خبرگزاري فارس: در اين پژوهش، درصدد ارائه ديدگاههاى امام خمينى براى موفقيت در ايجاد عدالت اقتصادى در جامعه هستم . انديشمندى كه خود تلاش در پياده نمودن انديشههاى خويش در جامعه ايران داشته است و بطور ملموس با شرايط و مقتضيات عينى عدالت اقتصادى آشنا گشته است . هدف چيزى جز دستيافتن به راههاى عينىتر تحقق عدالت اقتصادى در جامعه نمىباشد .

مقدمه
نابرابرى و منازعه معلول كمبود امكانات و منابع و فقدان توزيع مناسب و عادلانه در جامعه است . آگاهى از اين مساله، از مهمترين انگيزههاى تلاش انسانها در كسب ثروت به شمار مىرود و اين تلاش، كشمكش و نزاع و ستم را به دنبال مىآورد . زيرا همه از قدرت يكسانى برخوردار نيستند . اما آيا نزاع و نابرابرى، سرنوشت محتوم و هميشگى بشر است؟
در بحث عدالت اقتصادى با نفى اين پرسش در صدد ارائه پاسخ يا پيشنهاد راههايى هستم كه نشان دهد چگونه مىتوان با شرايط و امكانات موجود، به عدالت و برابرى دستيافت . يعنى دستيابى به موقعيتى كه همگان به حقوق خود رسيده و در جايگاه و مرتبهاى متناسب با شان خويش قرار گيرند . در اين پژوهش، درصدد ارائه ديدگاههاى امام خمينى براى موفقيت در ايجاد عدالت اقتصادى در جامعه هستم . انديشمندى كه خود تلاش در پياده نمودن انديشههاى خويش در جامعه ايران داشته است و بطور ملموس با شرايط و مقتضيات عينى عدالت اقتصادى آشنا گشته است . هدف چيزى جز دستيافتن به راههاى عينىتر تحقق عدالت اقتصادى در جامعه نمىباشد .
سوال و نظريه
سوال اصلى اين است كه: ساز و كارهاى تحقق عدالت اقتصادى در انديشه امام خمينى چيست؟ فرضيهام اين است كه: امام مجموعهاى از ساز و كارهاى دولتى و مردمى از قبيل ايجاد آرامش اقتصادى، تامين اجتماعى، مشاركت مردم، توليد كافى و ... را براى تحقق عدالت اقتصادى لازم مىشمرد . عدالت اقتصادى متغير وابسته و مجموعه ساز و كارهاى دولتى و مردمى متغيرهاى مستقل هستند .
اين نوشته در چند عنوان سامان يافته است:
الف) چارچوب نظرى; ب) عدالت اقتصادى در انديشه امام; ج) ساز و كارهاى تحقق عدالت اقتصادى از ديدگاه امام خمينى; د) فرجام سخن .
چارچوب نظرى پژوهش از ارتباط ميان ابعاد عدالت و ساز و كارهاى تحقق عدالت اقتصادى حاصل مىشود . لذا داراى دو بخش است و به تشريح اين دو قسمت پرداخته مىشود .
الف) چارچوب نظرى
عدالت مفهومى است كه براى فهم بهتر و انطباق آن با شرايط جامعه و افراد، نيازمند عملياتى شدن است . در اينجا، به بيان ابعاد و مولفههاى عدالت مىپردازم و در پايان به تعريف عدالت اقتصادى از ديدگاه امام اشاره خواهم نمود .
ساز و كارهاى عدالت اقتصادى، مبحثى است كه در ادامه بحث مفهومى عدالت تشريح خواهد شد و بنا به مقتضاى پژوهش، به ارائه ديدگاههاى امام خمينى در اين خصوص خواهم پرداخت .
1) ابعاد و مولفههاى عدالت
1 - 1 - برابرى و مساوات: برابرى از مهمترين ابعاد و بلكه اصلىترين معناى عدالت است . معناى برابرى اين است كه همه افراد صرفنظر از مليت، جنس، نژاد و مذهب، از حق برابر به منظور استفاده از نعمتهاى مادى و معنوى موجود در جامعه مطابق كار انجام شده برخوردار باشند . (1) مبناى برابرى نيز اين است كه "انسانها به حسب گوهر و ذات برابرند و از اين نظر دوگونه يا چندگونه آفريده نشدهاند . " (2) اما آيا برابرى ذاتى انسانها سبب برابرى آنها در همه زمينههاست؟ و آيا تفاوت استعدادها و شايستگىهاى افراد باعث نابرابرى آنها با سايرين نمىگردد؟ به شيوههاى متفاوت مىتوان به اين سوالات پاسخ داد: ارسطو عقيده دارد برابرى نسبى است و نسبتبه اشخاص مختلف فرق مىكند و بايد با هركس مطابق با ويژگىهاى آن شخص برخورد نمود . (3) بنابراين ارسطو برابرى را در لحاظ نمودن تفاوتهاى افراد در برخوردارى از ثروت و قدرت و احترام مىداند .
از طرف ديگر، عدهاى برپايى مساوات عادلانه را در دادن ميزانى آزادى معقولانه مىدانند تا ميدان براى فعاليت كليه افراد فراهم گردد و در چنين صورتى است كه "به موجب اينكه مقدار فعاليتها و كوششها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مىآيد، يكى جلو مىافتد و يكى عقب مىماند، يكى جلوتر مىرود و يكى عقبتر، به عبارتى معناى مساوات اين است كه هيچ ملاحظه شخصى در كار نباشد . " (4) البته هر دو گروه بر موضع يكسانى پاى مىفشرند اما گروه دوم آزادى را شرط لازم برابرى مىداند .
2 - 1 - قانونمندى: قانون مجموعه مقرراتى است كه براى استقرار نظم در جامعه وضع مىگردد . كار ويژه اصلى قانون، آموختن شيوههاى صحيح رفتار اجتماعى به افراد جامعه است و اجبارا از افراد مىخواهد همانگونه رفتار كنند كه قانون مىگويد . مطابق اصول جامعهشناختى نيز فردى بهنجار تلقى مىشود كه طبق قوانين جامعه رفتار نمايد . اما آيا متابعت از هر قانونى سبب متصف شدن افراد به صفت عدالت مىگردد؟ در پاسخ بايد گفت هر قانونى توان چنين كارى را ندارد . قانون در صورتى تعادلبخش است كه خود عادلانه باشد و عادلانه بودن قانون به اين است كه منبع قانون، مجريان و واضعين آن عادل باشند . تنها در چنين صورتى است كه قانونمندى افراد سبب عادل شدن آنها مىگردد . اما علاوه بر اين مطلب شرط ديگرى نيز وجود دارد . و آن اينكه قانون علاوه بر عادلانه بودن بايد با اقبال عمومى مردم نيز روبرو گردد; كه البته وقتى منبع قانون مورد قبول مردم باشد و آنان به عدالت در وجود قانونگذاران و مجريان آن اعتماد يابند، قانون را مىپذيرند و به آن عمل مىكنند .
