكيم وحدت دانشجويان» پايهريزي كردند كه پس از ارائه گزارش كار خدمت امام (ره) مورد تأييد و پشتيباني حضرت امام (ره) نيز قرار گرفت. پس از آن، دانشجويان اقدام به تدوين مرامنامه اين اتحاديه به طور مقدماتي كردند، ولي پيش امدن بحث تسخير لانه جاسوسي آمريكا، سبب شد، مدتي فعاليت اين دفتر در حالت سكوت قرار گيرد. پس از گذشت چند ماه از تسخير لانه جاسوسي، دانشجوياني كه به وجودشان در لانه جاسوسي ضرورتي احساس نميشد، آمدند و دوباره دفتر تحكيم وحدت را احيا نمودند و با طرح ريزي «انقلاب فرهنگي»، گامي ديگر در تحكيم زير ساختهاي فرهنگي و اجتماعي انقلاب برداشتند و سپس به تدوين اساسنامه و مرامنامه اتحاديه پرداختند و پس از تصويب آن و به دنبال بازگشايي مجدد دانشگاهها پس از انقلاب فرهنگي، فعاليتهاي تشكيلاتياين دفتر رسماً و به طور جدي در داخل دانشگاهها آغاز گرديد.
ادامه دارد
«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس
انتهاي پيام/
