خبرگزاري فارس: دبيركل اسبق اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان تصريح كرد: در دولت گذشته يكنوع ديكتاتوري شيك و قانوني بر فضاي دانشگاهها حاكم بود كه نتيجه عمل آنها، آن چيزي بود كه ميخواستند.

به گزارش خبرگزاري فارس، به مناسبت 16 آذر روز دانشجو، با مجدالدين معلمي كه از اسفندماه 1377 وارد جامعه اسلامي دانشجويان شده، دو سال دبير جامعه در دانشگاه و مدتي را در واحد تشكيلات مركزيت اتحاديه بوده، حدود يك سال دبير سياسي اتحاديه و پس از آن در سال 80 دبيركل اتحاديه شدهاست، گفتگويي داشتهايم كه در ادامه ميآيد:
* چه سالي وارد دانشگاه شديد، در چه رشتهاي و در كدام دانشگاه بوديد؟
من ورودي سال 77رشته علوم سياسي دانشگاه آزاد قم بودم.
* كي وارد جامعه اسلامي دانشجويان شديد و چرا اين مجموعه را انتخاب كرديد؟
من در 29 بهمن77 در دانشگاه صنعتي شريف در همايش آسيبشناسي انقلاب اسلامي شركت كردهبودم، در آنجا مناظرهاي بين نمايندگان جامعه اسلامي دانشجويان، بسيج دانشجويي و دفتر تحكيم وحدت برگزار شد، در آن نشست مواضع آقاي نصر اصفهاني دبير كل اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان را شنيدم و با توجه به اطلاعات قبلي كه از تشكلها داشتم، با ايشان صحبت كردم، بعد هم پيگير تاسيس جامعه اسلامي دانشجويان در دانشگاه آزاد قم شدم.
* بعد از دوم خرداد فضاي دانشگاهها، فضايي خاص و وزارت علوم به دنبال كسب اهدافش از اين فضا بود، فضاي دانشگاه آزاد در آن سالها چگونه بود؟
در آن سالها مديريت دانشگاه آزاد به واسطه فشارهاي محيطي نتوانست همان محدوديتهاي پيشين را دنبال كند و به اين نتيجه رسيد كه باب تشكلها را در دانشگاه آزاد باز كند ولي با تدبير اين توسعه را مديريت كرد و به نحوي توسعه داد كه كنترل تشكلها در اختيارش باشد، به همين خاطر بود كه در مقاطع مختلفي كه ميخواستند خصوصاً در انتخابات، علاقه داشتند كه تشكلهاي دانشگاه آزاد، در حمايت از كانديداي مطلوبشان كار كنند. ما هم خودمان هميشه تحت سئوال بوديم و از ما سئوال ميشد كه چرا جامعه اسلامي دانشجويان را انتخاب كرديد؟ آنموقع ميتوانستيم اسم انجمن يا هر هويت ديگري را انتخاب كنيم و در آن فضاي سالهاي 77و 78، اسمهايي مانند انجمن خيلي بردش بيشتر بود و انتساب به يك تشكل سياسي مانند "جامعه "، در آن شرايط براي آغاز فعاليت خيلي هم مطلوب نبود. در واقع مهمترين چيزي كه براي ما مطرح بود اينكه ميخواستيم به يك تشكل هويتدار دانشجويي بپيونديم، خيلي هم علاقه به محصور شدن در محيط كوچك دانشگاه نداشتيم. البته اين مطلوب دانشگاه آزاد نبود، خيلي هم ما را تحت فشار قرار ميدادند كه ارتباطات بيرون دانشگاهي نداشته باشيم ولي ما از اول بناي توسعه فعاليتها را داشتيم و معتقد بوديم محيط دانشگاه براي وقت و انرژياي كه صرف ميكنيم خيلي كوچك است، لذا خواستيم به يك اتحاديه ارزشي دانشجويي كشوري بپيونديم كه ضريب تأثيرمان در بعد كشوري قابل حس باشد و بتوانيم در يك ظرفيت كشوري كار كنيم، اصولگراترين تشكل آن زمان جامعه اسلامي دانشجويان بود و مستقلانه ظرفيت كار مناسبي به ما ميداد. دومين مسئلهاي كه انگيزه ما را براي ورود به جامعه اسلامي دانشجويان بيشتر كرد كه احساس ميكرديم در اين مجموعه كسي يا گروهي آقا بالاسر ما نيست كه در تصميمات، انتصابات و تحركاتمان، بخواهيم اجازه بگيريم يا هر اقدام ما منوط باشد به مجوز از شخص يا گروهي. جامعه اسلامي دانشجويان تشكلي بود با شوراي مركزي مشخص كه حاصل انتخابات بود،چرخش نيرو داشت، فرصت كار سياسي و تشكيلاتي مناسب ميداد و اينها امتيازاتي بود كه "جامعه اسلامي دانشجويان " داشت.