در جامعهاى دينى كه اكثريت مردم آن مسلمان هستند، قانون اسلام حاكم است، زيرا منبع قانون مورد پذيرش مردم است . لذا قانون مجوز امر و نهى داشته و عمل به آن عادلانه است . بطور كلى هماهنگى مستمر انسان با هنجارهاى اجتماعى و سنن و آداب منطقى جامعه، از مظاهر عدالت انسانى است و فرد را جامعهپسند و استاندارد معرفى مىكند . (5) علامه محمدتقى جعفرى در اين مورد مىنويسد: "زندگى اجتماعى انسانها داراى قوانين و مقرراتى است كه براى امكانپذير بودن آن زندگى و بهبود آن وضع شدهاند، رفتار مطابق آن قوانين عدالت و تخلف از آنها يا بىتفاوتى در برابر آنها ظلم است . " (6)
3 - 1 - اعطاى حقوق: "منظور از حق، امتياز و نصيب بالقوهاى است كه براى شخص در نظر گرفته شده و بر اساس آن او اجازه و اختيار ايجاد چيزى را دارد يا آثارى از عمل او رفع شده و يا اولويتى براى او در قبال ديگران در نظر گرفته شده است و به موجب اعتبار اين حق براى او، ديگران موظفند اين شئون را محترم بشمارند و آثار تصرف او را بپذيرند . " (7) طبق اين تعريف، عدالت زمانى مستقر مىگردد كه به حقوق ديگران احترام نهاده شود و اجازه و اختيار و اولويت و يا تصرفى كه حق فرد استبه او داده شود و از تجاوز به حقوق او پرهيز شود . حق در معناى ذكر شده نه به معناى آن چه كه هست و وجود دارد، بلكه به معناى آن چيزى است كه بايد باشد . چه تا به حال رعايتشده باشد و چه نشده باشد . (8)
هر چيزى در اجتماع داراى حق است و تعادل اجتماع هنگامى ميسر مىگردد كه اين حقوق مراعات شود . براى مثال يكى از بزرگترين حقوقى كه افراد بشر دارند، حق تعيين سرنوشت است، حال اگر به دلايلى اين حق از انسان سلب شود، به عدالت رفتار نشده است .
براى اينكه اين بعد از عدالت اجتماعى به خوبى اجرا شود، كارهايى بايد صورت گيرد . در درجه اول بايد حقوق، اولويتها و آزادىهاى افراد به درستى معين و مشخص گردد، ثانيا اين حقوق به خوبى و از سوى افراد و مراجع صلاحيتدار مراعات شود و ثالثا جايگاه صحيح اين حقوق معين شود . همه افراد ملزم به شناختحقوق متقابل خود با ديگران هستند . سعادت و كمال هر انسانى در گرو شناخت و مراعات حقوقى است كه بر گردن اوست .
4 - 1 - توازن: توازن ارتباط زيادى با توزيع عادلانه دارد البته نه فقط به اين معنا كه امكانات بطور صحيح به افراد مستحق برسد، بلكه علاوه بر آن، امكانات بايد به حد لازم و موردنياز وجود داشته باشد . هرچيزى كه براى اجتماع لازم استبايد به قدر لازم باشد . نكته ديگر در بحث توازن اين است كه تقسيم امكانات نيز درست صورت بگيرد . براى مثال، در جامعه كارهاى فراوانى در بخشهاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى و ... وجود دارد، اين كارها بايد اولا ميان افراد تقسيم شود و ثانيا تقسيم كار بايد به اندازه لازم و ضرورى باشد و مطابق احتياجات هر بخش بودجه و نيرو مصرف شود . (9)
عدل به اين معنا سبب بقا و دوام كل مجموعه مىگردد . همچنين از پيدايش شكاف طبقاتى و ايجاد طبقات مرفه و ثروتمند با ثروتهاى كلان و از سوى ديگر طبقات فقير و نيازمند جلوگيرى مىكند .
توازن، مصلحت كل جامعه را تامين مىكند و به اين مساله نظر دارد كه توزيع نقشها و امكانات، بخشى و مقطعى و محدود نباشد . بلكه همهجانبه بوده و كليه قسمتها و افراد را دربرگيرد .
2) ساز و كارهاى تحقق عدالت اقتصادى
1 - 2 - اقدامات دولت در تحقق عدالت اقتصادى: با نگاهى به وضعيت اقتصادى جامعه درمىيابيم كه عمدهترين مشكلات اقتصادى كه سد راه تحقق عدالت اقتصادى مىگردند، در هر سه بخش توليد، توزيع و مصرف نهفتهاند . گام نخستبراى رفع اين مشكلات، حل نمودن مشكل توليد است . زيرا با توليد انبوه و كافى، بخش زيادى از مسائل توزيع و مصرف نيز مرتفع خواهد شد .
عمدهترين ضروريات مساله توليد عبارتند از:
1.توليد ضروريات زندگى به اندازه كافى;
2.ايجاد كار مناسب براى همه افراد در سن كار و برابرى افراد در داشتن شرايط مساعد كارى .
براى انجام اين كارها، به دولت اجازه داده شده است تا در اقتصاد مداخله داشته باشد، زيرا تصور مىشود در اختيار قرار دادن تمامى مراحل توليد به بخش خصوصى، نابسامانىهاى اجتماعى و افراد و تفريطهايى را در پى داشته باشد. از اين روى "به منظور تضمين و تعيين حداكثر و حداقل توليد كالاهاى ضرورى " (10) دولت در عرصه توليد نقش ايفا مىكند به اين شكل كه در درجه اول با تاسيس واحدهاى اقتصادى مردم را در فعاليتهاى اقتصادى شركت دهد و در مرتبه بعد، تسهيلات سرمايهاى و تامين مالى سرمايهگذارىها را تامين كند تا مقدمات كار فراهم گردد . (11)
علاوه بر مطالب ذكر شده، همه افراد در سن كار، بايد از شغل مناسب برخوردار باشند، چرا كه بيكارى علاوه بر جنبه اقتصاديش كه سبب گسترش فقر شده و از طريق تاثير بر دستمزدها، بر فقر تعدادى از شاغلان مىافزايد، (12) به لحاظ اجتماعى معضلات بسيارى به همراه دارد و نوعى بيمارى اجتماعى محسوب مىشود .
