خبرگزاري فارس: «عبدالجبار كاكايي» گفت: فوت آخري كه قيصر داشت اين بود كه شعرهايش خيلي شبيه زندگي اوست. نمونهاش اين بود كه به شدت تلاش ميكرد ديده نشود و دست مريزاد به جامعه ما كه بيش از پيش او را شناخت.

«عبدالجبار كاكايي» شاعر و ترانهسرا در نشست بزرگداشت «قيصر امينپور» كه به همت دانشجويان مركز علمي كاربردي واحد 41 فرهنگ و هنر برگزار شد، به سابقه آشنايي خود با قيصر پرداخت و گفت: حوالي سال 58 و به موازات روزهاي بحراني پس از انقلاب بود كه جنبشهاي فكري در دانشگاهها و دبيرستانها پررونق شد.
وي افزود: جنگ از لحاظ عاطفي ناگزيرم كرد كه به ادبيات روي آوردم. سال 58 چهره قيصر را براي نخستين بار در تلويزيون ديدم. او دانشجوي 19 ساله دزفولي و من نوجواني 16 ساله بودم. ديدم كه او شعر ميخواند. بعد كه دانشجوي شهر ري بودم در سال 61 كه دوستم قزوه آمد دنبالم و تصميم گرفتيم به حوزه هنري برويم.
اين شاعر و ترانهسرا ادامه داد: عصر يك روز دوستم «عليرضا قزوه» آمد و قرار شد براي نخستين بار در حوزه هنري شعر بخوانيم اينجا بود كه قيصر و «سيدحسن حسيني» را از نزديك ديدم. شعرم را خواندم و سيدحسن حسيني سري به تأييد تكان داد و قيصر نيز ما را تشويق كرد. در طي اين سالها از دوستي با اين دو شاعر انقلاب بسيار نكتهها آموختم.
كاكايي بابيان اينكه مرگ سيدحسن حسيني به دليل سالها بيماري قلبي متحمل بود، عنوان كرد: معمولا ما ايرانيها پس از مرگ هنرمندان را ميشناسيم. نمونه آن سلمان هراتي است كه پس از مرگ او را كشف كرديم. از سوي ديگر انزواي حسيني سبب شد مرگش با سكوت همراه شود. اتفاقي كه دنبالش بودم با مرگ قيصر رقم خورد و آن اقبال و گرايش جمعي به شعر قيصر بود.
وي تصريح كرد: گرايش جمعي به شعر اجتماعي سبب شد كه با غرض ورزي برخي از قلم به دستان داخل و خارج ايران قيصر و هم نسلانش را محكوم به شاعران دولتي كنند. البته در اين سرزمين انتقال اتفاقات تاريخي و سياسي به تحولات ادبي بي سابقه نيست. شعر دولتي و حكومتي بيشتر يك تعريف سياسي است. به نظرم شعردولتي بيانيههاي سياسي دولتي را ترجمه ميكند.
كاكايي به نقش حوزه هنري پرداخت و گفت: يكي از مراكز ظهور نسل قيصر و شاعراني كه جريان اجتماعي از آنها استقبال ميكرد حوزه هنري بود كه البته اين روزها عظمتش را از دست داده تا اينكه در همين هفته، زير بيرق وزارت ارشاد رفت و عملا مركزي دولتي شد. قيصر از اينجا آغاز كرد و در دانشگاه نيز ذوق خود را بكار گرفت و تا از نظر فني و زباني نيز به تبحر برسد.
وي به نكاتي كه سبب جذابيت شعر قيصر شد، اشاره و عنوان كرد: يكي از اين نكات منطق پشت زبان اوست. قدرت زبان به منطقي است كه پشت آن است. قيصر نه درشعر كه در صحبت كردن هم منطق استواري داشت. قيصر و سيدحسن حسيني يك ويژگي مشترك داشتند كه من در هيچكس نديدم: سريع الانتقال بودند. رزمندهها در اصطلاح به آن ميگويند تك تيرانداز كه به هوش فرد برميگردد.
كاكايي دانش قيصر را دومين ويژگي او توصيف و اضافه كرد: در دانشگاه خوب دانش معاني و بيان و بديع را ياد گرفت. استفاده قيصر از صناعات به خصوص تضاد زياد است. مثل «دستور زبان عشق» يا «ناگهان چقدر زود دير مي شود» كه اين ارث را قيصر از بيدل برده است.
اين شاعر و ترانه سرا شبيه بودن شعر و زندگي قيصر را مهمترين ويژگي او دانست و گفت: فوت آخري كه قيصر داشت اين بود كه شعرهايش خيلي شبيه زندگي اوست. نمونهاش اين بود كه به شدت تلاش ميكرد ديده نشود و دست مريزاد به جامعه ما كه بيش از پيش او را شناخت. قيصر به اين جهت يك شاعر شرقي است. اين را در پاسخ به كساني كه ميخواهند اشعار جنگ قيصر را تحقير كنند ميگويم: مردم كساني را دوست دارند كه هم با آنها خنديدند و هم گريه كردند.
كاكايي خاطرنشان كرد: قيصر و سيدحسن در دهه 70 دچار يأس شدند كه مجموعه «گلها همه آفتابگردانند» نمونه آن است. كليد واژه قيصر «درد» است. او ميگويد دردهاي من گفتني نيست.اما اگر ميخواهيد دردهاي او را بشناسيد بايد دردهاي رفيق او را بشناسيد. چون سيدحسن حسيني خيلي صريح اللهجهتر است. كليد واژه سيد كلمه «تاجر» است. اين دو يك قلب در دو جسم بودند و دردناكترين صحنهاي كه در زندگيم ديدم وقتي بود كه جنازه قيصر را روي سنگ قبر سيدحسن قرار دادند تا با هم وداع كنند.
انتهاي پيام/ش