* شما از فرصت كار سياسي گفتيد، اين در حالي است كه برخيها گفته و ميگويند كه جامعه اسلامي دانشجويان وابسته به موتلفه است و ميگويند آقاي بادامچيان خيلي نقش داشته در تشكيل جامعه و نمونه را هم در اين زمينه حمايت جامعه اسلامي دانشجويان از آقاي ناطق نوري در انتخابات سال 76 اعلام ميكنند، آيا جامعه اسلامي دانشجويان به مجموعهاي كه اصطلاحاً به آن جناح بازار ميگفتند، وابستگي نداشت؟
اين اتهام را به خيليهاي ديگر هم ميزنند. به بسيج هم ميگفتند اما انصافاً نابجاست. بعضيها فقط شعار ميدهند و اتهامپراكني ميكنند و براي اثبات خودشان ديگران را متهم ميكنند. من دراين ده سالي كه با "جامعه " ارتباط داشتم و هنوز هم به دليل علاقه شخصي ارتباط دارم هيچ وقت نديدم كه تصميمات "جامعه " متأثر از تهديد، تحكّم، تطميع و ... از سوي افراد، گروهها و... باشد، طبيعتاً ما تصورمان اين بوده و فكر ميكنم الان هم باشد كه بايد از همه ظرفيتهاي سياسي كشور مشورت بگيريم اما آن چيزي كه در "جامعه " مهم بود و الان هم به شدت روي آن پافشاري ميكنند اين است كه خودمان تصميم بگيريم. بله، درست است "جامعه " در سال 76 از آقاي ناطقنوري حمايت كرد ولي تصميم خود شوراي مركزي آن دوره بود، همانطوري كه در سال 84، بدون توجه به نظرات گروهها، افراد و احزاب تصميم گرفتند از آقاي احمدينژاد حمايت كنند. "جامعه " هميشه تلاش بر اين داشته كه از تجربيات و نظرات ساير باتجربهها استفاده كند ولي هميشه در درون شوراي مركزي خودش تصميم مستقل ميگرفتهاست. شايد اگر از احزاب هم بپرسيد، اين انتقاد را دارند كه "جامعه " چموش است يا "جامعه " تصميمگيريهايش قابل پيشبيني و هماهنگ نيست، به ما هم ميگفتند كه تصميمگيريهايتان از سوي خودتان است و هيچگاه تبعيت نداريد از تصميمگيريهاي جمع يا جناح و اين انتقاد طرفيني از ما بوده است؛ البته پرهيز از وابستگي، طبيعت جنبش دانشجويي است لذا اين اتهامي كه گفتيد، واقعاً وارد نيست چرا كه اگر اينگونه بود "جامعه " هيچگاه در دانشگاهها ريشه نميدوانيد. در فضاي جنبش دانشجويي، "جامعه " نميتوانست بدنه دانشجويي خودش را راضي كند. شما ببينيد "جامعه " تنها تشكل معتبر و هويتداري است كه چرخش دائمي و منظم تشكيلاتي دارد، تنها تشكلي است كه شوراي مركزي آن هر سال عوض ميشود، در اين چرخش به نيروهاي جديد فرصت كار و تجربهاندوزي داده ميشود. مهمتر اينكه در عين اين چرخش، شما هيچ وقت تغيير سياستهاي اصولي در "جامعه " نميبينيد يعني در عين ثبات ايدئولوژي و ثبات فكر و انديشه، "جامعه " چرخش نيرو دارد. اگر وابستگي داشت مطمئن باشيد بدنه دانشجويي پذيرش وابستگي را ندارد.