دولتبا مديريت صحيح، بايستى از بوجود آمدن افراد بيكاره نيز پيشگيرى نمايد . "بيكاره كسى است كه اصولا براى هيچ كارى آمادگى پيدا نكرده است و كارى به او ياد ندادهاند و اگر هم بخواهد كار كند از عهده برنمىآيد . " (13)
تامين شرايط اشتغال در جامعه از سوى دولت، بايستى همراه با در نظر گرفتن برابرى همه افراد باشد . يعنى شرايط و امكانات كار كردن براى همه اقشار فراهم شود كه يكى از لوازم آن داشتن آزادى شغل است; تا به تناسب استعداد، علاقه، توان و شايستگىهاى خويش شغلى را كه مىخواهند برگزينند و به آن مشغول شوند .
برنامههاى دولت در بخش توزيع در دو جهت متمركز مىگردد:
1 . رعايتبرابرى اقتصادى در توزيع ثروتهاى عمومى و تسهيلات رفاهى، عمرانى و بهداشتى;
2 . رعايتحقوق افراد در دادن دستمزد واقعى به آنها (تناسب درآمد با ميزان كار) .
دولت موظف است امكانات رفاهى مانند وسايل حمل و نقل عمومى، لولهكشى فاضلاب شهرى، روشنايى معابر، جمعآورى زباله و عمران و آبادانى تمامى نقاط كشور را براى همه بخشها و مناطق كشور و همه افراد بطور برابر تامين نمايد . به عبارت بهتر، توزيع اين امكانات بايد همهجانبه باشد و كل مناطق كشور را در برگيرد .
توزيع ناصحيح پيامدهاى اجتماعى و فرهنگى ناگوارى ايجاد مىكند مانند: مهاجرت روستائيان به شهرها و يا مهاجرت از شهرهاى كوچك و دورافتاده به شهرهاى بزرگ، گسترش بىرويه شهرنشينى، پيدايش شهرهاى خيلى بزرگ، حاشيهنشينى، زاغهنشينى و ... از سويى توزيع نامتناسب در درون خود شهرها نيز سبب مىگردد تا اين شهرها به دو بخش مرفهنشين و فقيرنشين تقسيم گردد و شكاف طبقاتى ايجاد گردد .
علاوه بر موارد ذكر شده در بالا، بايد دستمزد افراد مطابق كار و استحقاق آنها به آنها پرداختشود . و بدين ترتيب از استثمار و تضييع حقوق افراد جلوگيرى شود .
آنچه در بخش مصرف مطلوب است، بهرهمندى عموم مردم از امكانات ضرورى يك زندگى سالم و مناسب است . براى نيل به چنين هدفى، دولتبايستى با آموزش روشهاى كنترل جمعيت و تنظيم خانواده، مانع از افزايش بىرويه مصرفكنندگان گردد و با تعليم روش صحيح مصرف و الگوى صحيحى از آن، از اسراف و اتلاف منابع اقتصادى بكاهد .
مداخله دولت در اقتصاد مىتواند به شكلهاى نظارت، قانونگذارى و اجراى طرحهاى اقتصادى باشد . براى كارساز بودن مداخله دولت در اقتصاد، محدودهاى به نام قلمرو آزادى نظر قانونى در نظر گرفته شده است تا تغييرات و مقتضيات زمانى نيز در قانونگذارى دولت لحاظ شود. به اين ترتيب دولت قادر به برنامهريزى صحيح و حل پيشامدهاى اقتصادى ناشى از تحولات فنى و تكنولوژيكى خواهد بود .
علاوه بر اعمالى كه بطور ايجابى صورت مىگيرد، فعاليتهايى نيز از جانب دولتبطور سلبى در جهتبهبود وضعيت اقتصادى صورت مىگيرد، مانند مبارزه با فساد ادارى، رشوه، ربا، استثمار، مقابله با احتكارگران و گرانفروشان، جلوگيرى از اسراف و اتلاف منابع و ...
مولفه اصلى برخوردارى افراد از دارايىهاى موجود، كار است . با اين وجود در برخى مواقع حوادثى اتفاق مىافتد كه موجب از بين رفتن و يا كاهش درآمد مىگردد . زيرا براى شخص اتفاقاتى پيش مىآيد كه از انجام كار محروم مىشود . همچون بيمارى، از كارافتادگى، فوت، بيكار شدن و ... و يا مسائلى چون افزايش تورم، هزينههاى غيرمترقبه و ... سبب كاهش درآمد و يا كاهش بهرهمندى افراد مىگردند . (14)
در اينگونه موارد دولت كوششهايى در جهت جبران اين خسارتها و كمبودها انجام مىدهد كه از آن به تامين اجتماعى تعبير مىشود . اصول 43 تا 48 قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز به اين امر مهم اختصاص يافته است .
شهيد سيدمحمدباقر صدر، مسئوليت و ضمان دولت در تامين اجتماعى افراد را از نوع ضمان اعاله مىداند به اين نحو كه "اعاله فرد، تهيه وسايل و لوازم زندگى او بطور مكفى است ... دولتبايد حاجات اصلى عمومى به غذا، مسكن و لباس را تامين كند . " (15)
مبناى اصلى تعهد دولت در تامين اجتماعى افراد جامعه، ايجاد توازن اقتصادى در جامعه است . منظور از توازن اين است كه افراد جامعه از حيث "سطح زندگى " متوازن باشند تا به اين وسيله از شكاف طبقاتى كاسته گردد . حدود و اندازه كمك دولتبه نيازمندان تا زمانى است كه آنان بىنياز گردند . يعنى "بتوانند متناسب با مقتضيات روز، از مزاياى زندگى بهرهمند گردند . " اين كمكها علاوه بر مسلمين، غيرمسلمانان ساكن در قلمرو اسلامى را نيز شامل مىشود . (16)
منابع دولت در تامين اجتماعى، علاوه بر مالياتهاى شرعى مانند خمس و زكات، از محل درآمدهاى عمومى و ثروتهاى دولتى است، مانند فئ كه در اصل "ثروتهايى است كه مسلمانان از كفار، بدون قتال به غنيمت گرفته و در اختيار پيغمبر يا امام، به اعتبار مقام و منصب ايشان قرار مىدادهاند ... " (17) يا مانند طسق كه "به استناد آن امام اختيار دارد از احيا كننده زمين و شخص منتفع ماليات اخذ كرده و آن را در راه تامين هزينههاى عمومى جامعه به مصرف برساند . " (18)
2 - 2 - مشاركت اقتصادى مردم در تامين عدالت اقتصادى: اصلاح و بهسازى امور اقتصادى زمانى ميسر خواهد گرديد كه علاوه بر فعاليتهاى دولت در اين زمينه، مردم در حل اين مسائل مشاركت فعال نمايند . "در جامعه اسلامى بايد كوشش شود دولت همه مصالح مردم را مورد توجه قرار بدهد و تامين كند ولى از سوى ديگر كارها هرچقدر ممكن است كمتر دولتى شود . " (19) تجربه اقتصادى كشورها نشان داده است كه جمع زدن ميان آزادى اقتصادى افراد و مداخله دولت در اقتصاد ناممكن است .
