خبرگزاري فارس: مراسم تشييع پيكر حسين پناهي بازيگر سينما، تلويزيون و كارگردان تئاتر، صبح امروز در ميان انبوهي از مردم و بدون حضور مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در مقابل تالار وحدت برگزار و پيكر وي به ياسوج منتقل شد.

به گزارش خبرگزاري فارس، رسول نجفيان در مراسم تشييع اين هنرمند به شعرهاي وي اشاره كرد و بيان داشت: حسين پناهي شاعري بزرگ و مدرن بود كه شعرهاي او كمتر مورد نقد و بررسي قرار گرفت.
وي سپس به بيان خاطرات خود از پناهي پرداخت و افزود: او برخوردهاي طنزي با انسانهاي محيط خويش داشت و نگاهش به انسانها متفاوت از بقيه افراد بود.
نجفيان گفت: آخرين بار از او براي مصاحبه در جامجم دعوت كردم و در برنامه از او براي نيامدن به مراسم تشييع مادرم گلهمند شدم، او پاسخ داد: «مرده به ديدن مرده نميرود». در همان حال از اتاق فرمان گفتند گريه نكنيد و پناهي گفت: طنز روزگار را ببين حق نداري حتي گريه هم كني.
نجفيان ادامه داد: حسين در روزهاي آخر به هيچ يك از تماسهاي دوستان پاسخ نميداد و در زمان يافتن جنازه همه دوستان از جمله من در كنار وي بوديم، اميدوارم خبرگزاريهاي خارجي در مورد مرگ پناهي سخن پراكني نكنند، چرا كه در زمان مرگ مهدي فتحي گفتند او در گوشه خيابان و در عزلت كامل جان سپرد.
وي درباره مرگ پناهي گفت: حسين پناهي روز چهارشنبه به بقالي رفته، سيگار ميخرد و به خانه رفته و ديگر از او خبري نميشود و دخترش نيز در تماس با او موفق نميشود. ابتدا خيال كرديم به سفر رفته اما بعد از سه روز جنازه وي را يافتيم. او دوستان زيادي داشت اما به انزوا روي آورد و در تنهايي رفت.
مسعود جعفري جوزاني نيز در ادامه به ايراد سخنراني پرداخت و گفت: امروز براي وداع با يك قلب روستايي و آسماني در اين جا جمع شدهايم. حسين كودكي بود با سر بزرگ و جثه كوچك كه در دامنه كوه بزرگ شد و سرش پر از سئوالات بود، براي تحصيل به حوزه رفت و هر سال كه در حوزه ميگذشت به سئوالات بيپاسخش افزوده ميشد. طلبگي را تمام كرد و در لباس روحاني به زادگاهش بازگشت.
روزگاري در روستا پيرزني از او سئوالي كرد كه وي ديگر تاب نياورد و لباس طلبگي را كنار گذاشت.
پيرزن از او پرسيد: در خيك روغنم فضله افتاده، آن را چه كنم؟ پناهي از اين سئوال به فكر رفت. نميتوانست بگويد آن خيك روغن را كه اندوخته يك سال تو است بايد دور بريزي به همين دليل بعد از آن ماجرا به سراغ مادرش رفت، عمامه را به مادرش بخشيد و به تهران آمد.
وي افزود: در سال 67 با او آشنا شدم و در سال 68 با پناهي «سايه خيال» را نوشتم. سايه خيال زندگي و رنجهاي حسين بود و بعد هم «مرد ناتمام» براي او نوشته شد.
حسين پناهي هميشه ميگفت:دوست ندارم، بيشتر از 40 سال زندگي كنم. او انساني در جستوجوي حقيقت بود و به تمام واژهها احترام ميگذاشت و هميشه ميگفت كودك بمانيد تا رستگار شويد. او در طول زندگي 48 ساله خود 15 كتاب و 25 نمايشنامه داشت.
محمد حاجي موحد نماينده مردم كهگيلويه و بويراحمد نيز در اين مراسم گفت: پناهي به جهت استعدادي كه داشت از حوزه بهبهان به قم رفت و بعد پا به عرصه هنر گذاشت. او مظلوم زيست و مظلومانه مرد. از عزيزان صدا و سيما ميخواهم كه در مراسم تشييع جنازه ياسوج حضور يابند و ببينند پناهي از چه قومي برخاسته است.
بعد از سخنراني اين نماينده، پيكر حسين پناهي به سمت فرودگاه و از آن جا به ياسوج تشييع شد.
حسين پناهي متولد ششم شهريور 1335 در روستاي دژكوب از شهرستان كهگيلويه و بوير احمد بود.
وي در اين روستا بزرگ شد و به حوزه علميه بهبهان رفت و از آن جا براي ادامه تحصيل به حوزه علميه قم رهسپار شد. علاقه او به هنر باعث شد كه به سينما روي آورد و در موسسه آكادميك آناهيتا تحصيل كند. بعد از انقلاب نمايش «من و نازي» را كارگرداني كرد و نمايش دوم وي «خوابگرد» نام داشت كه در زمان تهيه نمايش از در اثر تنگدستي حتي تلفن همراه خود را فروخت، اما اين نمايش هرگز به روي صحنه نرفت.
به گفته يكي از دوستان صميمياش وي در سالهاي اخير در تنگدستي و فقر كامل زندگي كرد.
پناهي در دو سال اخير در انزوا زندگي كرد و ديگر فعاليتي نداشت و حتي به تماس دوستان خود نيز پاسخي نميداد و سرانجام روز چهارشنبه 14 مرداد ديگر از خانه خارج نشد. دوستانش جسد وي را ساعت يك نصف شب در حالي كه بر اثر عارضه قلبي فوت شده بود، يافتند.
در حاشيه
- در مراسم هيچ يك از نمايندگان وزارت ارشاد و معاونت سينمايي حضور نداشتند.
- حضور مردم و آشنايان قابل توجه بود.
- هنرمنداني چون فردوس كاوياني، بيوك ميرزايي، مسافر آستانه و ... در اين مراسم حضور داشتند.
- در طول مراسم تشييع، صداي پناهي با شعرهايش پخش شد:
.... نميشد برگردم به كودكي/گل برگشت دوام وزن ما را ندارد...
... پشت اين پنجره جز هيچ، بزرگ هيچي نيست....
... ديگر تمام شد آن همه..../ هي تو از انتظار آدم و پري...
- مراسم تشييع با موسيقي منطقه ياسوج همراه بود.
انتهاي پيام/