* ارتباط جامعه اسلامي دانشجويان به عنوان يك مجموعه دانشجويي با جبهه پيروان خط امام(ره) و رهبري كه شامل 13 تشكل از جناح منتسب به راست است به چه شكلي بوده و آيا از آنها خط ميگرفته يا ميگيرد؟
جبهه پيروان خط امام(ره) و رهبري درجايگاه خود سازماندهنده مناسبي براي اصولگرايان بودهاست اما ما از ابتداي تأسيس جامعه اسلامي دانشجويان تا امروز هيچ وقت عضو رسمي جبهه پيروان خط امام(ره) و رهبري نبوديم و فقط به عنوان ناظر دعوت ميشديم، در آنجا سياستهاي "جامعه " را تبيين و ارائه ميكرديم در عين حال شنواي نظرات و بحثهاي درون "جبهه " بوديم ولي تصميماتمان را هميشه مستقل گرفتهايم و هيچگاه تا الان تصميم خودمان را منوط به اين "جبهه " يا هر مجموعه ديگري نكرده و خودمان تصميم گرفتهايم.
* چقدر در جريان اتفاقات و حوادثي كه در ساير دانشگاههاي كشور رخ ميداد بواسطه ارتباطات با جوامع اسلامي دانشگاههاي سراسر كشور بوديد؟
اصولاً ما از اولِ فعاليت هيچ وقت خودمان را محدود به دانشگاه نكرديم، شايد جالب باشد كه من زماني كه در دانشگاه درس ميخواندم، دانشجوي شناختهشدهاي در دانشگاه نبودم ولي در سطح شهر و فضاي جامعه اسلامي دانشجويان شناختهشدهتر بودم، كلاً به نظرمان رسيد كه ظرفيت كاري خود را نبايد منحصر به امور صنفي كنيم كه شايد براي دانشجو جذاب هم باشد اما يك دوره گذار دارد و يك موجي است كه ميآيد و ميرود ولي تاثير فكري عميق نه براي ما و نه براي دانشجويان دارد به همين خاطر معمولاً در حوزههايي كار ميكرديم كه احساس ميكرديم براي ما و دانشجويان انديشهزاست، كمك فكري به ما ميكند، تجربه اجرايي به ما ميدهد لذا هميشه ارتباطاتمان با محافل دانشجويي در دانشگاه آزاد و دولتي متقابلاً برقرار بود.
* ويژگيهاي مثبتي كه شما براي جامعه اسلامي دانشجويان برشمرديد كه چرخش تشكيلاتي، تصميمگيري مستقل،انتخابات سالانه و ... داشته باشد آيا در ساير مجموعههاي دانشجويي وجود نداشت؟
ضمن احترام به تمام تشكلهاي ديگر، من هنوز هم پيدا نكردم تشكلي كه مانند "جامعه " چرخش تشكيلاتي منظم و پايداري داشته باشد، مانند "جامعه " هويت ثابت مستقر ارزشي داشته باشد و مثل "جامعه "، مستقل، خودانديشه و خودابتكار باشد، تمام اين امتيازات "جامعه " بود، هنوز هم هست و هنوز هم من تشكلي را پيدا نكردم كه اينگونه باشد. "جامعه " اين فرصت را به ما ميداد كه در بعد كشوري كار و فكر كنيم، ارتباطاتمان كشوري باشد و روي مهمترين مسائل سياسي، خودمان نظر بدهيم و فكرمان حك و اصلاح شود، اين هم بسيار مهم بود در "جامعه "؛ به هر حال ما جوان بوديم، سنّمان كم بود، تجربه اصلاً نداشتيم، تحليل مسائل سياسي را كم و بيش و در حد سن 18تا 20 سالگي داشتيم و اينكه اين انديشه ما در يك قالب بزرگ حك و اصلاح و غلطهاي آن گرفته شود، مهم بود كه جامعه اسلامي دانشجويان دست ما را گرفت. من خودم يادم ميآيد چند بار در اظهارنظرهايي كه كردم از طرف قديميترهاي "جامعه " به من تذكر داده شد كه اينجا تند ميروي يا اينجا كند ميروي، كمكي كه با تجربهترهاي "جامعه " به من كردند خيلي در رشد من تاثير داشت. يكي از امتيازات مهم "جامعه " اين بود كه اين مجموعه دانشجويي هيچگاه دچار افراط نشد. شما وقتي تاريخچه "جامعه " را از بدو تاسيس تا امروز نگاه ميكنيد يك قانون نانوشتهاي وجود دارد كه تندروي، افراط، حركتهاي خشن و حركتهاي غيرانديشهاي در ذات "جامعه " نبودهاست، اين امتياز "جامعه " بود، يعني حتي در درگيريهاي خيلي شديدي كه در دوران دوم خرداد در دانشگاهها رخ داد هيچگاه بچههاي "جامعه " درگيري فيزيكي يا حركتهاي تند، چماقي و حذفي نداشتند كه بواسطه آن بخواهند انديشه خود را جلو ببرند، اين امتياز "جامعه " بود كه هيچ وقت دچار افراط و تندروي نشد، به همين خاطر است كه با وجود چرخش تشكيلات و سيال بودن فراوان، مجموعه هيچگاه دچار تزلزل و تغيير ماهيت نشد.