زيرا زندگى در دوران كنونى، از يكسو نيازمند مداخله فزاينده دولت در اقتصاد و تامين مسائل رفاهى، بهداشتى و عمرانى است و از طرف ديگر، اين مداخله سبب كاهش آزادىهاى افراد مىگردد . بدين جهت مناسبترين راه اين است كه كارها تا حد ممكن با سعى و تلاش خود مردم حل و فصل گردد و دخالت دولت تنها براى تضمين عادلانه بودن امور اقتصادى صورت گيرد . (20)
مردم با اجراى قوانين و عدم تخلف از آنها، بزرگترين مشاركت را در اقتصاد مىنمايند; بطور مثال در بخش توليد درست كار مىكنند و طفره نمىروند و از طرفى كمكارى نيز نمىكنند; به عبارت بهتر وجدان كارى دارند و بدينوسيله از فساد ادارى، كاهش توليد و يا توليد نامطلوب پرهيز مىكنند .
در بخش توزيع به گرانفروشى، احتكار، كمفروشى، استثمار و ... نمىپردازند و در صورت مشاهده قصورى از جانب دولتبه انتقاد پرداخته و آرا و پيشنهادات خود را ارائه مىدهند .
در بخش مصرف، مهمترين نقش مردم، پرهيز از اسراف و تبذير و اتلاف منابع است كه اصلىترين نقش مردم در تمام مراحل اقتصاد است . بكار بردن الگوى صحيح مصرف در انجام اين وظيفه به مردم كمك مىنمايد .
شهروندان با پرداخت مالياتهايى كه موظف به پرداخت آن هستند، مىتوانند مشاركتخود را در اقتصاد نشان دهند و حتى اگر در جامعه وضعيتى پيش آيد كه به كمك بيشتر مردم نياز داشته باشد، در حد توان خود به دولتيارى مىرسانند . دولت در اين مواقع ضريبهاى مشخصى براى اين مالياتها تعيين مىكند .
ب) عدالت اقتصادى در انديشه امام خمينى
نظر امام به عدالت اقتصادى، برخاسته از برداشتى است كه از اسلام دارد . ايشان، اسلام را دينى مىداند كه براى همه بخشهاى زندگى انسان چه در اجتماع و چه در خانواده، قوانين و مقررات دارد كه مطابق با روحيه و خلقت انسان است و در صورت عمل به آنها، به سعادت و كمال خواهد رسيد و از اين رو اين قوانين مطابق با عدالت و انصاف است .
با اين مقدمه مىتوان گفت از آنجا كه همه انسانها در خلقتبرابرند، در برابر قوانين خلقت نيز برابر خواهند بود . نژاد، رنگ، جنسيت، قوميت، زبان و ... به اين اصل خدشهاى وارد نمىكنند، زيرا يگانه عامل برترى انسانها بر يكديگر، تقوا و اخلاق نيكوست . (21) قانون براى همه مردم است و همه بايد آن را مراعات كنند و هيچ قشر و گروهى از آن مستثنا نيستند . (22)
پس از بيان اين مسئله، امام به آزاد بودن افراد در برخوردارى و بكار انداختن استعدادها و لياقتها و توانايىهايشان تاكيد مىنمايد و بيان مىكند مردم مىتوانند از اين استعدادها بهرهبردارى نموده و به هر جايگاه و مقامى كه خواستارند دستيابد، زيرا از نظر ايشان، هيچ فرد يا گروهى داراى حق ويژه نيست و ملاك و معيار همان توانى است كه فرد از خود نشان مىدهد .
ايشان با تاكيد فراوانى به هيات حاكمه، از آنان مىخواهد تا هم سطح كم درآمدترين اقشار جامعه زندگى كنند و دائما از زندگى على (ع) مثال مىآورد كه چگونه خود را با شهروندان دولت اسلامى يكسان مىدانست . (23)
راه رسيدن به چنين شرايطى اين است كه حكومتبه قانون عمل كند (كه به تبع آن مردم نيز به قانون عمل خواهند كرد) زيرا قانون چنانكه ذكر شد به سود و نفع تمامى اقشار جامعه مىانديشد . (24)
وقتى قانون و حكومت مبتنى بر قانون وجود داشته باشد، نهايىترين تامينكننده عدالت، عمل به قانون خواهد بود . قانون هنگامى ارزشمند است كه به آن عمل شود . امام عمل به قانون را عاملى براى از بين رفتن اختلافات و ايجاد برابرى مىداند . (25) با عمل به قانون، كار ويژه آن كه ايجاد نظم عادلانه است، محقق خواهد شد . ايشان در اين زمينه معتقد است:
"اسلام به قانون نظر آلى دارد، يعنى آن را آلت و وسيله تحقق عدالت در جامعه مىداند، وسيله اصلاح اعتقادى و اخلاقى و تهذيب انسان مىداند . قانون براى اجرا و برقرار شدن نظم اجتماعى عادلانه به منظور پرورش انسان مهذب است . " (26)
در بعد اعطاى حقوق، مفروض اساسى اين است كه همه افراد داراى حق هستند، هيچ فردى را نمىتوان يافت كه برخوردار از حقى نباشد; از طرف ديگر همه افراد همانگونه كه داراى حق هستند، مكلف به رعايتحقوق ديگران نيز مىباشند .
عدالتبه دنبال رعايتحقوق همه افراد است و امام احقاق حق را با تمام لوازم و آثار آن مىپذيرد . اين مطلب را در اين كلام ايشان مىتوان ديد .
"اگر احكام اسلام پياده شود مستضعفين به حقوق خودشان مىرسند . تمام اقشار ملتبه حقوق حقه خودشان مىرسند . ظلم و جور و ستم ريشهكن مىشود ... . در جمهورى اسلامى آزادى است، استقلال است ... مستمندان به حقوق خودشان مىرسند . عدالت الهى بر تمام ملتسايه مىافكند. " (27)
ايشان با دادن پيام آزادى و استقلال، اجازه و اختيار افراد در بهرهمندى از حقوق خود را به آنها نويد مىدهد و با ريشهكن نمودن ظلم و ستم مانع از تضييع حقوق آنان مىگردد .