* آيا جامعه اسلامي دانشجويان در فعاليتهايش دچار تفريط هم نشدهاست؟
چرا، دچار تفريط، شدهايم. به نظرم ميرسد زماننشناسي در بعضي مقاطع باعث تفريط "جامعه " شدهاست يعني بعضي وقتها نتوانستهايم همراه با زمان جلو بياييم، البته الان من يك عضو تاثيرگذار در "جامعه " نيستم، بيشتر يك هوادار هستم و دوره كار تشكيلاتي من تمام شده، به عنوان ناظر بيروني اظهارنظر ميكنم. به نظر من يكي از زمانهايي كه "جامعه " دچار تفريط شد همين دوره دكتراحمدينژاد است. بچههاي جامعه نتوانستند خودشان را با آقاي احمدينژاد وفق بدهند، كلاً بزرگترين ضعف كليت جنبش دانشجويي در شرايط كنوني را زماننشناسي آنها ميدانم، يعني جنبش دانشجويي نتوانست خودش را با زمان وفق بدهد و همراه كند، جنبش دانشجويي در اين چند سال با رئيسجمهوري مواجه شده كه از خودش آرمانگراتر است و هميشه كيلومترها اين رئيسجمهور از جنبش دانشجويي جلوتر است؛ از آنجا كه جنبش دانشجويي هميشه خودش را جلوتر ميديدهاست به نظرم نتوانست يك وفقي بين شرايط موجود كه يك رئيسجمهور آرمانگرا روي كار آمدهاست با كار خودش ايجاد كند، اين يك ضعفي است كه اتفاق افتاد، دومين ضعف اينكه جنبش دانشجويي هميشه خودش را در فرياد و اعتراض تعريف كردهبود، در دوره ما اعتراض، فرياد و به تعبير عوامانه جيغهاي بنفش به تشكّل حيات ميداد، جنبش دانشجويي امروز چون نميخواهد فرياد بزند، نتوانست كاركرد جديدي هم در فضاي عمومي براي خودش تعريف كند. به نظر من دفتر تحكيم وحدت در زمان خاتمي كاملاً توانست يك استراتژي متناسب با زمان براي خودش تبيين كند ولي چون در آن استراتژي افراط كرد ضربه خورد. استراتژي تحكيم وحدت اين بود كه هميشه چند گام از آقاي خاتمي جلوتر ميرفت و به اصطلاح جاده صافكن آقاي خاتمي براي نيازهاي وي بود، يعني هر نيازي كه آقاي خاتمي احساس ميكرد، مطالبهاش از طرف طيف "تحكيم " انجام ميشد و بعد آقاي خاتمي متناسب با مطالبات اجتماعي آن حركت را انجام ميداد. اما چون "تحكيم " آنقدر از آقاي خاتمي فاصله گرفت كه از نظام و انقلاب هم فاصله گرفت، ضربه خورد ولي جنبش دانشجويي امروز نتوانست خودش را با فضاي موجود وفق بدهد و به نظرم ميرسد دچار يكنوع تفريط شد، يعني دچار يك توجيهگري آرماني شد و همين هم باعث شد از فضاي دانشجويي دور شود البته ضعفهاي جنبش دانشجويي امروز، دلايل ديگري هم دارد كه يكي از مهمترين آنها افراطهايي است كه در زمان گذشته انجام شد و بدنه اجتماعي را از جنبش دانشجويي دور كرد و به تعبيري تشكلها را با يك خلأ نيروي انساني مواجه كرد. من مهمترين دليل آن را افراط بخشي از بدنه جنبش دانشجويي در دوره آقاي خاتمي ميبينم.
* نوع برخورد دولت فعلي و گذشته با جنبش دانشجويي و طيفهاي همسو و منتقد در مجموعههاي دانشجويي چگونه بودهاست؟
در دوره دوم خرداد بر خلاف تيپِ ظاهريِ خيلي شيكي كه از برخوردشان با محيطهاي دانشجويي نشان ميدادند، فشاري كه بر فعالين دانشجويي منتقد بود بسيار و به مراتب بيشتر از الان بود يعني من الان بعضي وقتها به حال فضاي كنوني جنبش دانشجويي غبطه ميخورم كه اي كاش ما چنين محيط آرامي داشتيم تا ميتوانستيم بدون دغدغه و فشارهاي محيطي فعاليت كنيم. ما براي كوچكترين مثلاً توسعه تشكيلاتي، براي كوچكترين حق تشكيلاتي كه ميخواستيم در آن زمان بگيريم هميشه در محيطهاي دانشجويي با تضييع حقوقمان مواجه بوديم، معمولاً سعي ميشد كه تشكلهاي رقيب ما و حامي دولت خاتمي چاق بشوند و بزرگ جلوه كنند و تشكل ما يعني جامعه اسلامي دانشجويان و ساير تشكلهاي همسو را با اتهامات و شرايط متعدد محدود كنند اما چون اين در يك قالب شيك، با شعارهاي قشنگ و با ترفندهايي همراه بود شايد براي كساني كه از بيرون نگاه ميكردند خيلي ملموس نبود اما امروز به نظرم ميرسد فضاي دانشگاه فضاي كاملاً آرامي است و اين آرامش بقدري شده كه كساني كه از بيرون نگاه ميكنند احساس ميكنند تحكّمي در اين آرامش است در حالي كه اين آرامش، آرامش خودخواسته دانشجو است. دانشجو در شرايط كنوني به دو دليلِ "فرار از افراط گذشته " و "وفق ندادن فعاليت جنبش با شرايط "، تصميم گرفت آرام كنار بماند و ببيند چه اتفاقي ميافتد و همه اينها افتاد گردن دولت، در صورتي كه اگر ميخواهيم براي اين آرامش، مقصري پيدا كنيم، بايد خود بدنه دانشجويي و فعالين آن را به دليل افراطهاي گذشته و اينكه نتوانستند درشرايط حال تدبير متناسب با زمان تنظيم كنند، مقصر بدانيم.
* چه شرايط و مسئوليتهاي تشكيلاتي را طي كرديد تا دبير كل اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان شديد؟
دو سال دبير هيئت موسس و شوراي مركزي جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه آزاد قم بودم پس از آن مدتي كوتاه عضو واحد تشكيلات اتحاديه و سپس حدود نه ماه دبير سياسي اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان بودم، از مهرماه 1380عضو شوراي مركزي اتحاديه شده و به عنوان دبيركل مجموعه انتخاب شدم.
* با توجه به جلسات سراسري كه در اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان داشتيد و گزارشهايي كه به شما در مركزيت مجموعه ميرسيد فضاي دانشگاهها در آن سالها چگونه بود؟
در سالهاي دوم خرداد، مديران دانشگاهها قانون را طوري تنظيم كردهبودند كه نتيجهگيري از آن، منفعت گروه حامي آنها و خودشان ميشد و در اين جنس كار، ما خيلي تحت فشار بوديم، هيچ مرجع خاصي هم براي دفاع از حقوق خودمان نداشتيم، نه مجلس ششم شرايطي داشت كه بتوان به آن شكوه كرد، نه مطبوعات آن موقع شرايطي داشتند كه بشود به آنها اميدي داشت و به نظرم ميرسد يك نوع ديكتاتوري شيك و قانوني بر فضاي دانشگاهها حاكم بود كه نتيجه عمل آنها آن چيزي بود كه ميخواستند. يادم ميآيد يكي از قانونها اين بود كه فقط بزرگترين تشكل ميتواند در جلسات شوراي فرهنگي دانشگاه شركت كند، ما استدلال ميكرديم كه اگر قرار است از انديشه و كار كل دانشجويان دفاعي بشود، بايد نمايندگان تشكلهاي مختلف بتوانند حداقل حرفشان را بزنند و از كار خودشان دفاع كنند. بعد هم بزرگترين تشكل را تشكلي ميدانستند كه در انتخاباتشان، دانشجويان بيشتري شركت كنند، جامعه اسلامي دانشجويان چون انتخاباتش به صورت مجمع عمومي داخلي و منحصر به اعضا بود را كوچك جلوه ميدادند. تشكلهاي مقابل، انتخاباتشان را آزاد برگزار كرده، در فضاي دانشگاه صندوق ميگذاشتند و هر دانشجويي كه عبور ميكرد راي ميداد و تعداد آراي آنها بالا ميرفت بعد مدعي بزرگترين تشكل ميشدند. نميخواهم بگويم كه ما در همه دانشگاهها بزرگترين تشكل بوديم ولي حتي در دانشگاههايي هم كه تشكل ما برتري داشت اين حق به ما داده نميشد، شوراي فرهنگي هم كه از خودشان بود و ما شرايط دفاع از حقوقمان را نداشتيم.