با فرض اينكه حفظ توازن اجتماع، محورىترين مساله مورد توجه امام در تحقق عدالت اجتماعى نباشد، اما از مهمترين مسائل است و شايد تاكيدى كه امام بر احقاق حقوق مستمندان و مستضعفين و اقشار كم درآمد نمودهاند، در كمتر جاى ديگرى بتوان يافت . ايشان به طور مكرر تاكيد مىكند كه بايد به منافع كليه اقشار جامعه توجه نمود و منافع عموم را در نظر داشت . (28) براى تحقق اين هدف، همواره به مسئولين در اين مورد سفارش مىنمود . توازن را يكى از شرايط مهم توسعه كشور مىداند و در غير اينصورت با آن مخالف است . امام در جايى مىفرمايد:
"اسلام تعديل مىخواهد، نه جلو سرمايه را مىگيرد و نه مىگذارد سرمايه آنطور بشود كه يكى صدها ميليارد دلار داشته باشد ... و اين يكى شب كه برود پيش بچههايش نان نداشته باشد ... اين عملى نيست، نه اسلام با اين موافق است، نه هيچ انسانى با اين موافق است . " (29)
با ذكر ابعاد و مولفههاى عدالت از ديدگاه امام، تعريف عدالت اقتصادى در انديشه امام خمينى عبارت است از: احقاق حقوق افراد با رعايتبرابرى و مساوات در ميان آنان و با تكيه بر قانون، به نحوى كه به ايجاد توازن در اجتماع منجر شود .
ج) ساز و كارهاى تحقق عدالت اقتصادى از ديدگاه امام خمينى
در بحثساز و كارها نيز همانگونه كه در قسمت مفهوم عدالت از ديدگاه امام يادآور شدم، عمل به قوانين اسلام در راس همه امور قرار مىگيرد . در كنار اين مساله، توجه به مستمندان و افراد بىبضاعت و توجه به آسيبديدگان، جايگاه با اهميتى در انديشه امام دارد، بطوريكه در تمام بخشهاى توليد، توزيع و مصرف، عنايتبه اين مساله را مىتوان ديد . علاوه بر اين، امام رسيدن به آسايش و رفاه مردم را هدف كليه برنامههاى خود مىداند، رفاهى كه براى عموم مردم است و شرايط همگان را درنظر مىگيرد . با اين مقدمه به سراغ ساز و كارهاى تحقق عدالت اقتصادى از ديدگاه امام مىرويم .
امام خمينى در بخش توليد چند مساله را مورد توجه قرار مىدهند . نخست اينكه توليد ضروريات زندگى در داخل كشور صورت گيرد و محتاج به واردات اين كالاها از خارج نگرديم; به عبارتى بر رسيدن به خودكفايى در تمامى صنايع و مواد كشاورزى تاكيد مىكند . مطلب ديگر اين است كه رسيدن به خودكفايى با همت و تلاش همه مردم صورت گيرد و هركس در هر جايگاهى قرار دارد و به هر كارى مشغول استبه نحو احسن وظايفش را انجام دهد . و بالاخره نكته آخر اين است كه اعتماد به نفس داشت و اطمينان داشت كه با توكل بر خدا و تلاش و كوشش مىتوان به توليد كافى دستيافت .
براى داشتن اعتماد به نفس، امام مكررا به كشاورزان و كارگران و پژوهشگران اميد مىدهد كه ظرفيت منابع طبيعى و نيز منابع انسانى كشور به حدى است كه مىتوان به استقلال اقتصادى رسيد . (30)
دولت موظف استبراى همه كار فراهم كند و ابزار و شرايط انجام كار را نيز تامين نمايد، حتى براى انجام اين كار توصيه به قرضالحسنه مىكند زيرا سبب مىشود، فرد براى پرداخت طلبش كار كند; هم قرضش را بدهد و هم از مازادى كه برايش باقى مىماند استفاده نمايد. (31)
كار هسته مركزى و محرك توليد است، تا كارى صورت نگيرد وبه هيچ هدفى در اقتصاد نمىتوان رسيد، هر فرد بايد ايمان داشته باشد كه در هر جايگاه و با هر شغلى كه دارد، مىتواند در پيشبرد امور موثر واقع شود . (32) يكى از دلايل مخالفت فراوان امام با ربا علاوه بر جنبه منع شرعى آن، اين است كه بيكارى درست مىكند، يعنى افرادى بدون هيچ فعاليت اقتصادى به ثروت هنگفت دست مىيابند در حاليكه استحقاق استفاده از اين پول را ندارد . (33)
در بخش توزيع، امام هم به مساله برابرى و هم به رعايتحقوق افراد توجه مىكند و معتقد است كه توزيع عادلانه زندگى همه مردم كشور را بهبود خواهد بخشيد . (34) در زمينه توزيع تسهيلات رفاهى و بهداشت عمومى، امام تصريح مىكند كه:
"حق ندارد حاكم و ولى امر در وقت، يك ناحيه را بيشتر به آن توجه كند تا ناحيه ديگر، حق ندارد يك طرف از كشور را زيادتر از طرف ديگر كشور آبادكند . حق ندارد حتى يك جايى را كمتر از جاى ديگر فرض كند كه خيابان كشى كند يا آسفالت كند . " (35)
پرداخت دستمزد افراد بايد به موقع و متناسب با كار افراد به آنان داده شود و اگر كارفرمايى تخطى نمود، مجازات شود . (36) امر به معروف و نهى از منكر نيز راهى است كه امام براى ممانعت از پيش آمدن توزيع نامناسب توصيه مىنمايند (37) و در درجه بعد قضات را مسئول دفاع از حقوق مردم قرار مىدهد . (38)
در كنار تلاش براى ايجاد محيطى كه توزيع كالا در آن عادلانه صورت مىگيرد، بايد آثار ناگوار ناشى از توزيع ناصحيح در گذشته را از بين برد و شرايط بهترى براى افراد زيان ديده ايجاد نمود . امام خمينى توجه فراوانى به اين دسته از افراد مىكنند و رسيدگى به وضعيت زاغهنشينان و چادرنشينان اطراف شهرهاى بزرگ و مسكينان و نيازمندان را در اولويت قرار مىدهند و معتقدند رسيدگى به اين افراد بايستى در اولويت قرار گرفته و سپس از رفع مشكلات آنها به بخشهاى مرفهنشين رسيدگى نمود . (39) اين كار به ايجاد توازن نيز كمك خواهد نمود .
پرهيز از تجملپرستى و اسراف و صرف هزينههاى غيرضرورى ديگر، توصيه هميشگى امام به مسئولان است . اعضاى دولت نه تنها بايد از تجملپرستى و اسراف پرهيز نمايند، بايد همچنين سعى كنند تا از حاكم شدن چنين وضعيتى بر جامعه پيشگيرى كنند . براى مثال از ورود كالاهاى تجملى و مصرفساز به كشور جلوگيرى نمايند . (40)
پيشنهاد امام اين است كه به جاى اينكه پولهاى زيادى صرف تشريفات، مراسم استقبال، مهمانىهاى بزرگ و ساير هزينههاى غيرضرورى شود، اين پول را صرف كمك به معلولان و مستمندان و جنگزدگان نمايند .