* چه شد كه در انتخابات رياست جمهوري سال 80 به حمايت از احمد توكلي رسيديد؟
دقيقاً همان دورهاي بود كه آقاي جاسبي هم كانديدا بود، من آن موقع دبير دانشگاه بودم، در اثر فشارهايي كه وارد شد ديدم اگر ادامه بدهيم و مستقيماً از دكتر توكلي حمايت كنيم تشكّل قرباني ميشد بنابراين من استعفا دادم و دبير جديد مجموعه هم تعهد داد كه از هيچ كسي حمايت نكند و ارتباطات من در آن زمان با دفتر مركزي اتحاديه افزايش پيدا كرد. طبيعتاً انتخاب "جامعه " به اين خاطر بود كه آقاي احمد توكلي را به نسبت جريانات ديگر، مردميتر، پاكتر و عدالتخواهتر ميديد. در كساني كه كانديدا شدهبودند احمد توكلي نزديكترين فرد به انديشههاي "جامعه " بود و با وجود اينكه ميديديم ايشان از طرف هيچ جرياني، حمايت خاص نميشد ولي باز هم تصميم گرفتيم از آقاي توكلي حمايت كنيم و فكر ميكنم تنها تشكل هويتداري بوديم كه بدون توجه به فضا و در حالي كه بسياري از احزاب بزرگ هم جرأت حضور در انتخابات را نداشتند رسماً از آقاي توكلي حمايت كرديم.
* شما چند سالي است كه در مجموعه جامعه اسلامي دانشجويان مسئوليتي نداريد اما به عنوان يك صاحبنظر، آيا از حمايت اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان از آقاي احمدينژاد در سال 84 دفاع ميكنيد؟
از چيزي كه من ميتوانم دفاع كنم، از هويت مستقل و تصميم درونتشكيلاتي "جامعه " است، طبيعتاً من آن موقع نبودم اما از يك چيز آن واقعاً لذت بردم، اينكه "جامعه " با وجود اينكه از كانالهاي مختلف تحت سئوال و فشار بود، آقاي احمدينژاد هم آن موقع چهرهاي نبود كه مطمئن باشيم رأي ميآورد يعني احتمال رأي آوردن دكتر احمدينژاد بويژه آن اوائل خيلي پائين بود ولي بچههاي "جامعه " به دليل نزديكي با نظرات ايشان، مستقلانه تصميم گرفتند، روي تصميم خودشان هم ايستادند، البته در بدنه "جامعه " هم اختلافاتي بود كه از كانديداهاي مختلف حمايت شود اما بالاخره اكثريت مجموعه به دكتر احمدينژاد رسيد. هر چند مثلاً طبق نظرسنجيهايي كه بود، ميگفتند آقاي فلاني چون احتمال رأي آوردنش بيشتر است به او رأي بدهيد اما "جامعه " چون احمدينژاد را اصلح و كانديداي برتر شناخت فارغ از شايعات و فشارها، تصميم خودش را گرفت و اين به نظر من قابل دفاع و براي جامعه اسلامي دانشجويان قابل افتخار است.
* شرايط فعلي جنبش دانشجويي را چگونه ميبينيد؟
من وضع جنبش دانشجويي امروز را خوب نميبينم، جنبش دانشجويي امروز بيشتر تبديل شده به يك كارگاه آموزش دانشجويي، در صورتي كه حيات تشكل دانشجويي در تحركات، اقدامات عملياتي و حضور جدي و پررنگ در صحنه است، شما الان از بزرگترين تشكل تا كوچكترين تشكل را ببينيد، مدتها است هيچ تجمع بزرگ مثلاً هزار نفري را نميبينيد. تشكلها بيشتر به درون خودشان ميپردازند. يعني نيرو آموزش ميدهند، آموزشها هم تبديل شده به جزوه، كتاب، سايت، وبلاگ و كارگاه، تحركاتشان بيشتر زيرپوستي شده، به همين خاطر يك آرامش سطحي در فضا احساس ميكنيد. البته معتقدم هيچ گاه فضاي دانشجويي را نميتوان آرام كرد، به نظر من اين يك آرامش ظاهري است و زيرِ ِپوست اين آرامش يك هيجاني خوابيده كه هنوز راه بروز خود را پيدا نكردهاست يعني تشكلهاي دانشجويي نتوانستهاند راه بروز هيجانات سياسي، اجتماعي و تشكيلاتي جوانان و دانشجويان را كشف و مديريت كنند. جنبش دانشجويي امروز نتوانست مديريت عواطف و احساسات جوانان را انجام دهد حتي در لايه تاثيرگذار خودشان. مثلاً طيف "جامعه " در فضاي طرفدار احمدينژاد بايد ميتوانست خواستههاي دولت را در فضاي دانشجويي مديريت ميكرد، ميتوانست دفاع منطقي دانشجوپسند ميكرد. به نظرم ميرسد در فضاي دانشجويي كنوني، به جاي اينكه خيزش، حركت و تبلورهاي بيروني وجود داشتهباشد كلاسها، دورههاي آموزشي و تئوريك، فكري و انديشهاي خيلي باب شدهاست و به همين خاطر الان مردم احساس تحركي جدّي از تشكلهاي دانشجويي نميبينند.
* تحليل شما از شرايط 8 ساله دوم خرداد براي جنبش دانشجويي چيست؟
بزرگترين ضربهاي كه به جنبش دانشجويي وارد شد در دوره آقاي خاتمي بود. نه به اين خاطر كه جنبش دانشجويي آن موقع كار نميكرد بلكه به اين خاطر كه جنبش دانشجويي منحرف شد در آن زمان، يعني بخشي از تشكلهاي دانشجويي به كارهايي واداشته شدند كه فضاي اجتماعي و حاكميتي را نسبت به جنبش دانشجويي بدبين كرد. يعني هم حاكميت و هم بدنه اجتماعي، همه نسبت به جنبش دانشجويي بدبين شدند و همين هم باعث آرامش ظاهري امروز شد كه با وجود اينكه نميشود جوان را كنترل كرد يك خودكنترلي در فضاي اجتماعي دانشگاه ميبينيم، اين خودكنترلي ناشي از آن افراطي است كه در دوره آقاي خاتمي بر دانشگاهها حاكم شد يعني به اصطلاح دانشجو را گوشت قرباني مطامع خود كردند و با يك ظاهر قشنگ و زيبا، با يك تصميمات شكيل، جنبش دانشجويي را به پرتگاه كشاندند. با آن شرايطي كه ايجاد كردند، چهره جنبش دانشجويي مخدوش شد و نتوانست مردم را نسبت به اصالت، فوايد و امتيازاتي كه حضور يك فرد در جنبش دانشجويي ميتواند داشتهباشد، تجربياتي كه ميتواند كسب كند، فهمي كه نسبت به جامعهاش ميتواند داشتهباشد توجيه كند، جبران اين ذهنيت عمومي بسيار زمان و كار ميبرد و به نظر من بزرگترين صدمه را جنبش دانشجويي در آن دوره خورد.