وظيفه مهم ديگر دولت، مقابله با رشوه، ربا، احتكار، گرانفروشى، سرقت اموال عمومى و اتلاف و اسراف منابع كشور است . البته امام در مقاطع مختلف از بازاريان و تجار نيز درخواست مىكند تا از اين امور جلوگيرى كنند اما به هر صورت دولت موظف به پيگيرى اينگونه امور است . (41)
محور اصلى در فعاليتهاى اقتصادى قانون است اما عواملى چون حرص و طمع و تنگنظرى و نيز حاكم شدن فرهنگ مصرفى بر جامعه، مانع از متابعت از قانون مىگردد كه بايد با آن مبارزه نمود . به نظر امام گرچه تجارت و فعاليت اقتصادى براى مردم آزاد است اما نظارت دولت و تعيين نوع و قيمت كالاها از بسيارى مسائل جلوگيرى مىكند . (42) دولت موظف استبراى كوتاه كردن دست غارتگران و سؤاستفادهكنندگان اموال دولتى با آنان با جديتبرخورد نموده و قيمت مورد استفاده را از آنان بگيرد . (43) تا بدينوسيله مشكل تورم و كميابى كالا نيز حل گردد .
يكى از مقدمات مهم انجام هر فعاليت اقتصادى، آرامش و امنيت است كه پشتوانه همه بخشهاى اقتصاد اعم از توليد، توزيع و مصرف مىباشد . (44) دولت موظف به ايجاد محيط امن اقتصادى و اطمينان دادن به مردم از وجود چنين امنيتى است . در چنين شرايطى مردم از عدم تعدى به حقوق و كار و پيشه خود مطمئن مىگردند و با آسودگى فعاليت مىكنند و سرمايهگذارى در كشور افزايش يافته، افرادى كه در خارج از وطنشان زندگى مىكنند نيز بازمىگردند و سرمايههاى خود را در فعاليتهاى اقتصادى به كار مىاندازند . در نتيجه دولت توان انجام اصلاحات و رسيدگى به ضعفا را پيدا مىكند . (45)
سفارش امام به همه و به خصوص دولت اين است كه به ثروتهاى افراد اگر مشروع باشد، احترام بگذارند و هيچكس حق ندارد در مال كسى چه منقول و چه غيرمنقول دخل و تصرف كند و يا توقيف و مصادره نمايد مگر به حكم حاكم شرع و پس از بررسى دقيق ثبوت حكم از نظر شرعى . (46)
مجلس يكى از كارگزاران اصلى تحقق عدالت اقتصادى در جامعه است و مىتواند با تصويب طرحها و پيشنهادات مربوط به عمران و رفاه مردم و خصوصا افراد بىبضاعتبه پيشرفت اقتصادى كمك نمايد و مشكلات اقتصادى همچون فقر و تورم را حل كند . (47) نكته موردتوجه اين است كه مجلس بايد شرايط و مقتضيات زمان و مكان را مدنظر داشته باشد . امام قوانين اسلام را داراى چنان قابليتى مىداند كه بتوانند مطابق با اوضاع و شرايط حاكم هماهنگ گردند، ايشان مىفرمايد:
"مسالهاى كه در قديم داراى حكمى بوده استبه ظاهر همان مساله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام ممكن استحكم جديدى پيدا كند، بدانمعنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى، همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده است، واقعا موضوع جديدى شده است كه قهرا حكم جديدى مىطلبد . " (48)
بنابراين مجلس و نيز علما و مراجع موظف به آگاهى و شناخت عميق از اوضاع و تحولات كنونى كشور هستند و مطابق با اين تحولات بايستى به قانونگذارى و اجتهاد بپردازند .
مسئوليت ديگر دولت در راه رسيدن به عدالت اقتصادى، تامين اجتماعى است . هدف اساسى تامين اجتماعى علاوه بر رسيدن به برابرى در ميان افراد، تعادل و توازن جامعه است . به نظر امام سطح زندگى افراد نيايد آنقدر از هم فاصله داشته باشد . كه يك نفر از همه امكانات و ثروتها برخوردار باشد و فرد ديگر حتى به نان شب خود محتاج باشد . (49) يكى از دلايل تاكيد فراوان امام بر رسيدن به خودكفايى و توليد مايحتاج ضرورى مردم نيز، برخوردار شدن عموم مردم از زندگى مناسبتر است تا توازن در جامعه برقرار گردد .
براى اينكه تامين اجتماعى به نحو درست صورت گيرد، پيشنهاداتى از سوى ايشان وجود دارد . براى مثال، امام سفارش مىكند مسئولان كشور و كلا اعضاى دولت از ميان طبقه متوسط و يا پايينتر از آن انتخاب شوند; زيرا از مشكلات و مسائل اقشار پايين جامعه بيشتر اطلاع دارند و بهتر مىتوانند اين مشكلات را حل كنند; ولى مسئولان ثروتمند و يا از طبقات بالا با اين مسائل آشنا نيستند، بلكه بيشتر اين افراد تنها به افزايش ثروت و قدرت خود مىانديشند . (50) و يا سفارش ديگر امام اين است كه در خدمات رساندن به كشور، رسيدگى به مستمندان و ضعفا در اولويت قرار گرفته شود، لذا اگر قرار بر خانهسازى باشد، ابتدا بايد براى ضعفا خانه ساخته شود و سعى شود همه افراد بىبضاعتخانه داشته باشند; (امام داشتن خانه را از حداقل حقوق هر فرد مىداند). (51) و يا اينكه براى طبقات پايين اشتغال ايجاد شود تا همه آنها از زندگى مناسبى برخوردار شوند . (52)
براى انجام چنين خدماتى، نياز به منابعى است; از جمله بخش زيادى از مصارف خمس و زكات به رفع احتياجات عمومى مردم اختصاص دارد; (در عين اينكه بايد گفتسيستم خمس و زكات از عادلانهترين شيوههاى دريافت ماليات از مردم به شمار مىرود; زيرا از هر گروهى، متناسب با ميزان درآمدش ماليات گرفته مىشود). (53) درآمد اين مالياتها به حدى است كه مىتواند يك كشور را اداره نموده و همه احتياجات مالى آن را رفع نمايد (54) . بجز مالياتهاى معين، مردم نيز در جهتبهبود وضعيت نيازمندان كمكهايى انجام مىدهند كه در قسمت مربوطه ذكر خواهد شد .
براى رسيدگى بهتر و كاملتر به وضعيت معلولين و آسيبديدگان و خانواده شهدا، امام مواردى را براى تصويب سريع به دولت ارائه نمودند كه عبارتند از: اولويت فرهنگى يعنى ورود به مدارس و دانشگاهها با تسهيلات مقتضى; اولويت اقتصادى در داشتن مسكن و زمين و وسايل زندگى و ... ; اولويت در استخدام; كارت مجانى براى سوار شدن در اتوبوس; كارت نيمهبها براى استفاده از وسايل نقليه بين شهرى; تشكيل دفترچه مخصوص براى قدرت خريد از تعاونىهاى دولتى; بيمه درمانى و استفاده از كارت ويژه خريد دارو; قرار دادن حقوقى رسمى براى معلولين فاقد قدرت كار و خانواده شهدا; ايجاد برنامههايى در راديو به عنوان معلولين و خانواده شهدا; معالجه بيماران معلول و آسيبديده و پرداخت هزينه معالجه آنان در خارج از كشور در صورت نياز . (55)
علاوه بر موارد ذكر شده، امام مصارف بخش زيادى از وجوه شرعيه و سهم امام را كه در اختيار روحانيون قرار مىگيرد را در جهت كمك به نيازمندان قرار مىدهد و از جمله در آتشسوزى، سيل، كمك به معلولين، زلزلهزدگان، ... . (56)
با وجود اينكه در موارد ذكر شده كه توسط دولت انجام مىشد، مردم نيز مشاركت داشتند، اما عرصههايى نيز وجود دارد كه مردم فارغ از دخالت و حضور دولتبه تحقق عدالت اقتصادى كمك مىكنند . تاكيد امام نيز بر اين است كه كارها تا جايى كه امكان دارد غيردولتى بوده و توسط خود مردم انجام شود . ايشان دولتى شدن كارها را نوعى بيمارى مىداند كه بايد از آن دورى كرد و تا مىتوان كارها را به مردم سپرد; حتى كارهايى كه هم از عهده دولت و هم مردم بر مىآيد توسط مردم انجام شود; (57) ترقى و پيشرفت كشور در گرو تلاش تمامى مردم است . اگر هركس در هر قسمتى قرار گرفته، به اصلاح و بهبود همان قسمتبپردازد، اصلاح امور به سرعت پيش خواهد رفت (58) و دستيابى به عدالت اقتصادى ميسر خواهد شد .
كمك مردم به دولت در تامين اجتماعى نيز حائز اهميت است ضمن اينكه مردم بهتر مىتوانند اين كار را انجام دهند; به اينصورت كه نيازمندان و بىسرپرستان را در ميان خويشان و همسايگان خودشناسايى نموده و مشكلات آنها را حل نمايند . (59) امام متمكنين هر استان و شهرستان را مسئول رسيدگى به وضعيت مستمندان آن منطقه قرار مىدهد . (60)
با همه اهميتى كه مشاركت مردم در رفع مشكلات اقتصادى دارد; اما مهمترين نقش و بهترين شيوه مشاركت مردم، متابعت آنها از قوانين است . فروشندگان و تجار، نه تنها نبايد مبادرت به گرانفروشى و احتكار نمايند، بلكه بايد تا جايى كه مىتوانند به مردم بىبضاعت تخفيف دهند . (61) مردم همچنين بايستى با پرهيز از اسراف و تبذير از هدر رفتن منابع اقتصادى جلوگيرى كنند و به پيشنهاد امام اين پول را صرف كمك به نيازمندان كرده و يا حتى اين پول را به بانك بسپرند تا صرف فعاليتهاى اقتصادى نمايد . (62)
د . فرجام سخن
عدالت آرمان اصلى انديشه يك رهبر شيعى است و اين آرمان در انديشه امام خمينى به نحو برجستهاى خود را نشان مىدهد . يكى از دلايل آن مىتواند تفاوت ديدگاه امام با سايرين باشد; زيرا امام راه تحقق عدالت اقتصادى را تنها در تامين شرايط يكسان براى همه مردم و يا در گرفتن پول از ثروتمندان و تقسيم آن ميان فقرا جستجو نمىكند; بلكه تاكيد خاصى بر رسيدگى به طبقات پايين مىنمايد . با نگاهى دقيق مىتوان دريافت كه با انجام اين كار، به بسيارى كار و ويژههاى عدالت مىتوان دستيافت; يعنى هم برابرى را برقرار نمود، هم عدهاى از مردم را به حقوقشان رساند و هم به توازن واقعى دستيافت .
ساز و كارهاى ديگرى كه از سوى امام مطرح شدهاند نيز در راستاى تحقق عدالت اقتصادى سامان يافتهاند . توليد كالاهاى ضرورى و لازم زندگى به حد كافى و به سفارش امام تا مرز رسيدن به خودكفايى، افراد را از حداقل امكانات يك زندگى مناسب برخوردار نموده به تحقق برابرى يارى خواهد رساند . داشتن كار حق واقعى هر انسانى است كه دولتبا تامين آن، اين حق را برآورده مىسازد و از سويى، بطور برابر شرايط و امكانات و ابزار كار كردن را به فراخور نياز افراد در اختيار آنها قرار مىدهد .
توزيع عادلانه خدمات رفاهى، بهداشتى و عمرانى در تمام نقاط كشور و براى همه شهروندان، برابرى و توازن را به همراه مىآورد و پرداخت صحيح دستمزد افراد مطابق با كارى كه انجام مىدهند و آن چنانكه شايسته يك دولت اسلامى است، اعطاى شايسته يك دولت اسلامى است، اعطاى شايسته حقوق افراد به شمار مىرود كه براى انجام بهتر آن بايستى با كارفرمايان خاطى و كسانيكه از آن سرباز مىزنند برخورد شود . علاوه بر آن، نقضكنندگان قوانين اقتصادى و غاصبينى كه با احتكار و گرانفروشى و يا كمفروشى، حق مردم را پايمال مىكنند، بايد به سزاى اعمال خود برسند تا قانونمدارى در جامعه حاكم گردد و افراد به حقوق خود برسند .
ساز و كار ديگر، تامين اجتماعى است كه ضمن جلوگيرى از ايجاد شكاف طبقاتى و گسترش نابرابرى، بىعدالتىهاى برجاى مانده از گذشته را نيز جبران مىسازد .
مشاركت اقتصادى مردم، ساز و كارهاى ديگرى در جهت تحقق عدالت اقتصادى ايجاد مىكند كه مىتوان به پيروى و متابعت از قوانين، تخلف ننمودن از مقررات و پرداخت وجوهى كه بايد به دولت پرداخت، به عنوان مهمترين مشاركتها اشاره نمود كه ناشى از قانونمند بودن افراد جامعه است . رفتار قانونمند ديگر پرهيز از اسراف و پرداختن به تجملگرايى و مصرفزدگى است كه با پيشنهاد امام مبنى بر در اختيار گذاشتن هزينههاى اضافى پرداختن به اين امور به نيازمندان، رسيدن به توازن را نزديك مىسازد .