* جامعه اسلامي دانشجويان مجموعهاي بود كه در سال 76 از آقاي ناطق حمايت كرد و طيف منتقد دولت اصلاحات محسوب ميشد، سئوال آن است كه بعد از 76 چطور سربلند كرد، دوباره در فضاي دانشگاهها حضور پيدا كرد و در ادامه چطور به حيات خود در طول اين 8 سال با آن شرايط سختي كه گفتيد، ادامه داد؟
بديها و مشكلات را گفتم بايد به محاسن هم اشاره كرد. يكي از خوبيهاي دوره اصلاحات در فضاي دانشگاهي اين بود كه دولت توجه زيادي به توجيه و همراه كردن دانشجويان نشان ميداد و دائم نيروهايشان را براي مباحثه به ميان دانشجويان ميفرستادند. به دليل رقابتهاي جدي، انگيزه هم براي فعاليت خيلي بالا بود، الان شايد يكي از دلايلي كه افراد احساس نميكنند در صحنه فعاليت حضور پيدا كنند اين است كه دليل و انگيزهاي براي فعاليت نميبينند. آن موقع چون تضادها و درگيريها خيلي جدّي بود انگيزه براي فعاليت خيلي زياد بود لذا ميتوانستيم طيف بچه حزباللهيها، بچه مذهبيها و دانشجوياني كه به انديشه ما اعتقاد داشتند را دور هم جمع كنيم و پايگاههاي ما در دانشگاهها، مركزي بود براي اين مراجعات، برخي جاها هم در اثر فشارها با مشكل مواجه ميشديم يعني اگر بهانهاي پيدا ميكردند براي تعطيلي ما، دفاتر ما را تعطيل ميكردند ولي بهرحال تنها مراكزي كه فرصت فعاليت همزمان سياسي، مذهبي و انقلابي در دانشگاه را داشتند ما بوديم و محدوديتهاي بسيج را هم نداشتيم لذا يك طيفي از بچه مذهبيهاي علاقمند به كار سياسي-تشكيلاتي به ما مراجعه داشتند. آن موقع ما با دشمن خيلي رو در رو و صريح درگير بوديم، باب حضور دشمن در فضاي دانشگاهها هم خيلي باز شدهبود، الان چون اين باب باز نشده و در عين حال توجيهات لازم كه ضرورت فعاليت دانشجويي را نشان بدهد وجود ندارد، انگيزش اجتماعي پائين آمده، متاسفانه نميدانيم كه دشمن در هر فضايي وجود دارد، نيرو بايد تشكيلاتي شود و تجربهاندوزي لازم است. در عين حال من هنوز هم معتقدم ضربهاي كه جنبش دانشجويي در آن دوره خورد ضربه اجتماعي بود، ضربه اجتماعي هم ملموس نيست كه با عدد و رقم بشود آن را ثابت كرد و به نظر من تا مدتها قابل جبران نيست.
* اگر نكته پاياني داريد بفرمائيد؟
به نظر من ميرسد ما بايد بتوانيم كار و فعاليت دانشجويي را به يك ارزش در محيط دانشجويي و اجتماعي تبديل كنيم، يعني در لايههاي مختلف اجتماعي تفكر كار جمعي، كار اجتماعي و ارزش بودن اين كار را نمود بدهيم. همه ميدانند كه دنياي مدرن دارد ابزار خودش را بر فرزندان ما مسلط ميكند، امروز ديگر از ورزشها، تجمعات و سرگرميهاي جمعي خبري نيست، ابزار مدرن فرد را از گذشته منزويتر ميكند بنابراين ما بايد بتوانيم براي آينده كشور و تجربهاندوزي جوانان براي زيست اجتماعي، كار و تلاش كنيم جواني كه در دانشگاه فقط درس بخواند نهايتاً در يك امر كاملاً محدود و مشخص تخصص پيدا ميكند ولي نميتواند جامعه و زندگي خود را تدبير كند. يك دليلِ اينكه الان، همه ترس از امواج تاثيرگذار در فضاي سياسي دارند و همه سياسيون سعي ميكنند كه موجآفرين باشند آن است كه تدبير و تفكر در بدنه اجتماعي ما، ضريبش خيلي پائين است و همه بجاي اينكه روي انديشهاي كار كنند تا آن انديشه قدرت بگيرد، سعي ميكنند موجآفريني كرده و روي اين موجآفريني قدرت كسب كنند. يك دليلش آن است كه مردم آموزشهاي جنبي زندگي اجتماعيشان ضعيف است يعني اگر فعالين اجتماعي بتوانند كار تشكيلاتي، اجتماعي و ... را به صورت تجربي آموزش داده آن را به يك ارزش تبديل كنند به طوري كه افراط و تفريط هم نداشته باشد به نظرم ميرسد براي كشور مفيد است.
گفتوگو از حسن حيدري
انتهاي پيام/