در پايان بايد گفت گرچه امام راههايى چون كنترل مواليد براى پيشگيرى از افزايش جمعيت مصرفكننده را پيشنهاد نمىكند، اما ساز و كارهاى پيشنهادى ايشان طرح رسيدن به جامعهاى است كه در آن توليد كافى براى تامين شرايط مناسب زندگى براى عموم مردم، با عدالت اقتصادى همراه گشته است .
پىنوشتها:
1 . على آقا بخشى، فرهنگ علوم سياسى، تهران، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، 1375، ص 128 .
2 . مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، تهران: صدرا، 1373، ص 127 .
3 . ارسطو، سياست، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى (شركتسهامى)، 1371، ص 122 .
4 . مرتضى مطهرى، بيست گفتار، تهران: صدرا، 1374، ص 128 .
5 . سيدمحمد خامنهاى "ريشهها و مفهوم عدالت در فقه و حقوق اسلام "، عدالت در روابط بينالملل و بين اديان ا ديدگاه انديشمندان مسلمان و مسيحى، تهيهكننده: سيدعبدالمجيد ميردامادى، تهران: انتشارات بينالمللى الهدى، 1374، ص 31 .
6 . محمدتقى جعفرى، ترجمه و تفسير نهجالبلاغه، ج 3، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1358، ص 255 .
7 . حسين توسى، "فلسفه حق در انديشه سياسى آيةالله مطهرى "، فصلنامه علوم سياسى، سال چهارم، شماره سيزدهم، بهار 1380، ص 181 .
8 . دكتر بهشتى، حق و باطل از ديدگاه قرآن، تهران: بقعه، 1378، ص 21 .
9 . مرتضى مطهرى، مجموعه آثار (1)، تهران: صدرا، 1370، ص 78 .
10 . محمدباقر صدر، اقتصاد ما، ج 2، مترجم: ع اسپهبدى، تهران: انتشارات اسلامى، 1360، ص 286 .
11 . همان، ص 290 .
12 . احمد ساعى، مسائل سياسى - اقتصادى جهان سوم، تهران: سمت، 1377، ص 88 .
13 . محمد بهشتى، اقتصاد اسلامى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1362، صص 141 - 140 .
14 . مهدى طالب، تامين اجتماعى، تهران: بنياد فرهنگى رضوى، 1368، ص 44 .
15 . محمدباقر صدر، پيشين، ص 293 .
16 . همان، ص 297 .
17 . همان، ص 308 .
18 . همان، ص 166 .
19 . دكتر بهشتى، پيشين، ص 121 .
20 . محمدباقر صدر، پيشين، ص 273 .
21 . صحيفه امام، ج 5، ص 476 .
22 . همان، ج 4، ص 330 - 329 .
23 . همان، ج 2، ص 7 - 6 - 345 .
24 . همان، ج 14، ص 413 و 414 .
25 . همان، ج 14، ص 413 و 414 .
26 . امام خمينى، ولايت فقيه، تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى: 1373، ص 62 .
27 . صحيفه امام، ج 6، ص 525 .
28 . امام خمينى، ولايت فقيه، پيشين، ص 74 .
29 . صحيفه امام، ج 8، ص 470 .
30 . همان، ج 17، ص 130 .
31 . همان، ج 12، ص 4 - 423 .
32 . همان، ج 8، ص 210 .
33 . همان، ج 12، ص 423 .
34 . همان، ج 4، ص 505 .
35 . همان، ج 11، ص 292 .
36 . همان، ج 6، ص 80 و 81 .
37 . همان، ج 14، ص 336 .
38 . امام خمينى، ولايت فقيه، پيشين، ص 162 و 163 .
39 . صحيفه امام، ج 13، ص 6 - 195 .
40 . همان ج 21، ص 11 - 410 .
41 . از جمله صحيفه امام، ج 17، صفحات 275، 276، 391، 392 .
42 . صحيفه امام، ج 21، ص 7 - 156 .
43 . همان، ج 20، 5 - 434 .
44 . همان، ج 14، ص 287 .
45 . همان، ج 17، ص 6 - 165 .
46 . همان، ج 12، ص 205 .
47 . همان، ج 12، ص 362 و 363 و نيز: همان، ج 18، ص 462 .
48 . همان، ج 21، ص 291، 292، 293 .
49 . همان، ج 8، ص 469 .
50 . همان، ج 21، ص 413 .
51 . همان، ج 6، ص 262 .
52 . همان، ج 6، ص 454 .
53 . همان، ج 8، ص 240 .
54 . امام خمينى، ولايت فقيه، پيشين، ص 64 .
55 . صحيفه امام، ج 12، 186 - 185 .
56 . همان، ج 8، ص 251; ج 10، ص 1 - 270; ج 11، ص 47; ج 20، ص 74; ج 20، ص 10 .
57 . همان، ج 19، 37 - 36 .
58 . همان، ج 7، ص 7 - 6 - 105 .
59 . همان، ج 3، ص 7 - 6 - 5 - 3 - 2 - 1 .
60 . همان، ج 5، ص 8 - 337 .
61 . ج 5، ص 5 - 284 .
62 . همان، ج 15، ص 8 - 7 - 386 .
فهرست منابع
1 . ارسطو، سياست . تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1371 .
2 . آقابخشى، على . فرهنگ علوم سياسى . تهران: مركز اطلاعات و مدارك ايران، 1375 .
3 . امام خمينى، ولايتفقيه . تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1373 .
4 . بهشتى، محمد . اقتصاد اسلامى . تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1362 .
5 . حق و باطل از ديدگاه قرآن . تهران: بقعه، 1378 .
6 . تولى، حسين . "فلسفه حق در انديشه سياسى آيتالله مطهرى . " فصلنامه علوم سياسى . سال چهارم، شماره سيزدهم، بهار 1380 .
7 . جعفرى، محمدتقى . ترجمه و تفسير نهجالبلاغه . ج 3 . تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1358 .
8 . خامنهاى، محمد . "ريشهها و مفهوم عدالت در فقه و حقوق اسلام " عدالت در روابط بينالملل و بين اديان از ديدگاه انديشمندان مسلمان و مسيحى . تهران: انتشارات بينالمللى الهدى، 1374 .
9 . ساعى، احمد . مسائل سياسى - اقتصادى جهان سوم . تهران: سمت، 1377 .
10 . صدر، محمدباقر . اقتصاد ما . ترجمه: ع - اسپهبدى . ج 2 . تهران: انتشارات اسلامى، 1360 .
11 . صحيفه نور .
12 . طالب، مهدى . تامين اجتماعى . تهران: بنياد فرهنگى رضوى، 1368 .
13 . مطهرى، مرتضى . بيست گفتار . تهران: صدرا، 1374 .
14 . وحى و نبوت . 1373 .
15 . مجموعه آثار (1) . 1370 .
............................................................................................................
منبع:فصلنامه حضور ، شماره 43
